من معروف به اين هستم که هميشه سر کلاس خوابم می برد. حسابش را می کنم از دبيرستان تا حالا ساعات خوابم با ساعات بيداری ام سر کلاس رقابت می کند! اما وقتی به بحث کلاس علاقه داشته باشم بيدارم می مانم، به خصوص وقتی که استاد در حال گفتن چيزهایی باشد که در کتاب ها ننوشته اند. از اين به بعد سعی می کنم بيشتر از اين چيزهایی که سر کلاس ها ياد می گيرم ولی در کتاب ها و مقاله های درسی نمی توان پيدا کرد بنويسم.  ترم پيش کلاسی داشتم با عنوان «مبانی رفتاری استراتژی» که در واقع مکمل درس مبانی اقتصادی استراتژی بود که سال پيش داشتيم . در اولين جلسه کلاس استاد خودش را معرفی کرد و با ما آشنا شد و چند تا کتاب جالب به ما معرفی کرد و گفت که خودش اين روز ها چه کتاب هایی را می خواند. به ما خيلی توصيه کرد که يک سری مناظره های علمی که در دانشکده کسب و کار کپنهاگ انجام شده را حتماً ببينيم. ما هم گفتيم باشه حتماً ولی خب تا آخر ترم هيچ کدام از ما فرصت و حوصله نکرده بوديم آن مناظره ها را در اينترنت پيدا کنيم و ببينيم. برای همين در آخرين جلسه کلاس استاد مجبورمان کرد در داخل کلاس يکی از اين مناظره ها را تماشا کنيم و درباره آن بحث کنيم.

مناظره ای که نگاه کرديم درباره دعوای ميان دو مکتب فکری در علم استراتژی بود و واقعاً هم چهار نفر از قوی ترين و شايسته ترین چهره های رشته مان اين مناظره را اجرا کردند. در يک طرف اين مناظره مکتب طرفدار مفهوم «قابليت های پويا» بودند و در طرف ديگر مکتب منتقد اين رشته ادبيات که در عوض طرفدار مفاهيم يادگيری و انتطباق پذيری بودند.  قابليت های پويا در واقع ادامه مباحث نگاه منبع محور به سازمان ها است که سال ها است بر رشته استراتژی چنبره زده است. با وجود اينکه افراد بزرگ رشته مانند دانيل لوينتال و کاتلين آيزنهارت در اين مناظره شرکت داشتند، در ميان بحث ها به نظر من از همه جالب تر حرف های ويليام اکازيو بود که حسابی از مبحث قابليت های پويا انتقاد کرد و بازی های کلامی آنها را رو کرد. من از قبل او را از طريق کارهایش در زمينه توجه و نگاه توجه محور به سازمان ها می شناختم ولی نمی دانستم در واقعيت چقدر آدم باحالی است! در رشته ما و خيلی از رشته های علوم انسانی و اجتماعی واقعاً بازی های کلامی بيداد می کند و خيلی لذت بردم که اوکازيو در اين مناظره اين قضيه را نشان داد. اينکه مطالب علمی نوشته شده توسط يک نفر را بخوانی با اينکه او را در يک فيلم ببينی خيلی فرق می کند به خصوص اگر آن فرد در حال صحبت محکم و صريح و با علاقه درباره موضوعی که برايش مهم است باشد.

خلاصه اينکه از ديدن آن مناظره خيلی لذت بردم به خاطر اينکه اين چيزها را در هيچ کتابی نمی نويسند. خيلی رو راست طرف های مناظره می گفتند که به نظرشان فلان حرف مزخرف است يا فلان نظريه مسخره است و اين موضوع شور و حالی به بحث می دهد که آدم در کتاب ها و مقاله ها پيدا نمی کند. انگيزه ای که اين چيزها برای يادگيری در آدم ايجاد می کند بسيار ارزشمند است. امروز هم يکی ديگر از اين مناظره ها که در باره نقش پيشگویی در علوم اجتماعی بود را ديدم و آن هم خيلی جالب بود. در آينده حتماً بقيه اين فيلم ها را هم خواهم ديد. خوشحالم که موسسه DRUID در دانمارک اين مناظره ها را برگزار می کند. کاش در ايران هم از اين گونه مناظره ها بيشتر برگزار می شد. لينک مناظره ها را در کنار وبلاگ هم اضافه کردم. اميدوارم شما هم استفاده کنيد.

