یکی از دوستان نکته جالبی را یادآور شدند که دقیقاْ دو سال پیش در ۶ بهمن ۱۳۸۵ من مطلبی درباره برنامه های آینده ام نوشته بودم و جالب است که دقیقاْ در ۶ بهمن ۱۳۸۷ افکار مشابهی در ذهن می پرورانم. در مطلبی که سال ۸۵ نوشته بودم دقیقاْ برای دو سال آینده ام برنامه ریزی کرده بودم. بنابراین جالب است که دقیقاْ امروز که این دو سال تمام شده نگاهی به آن مطلب بیاندازم و واقعیت این دو سال را با اهداف آن زمان مقایسه کنم. پنج هدف در آن زمان تعیین کرده بودم که در ادامه هر کدام را جداگانه بررسی می کنم. سپس دوباره برای آینده برنامه ریزی می کنم.
خواندن تمام کتاب های پیتر دراکر (نتیجه: تغییر هدف)
چند تا از کتاب هایش را خواندم. فقط یکی را کامل خواندم و بقیه را به صورت گلچین. چیزی طول نکشید که فهمیدم اصولاْ این هدف اشتباه بوده چون به غیر از کتاب های دراکر هم خیلی کتاب های مهمی برای خواندن وجود دارد. خود دراکر هم در مصاحبه ای در اواخر عمرش گفته بود که فقط کارهای اولی اش به نظرش مهم بوده. به هر حال از دراکر خیلی چیزها یاد گرفتم که بیش از همه، هنر نویسندگی بود. با وجود اینکه دراکر دانش بسیار زیادی داشت هرگز تحقیقات او از روش های نظام مند علمی استفاده نکرد و بیشتر مخاطب عام را هدف قرار می داد تا محققین. بنابراین نوشته های او عموماْ در دانشگاه ها تدریس نمی شود. این حیف است که نویسنده های خوب، علمی نمی نویسند و نویسنده های علمی، خوب نمی نویسند. به ندرت افرادی مثل هنری مینتزبرگ (که در چند کیلومتری اینجا در دانشگاه مکگیل درس می دهد) پیدا می شوند که هم نویسنده های خوبی هستند و هم محققین خوبی.
نوشتن حداقل پنچ مقاله ISI (نتیجه: تغییر هدف)
راستش در آن زمان دقیقاْ نمی دانستم مقاله ISI یعنی چی. یک فهرست از ژورنال های علمی پژوهشی هست که معتبر شناخته می شوند و چاپ مقاله در آنها در سیستم ارتقای شغلی اساتید در ایران ارزش بالایی دارد. به این راحتی نمی شه در دو سال پنج تا از اینها نوشت، به خصوص در رشته ما. با این وجود لیست این ژرونال ها خیلی بلند بالا است و اگر کار تحقیقاتی معقولی انجام داده باشید بالاخره جایی می توانید برای چاپ آن پیدا کنید. اما از وقتی که آمده ام اینجا متوجه شده ام که اصلاْ معیار ISI بودن برایشان مهم نیست چون آن لیست خیلی بلند است و هر کسی می تواند در آن چاپ کند. اینجا فقط ۴-۵ تا ژورنال خیلی معتبر (به آنها ژورنال A هم می گویند) در هر زمینه ای هست که همه آنها را هدف قرار می دهند. مثل Administrative Science Quarterly, Academy of Management Journal, Academy of Management Review در زمینه مدیریت. بیشتر اساتید دانشگاه جهان حتی یک مقاله هم در این ژورنال ها ندارند. اگر یک نفر فقط یک مقاله در یکی از اینها داشته باشد می تواند در دانشگاه های خوب جهان به عنوان استاد مشغول به کار شود. اینجا اگر کسی حتی ۱۰ مقاله ISI هم داشته باشد در صورتی که هیچ کدام در ژورنال های درجه یک نباشد برایش زیاد موفقیت محسوب نمی شود. بنابراین هدف ۵ مقاله ISI هم اشتباه بود. هم برای اینکه عدد ۵ زیاد است و هم برای اینکه استاندارد ISI پایین است. اگر در ۳-۴ سال آینده بتوانم یک مقاله در یک ژورنال درجه یک چاپ کنم خوب است.
نوشتن حداقل یک کتاب به زبان فارسی (نتیجه: موفقیت نیمه کاره)
این کار را تقریباْ انجام دادم! با همکاری دکتر نرگس ایمانی پور در دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران یک درس الکترونیکی در زمینه تصمیم گیری تهیه کردیم که متن آن برای تبدیل به کتاب کاملاْ مناسب است. حیف که ماجراهای آمدنم به کانادا اجازه نداد این پروژه را در همان ایران تمام کنم. اما فکر کنم به هر حال این کتاب به زودی تکمیل و آماده چاپ گردد. مطالب آن پایه های علم ریاضی تصمیم گیری و علم رفتاری تصمیم گیری را پوشش می دهد و مشابه آن به زبان فارسی موجود نیست.