از آنجایی که جامعه ايران اين روزها پر از اختلاف و دعوا و تضاد و تعارض است و اکثر ما هم از اين وضع ناراحتيم، مناسب ديدم تا نگاهی هم به جنبه مثبت ماجرا داشته باشم.  استاد بزرگ مديريت، خانم مری پارکر فولت اعتقاد داشت که تضاد نبايد هميشه منفی باشد و پيشنهاد کرد که در برابر تعارض مخرب، به مفهوم تعارض سازنده نيز بها بدهيم. وی که در بسياری از زمينه های علم مديريت پيشگام محسوب می شود اين فکر خود درباره مديريت تعارض را با يک تشبيه بسيار زيبا بيان می کند:

حالا که اختلاف – همان تفاوت – در اين دنيا هست و حالا که اجتناب ناپذير است به نظر من بهتر است از آن استفاده کنيم. به جای اينکه محکومش کنيم، بهتر است آن را به کار بگيريم. چرا که نه؟ مگر مهندس مکانيک با اصطکاک چه کار می کند؟ البته که کار اصلی وی حذف اصطکاک است اما اين يک واقعيت است که در مواردی هم از آن بهره می برد. انتقال نيرو به وسيله تسمه وابسته به اصطکاک ميان تسمه و قرقره است. اصطکاک ميان چرخ لوکوموتيو و ريل برای حرکت قطار لازم است. هر نوع صيقل دادن به وسيله اصکاک انجام می شود. موسيقی ويولون را به وسيله اصکاک به دست می آوريم. هنگامی از حالت بدوی خارج شديم که آتش را به وسيله اصطکاک کشف کرديم…بنابراين در کسب و کار هم بايد بداينم چه زمانی اصطکاک را حذف کنيم و چه زمانی از آن بهره بگيريم، چه زمانی ببينيم که آن را می توانيم به چه کاری بگيريم.

امروزه تحقيقات در زمينه های مختلف علمی نشان می دهد که تضاد و اختلاف و تعارض اگر به خوبی مديريت شود می تواند سازنده باشد. فيلسوفان از ديالکتيک و فوايد ترکيب تز و آنتی تز صحبت می کنند. متخصصين حقوق وعلوم سياسی و قضایی از فوايد اختلاف و مناظره برای آشکار شدن حقيقت صحبت می کنند و به فکر طراحی سيستم هایی هستند که دو طرف هر اختلاف نظری بتوانند استدلال های خود را مطرح کنند. در علم مديريت هم مطالب بسياری درباره بهره گيری از تعارض سازنده نوشته شده است. حتی گفته می شود در مواردی که اختلافی وجود ندارد شايد بهتر باشد تا مخصوصاً تلاش کنيم تا تعارض به وجود بياوريم.

در تحقيقاتی که درباره فوايد تعارض سازنده در کارآفرينی داشتم متوجه شدم که دو کارآفرين معروف که يکی از مهم ترين نوآوری های تاريخ را به جهان معرفی کردند از اين روش استفاده می کردند. برداران رايت، مخترعين هواپيما، برای بهبود کار خود مخصوصاً با يکديگر مشاجره می کردند. هنگامی که يک مسئله فنی پيش می آمد يکی از آنها يک طرف ماجرا را می گرفت و ديگری طرف ديگر. با هم بحث و مناظره و مشاجره می کردند و حتی کار به داد و بيداد می کشيد. سپس مخصوصاً جايشان را عوض می کردند و حالا از آن طرفی که تا به حال دفاع می کردند، انتقاد می کنند. و دوباره مشاجره آغاز می شد و دوباره به داد و بيداد می کشيد!