سی عدد بارفیکس پشت سر هم (نتیجه: شکست)
باز هم نشد. بهانه ام این است که ماجراهای آمدنم به کانادا و فشار برای تمام کردن موفقیت آمیز کارشناسی ارشد در اسرع وقت فرصت کافی برای ورزش کردن برایم باقی نگذاشت. البته هر از گاهی در زمین بستکتبال دانشکده مدیریت برای خودم بازی می کردم ولی باید بیشتر از این ورزش می کردم. حالا اینجا دانشگاه یورک امکانات ورزشی مناسبی دارد که شروع به استفاده از آنها کرده ام. امیدوارم این بار بتوانم ورزش را با وجود مشغله های دیگر ادامه بدهم.
راه اندازی یک کسب و کار خانگی کوچک (نتیجه: موفقیت با اندکی تغییر هدف)
بعد از دو دو تا چهارتا کردن های بسیار به این نتیجه رسیدم که یکی از مدل های کسب و کار مورد نظرم را بهتر است به شکل یک قرارداد یکباره انجام بدهم و نه اینکه کسب و کاری دائمی برای آن راه بیاندازم. این کار را انجام دادم و موفقیت آمیز هم بود و بخش از پول لازم برای سفر به کانادا از این راه تهیه شد. در اینجا هم شاید در آینده دوباره به راه اندازی کسب و کار فکر کنم اما در حال حاضر همین که به این موضوع فکر نمی کنم برای تمرکزم روی درس مفید است.
برنامه های آینده
خب حالا وقت خوبی است که دوباره برای دو سال دیگر چند تا هدف بگذارم:
۱. خواندن، خواندن، و خواندن
می خواهم از کتابخانه عالی این دانشگاه و تمام خواندنی هایی که در دسترسم هست استفاده کنم و هم بر ادبیات رشته ام تا جای ممکن مسلط شوم و هم آثار مهم ترین متفکرین جهان مانند فروید، ویتگنشتاین، وبر، مارکس، و… را مطالعه کنم. مطمئنم که به همه چیز نمی رسم چون وقت و توجهم محدود است ولی سعی می کنم.
۲. یادگیری روش تحقیق
انواع روش های تحقیق کیفی و کمی را می خواهم یاد بگیرم و بر آنها مسلط شوم. دانشکده ما و به خصوص گروه بازاریابی آن در زمینه روش های کیفی شهرت جهانی دارد و استادان خوبی در این زمینه داریم . اما در روش های کمی دانشکده مان کمی ضعیف است و باید با مطالعه جداگانه و شاید گرفتن واحدهایی از دانشگاه های دیگر جبران کنم.
۳. درک اینکه دنیا دست کیه!؟
می خواهم سر در بیاورم که دنیا دست کیه؟! افراد قدرتمند و با نفوذ دنیا چه کسانی هستند؟ افکار عمومی در کشورهای مختلف جهانی چگونه است؟ مردم کشورهای مختلف چه فرهنگی دارند و چگونه زندگی می کنند؟ اقتصادهای مختلف چه وضعیتی دارند و چگونه در کنار هم اقتصاد جهانی را تشکیل می دهند؟ ریشه مشکلات اصلی جهان فعلی به کجا برمی گردد؟ چرا هنوز جنگ در جهان وجود دارد؟ چرا ادیان مختلف با هم دعوا دارند؟ چرا دموکراسی و کاپیتالیسم خوب کار نمی کنند ولی گزینه های دیگر هم خوب کار نمی کنند؟ البته مسلماْ درک این چیزها بیشتر از دو سال طول می کشد!
۴. گسترش شبکه اجتماعی
دوست دارم با افراد زیادی اینجا آشنا شوم و از آنها یاد بگیرم. خوبی شهر تورنتو این است که مردم از همه جای جهان اینجا هستند. همین چند روز پیش با دختری از زیمبابوه درباره نظر مردم کشورش درباره احمدی نژاد صحبت می کردیم. هنگامی که درباره تجربه ایران با مفهوم کارآفرینی صحبت می کردم یکی از دوستان چینی می گفت در چین هم اتفاقات مشابهی رخ داده است و یکی از دوستان کانادایی می گفت در سفرش به تانزانیا پدیده مشابهی دیده است. خلاصه اینکه تورنتو فرصت مناسبی است برای وصل شدن به جهان و قصد دارم از این فرصت استفاده کنم.
خب برویم تا دو سال دیگر…