امروزه تحقق آرزوی پرواز را مديون اين داد و بيداد ها هستيم.

گروهی به عنوان ارتش سايبری ايران اخیراً حملاتی از نوع دزدی DNS را آغاز کرده اند. اولين حمله آنها به پايگاه خبری «موج سبز آزادی» بود که بازتاب چندان گسترده ای در جهان نداشت. اما حمله بعدی آنها به سايت تويتر (Twitter) بود که توجه جهان و به خصوص آمريکايان را به خود جلب کرد (بيشتر کاربران تويتر در آمريکا هستند).

از طريق سايت هایی مانند بالاترين، ديگ، و رديت که بستری برای بحث آزاد روی لينک های اينترنتی فراهم می کنند می شد گفتگوهایی که کاربران اينترنت درباره موضوع هک شدن تويتر توسط ارتش سايبری ايران داشتند را دنبال کرد. اين سايت ها علاوه بر اين که به عموم اجازه می دهند تا با رأی خود تعيين کنند که چه لينک هایی برايشان پر اهميت يا جالب است، امکان می دهند که به نظرهای يکديگر درباره آن لينک ها نيز رأی بدهند. به اين وسيله اگر کسی نظری بنويسد که حرف دل خیلی ها را زده باشد آن نظر امتياز بالایی کسب می کند و می توان از طريق مشاهده نظرهایی که رأی بالا کسب کرده اند تا حدودی با افکار عمومی کاربران اينترنت نسبت به آن موضوع آشنا شد.

بحث درباره موضوع هک شدن تويتر توسط ارتش سايبری ايران درباره چند موضوع بود. اينکه چگونه اين هک انجام شده و چرا انجام شده و عواقب آن چيست و اصلاً آيا تويتر به هيچ دردی می خورد يا نه و…

اما  موضوعی که در اين پست می خواهم درباره آن صحبت کنم به زبان انگليسی مربوط می شود. قبلاً هم درباره زبان انگليسی مطلبی نوشته بودم که در بخش نظرها بحث داغ و جالبی حول آن مطلب شکل گرفت. اين بار در کنار بحث ها يی که درباره هک شدن تويتر شکل گرفت يک رشته گفتگو هم مسخره کردن متن انگليسی بود که هکرها به عنوان پيام نوشته بودند. عين متن را اينجا می آورم:

Iranian Cyber Army

THIS SITE HAS BEEN HACKED BY IRANIAN CYBER ARMY

iRANiAN.CYBER.ARMY@GMAIL.COM

U.S.A. Think They Controlling And Managing Internet By Their Access, But THey Don’t, We Control And Manage Internet By Our Power, So Do Not Try To Stimulation Iranian Peoples To….

NOW WHICH COUNTRY IN EMBARGO LIST? IRAN? USA?
WE PUSH THEM IN EMBARGO LIST ;)
Take Care

حالا بخش هایی از نظرهای  انگليسی کاربران  اينترنت درباره اين موضوع  در سايت های مختلف را با ترجمه و توضيحات بخوانيم:

I want to see more hacks by this group just so that we get to read more messages as hilarious as this one. I can see “So Do Not Try To Stimulation Iranian Peoples To…” becoming the next “All your base are belong to us”

ترجمه: من می خوام هک های بيشتری از اين گروه ببينم فقط برای اينکه بتونيم پيام های ديگه ای به خنده داری همين ببينيم. می تونم تصور کنم اين جمله شون که می گه «So Do Not Try To Stimulation Iranian Peoples To…» تبديل می شه به مدل جديد  «All your base are belong to us»

توضيح: جمله All your base are belong to us در اوايل اين دهه به واسطه پخش اين کليپ در اينترنت معروف شد. اين کليپ صحنه هایی از يک بازی سگا را نشان می دهد که ترجمه اصل ژاپنی به انگليسی با دقت کافی انجام نشده بود و جمله های اين چنينی که از نظر گرامر انگليسی خنده دار هستند در آن به وفور ديده می شد.

The Iranian Cyber Army: Where they can hack the internet, but not the English language

ترجمه: ارتش سايبری ايران: جایی که می توانند اينترنت را هک کنند، اما زبان انگليسی را خير.

توضيح: معنای عام فعل هک کردن در زبان انگليسی رايج اين است که بر چيزی تسلط بسيار پيدا کنيم به طوری که بتوانيم استفاده های جديد از آن پيدا کنيم.

Smart enough to hack twitter, but struggling with simple English ?

ترجمه: اينقدر باهوش بودند که تويتر را هک کنند، اما از عهده انگليسی ساده بر نيامدند؟

how does one “Stimulation Iranian Peoples” exactly?

ترجمه: می شه بگيد دقيقاً چطوری می شه Stimulation Iranian Peoples کرد؟

يک سری ديگر از نظرهای مربوط به اين موضوع را اينجا کپی می کنم:

their efforts are pointless… no one even knows wtf they want

I thought they were pretty clear: they don’t want the Americans to stimulation the Iranian peoples. And the embargo lists. Don’t forget the embargo lists

All your tweets are belong to us

What a bunch of dumb***es. They didn’t even get the english right

If only the USA hadn’t insisted on “stimulationing” Iran, this wouldn’t have happened today

نظرها برگرفته از اينجا، اينجا، اينجا و اينجا.

اما شايد با مزه ترين پاسخ به ارتش سايبری ايران از اين وبلاگ باشد:

Oog,
Green are thank you. You show world Twitter scary. Hack games not intelligence. Human not like you already, will not like you more. Now bigger humans who not know #iranelection, know #iranelection. More twitterization.
Me tell yous big heap advice: you needing stimulation.

نمی دانم می خواهيد اسمش را چی بگذاريد…عشق؟ جنون؟ ذليل بودن؟ محبت؟…

هر چه می خواهيد اسمش را بگذاريد ولی اين لحظه ای که توانستم با موبايل شکار کنم گمانم يکی از تکاندهنده ترين عکس هایی باشد که در عمرم گرفته ام.

سوار اتوبوس بودم و خيلی ديروقت بود، به طوری که بيشتر مسافران اتوبوس خوابشان می آمد. يک دختر خانم روی يک صندلی تکی نشسته بود و دوست داشت بخوابد اما جای مناسبی برای تکيه دادن سرش نداشت. برای همين دوستش کنار صندلی او زانو زد و شانه خودش را زير سر آن دختر خانم قرار داد. اين آقا پسر نزديک به بيست دقيقه در همان حالت نه چندان راحت زانو زده نشست تا آن دختر خانم بتواند راحت بخوابد.

خب اين هم يک امضای ديگر… می خواستم بنويسم نمی دانم اين امضاها اثر دارد يا نه که ديدم خبر رسيد محمدرضا جلایی پور آزاد شد. البته بعيد می دانم نامه ما باعث شده باشد ولی اگر حتی يک ذره نظر يک نفر از تصميم گيرندگان را جلب کرده باشد باز هم بهتر از هيچ بوده است. به اميد آزادی ساير بی گناهان.

Battle_Royale_02

ديشب در يوتوب به يک کليپ مهم برخورد کردم که در آن کارگردان معروف کوئنتين تارانتينو (که در فيلم مارمولک کمال تبريزی به اسم برادر تارانتينو به او اشاره می شود) فيلم های مورد علاقه اش که از سال 1992 تا کنون ساخته شده اند را معرفی می کند. با وجود اينکه خودم زياد اهل فيلم سينمایی هستم در کمال شرمساری اذعان دارم که بيشتر فيلم های اين فهرست را نديده ام. تارانتينو فيلم های مورد علاقه اش را به ترتيب علاقه ای که به آنها دارد اعلام نمی کند و می گويد همه آنها تقريباً هم سطح هستند. تنها يک فيلم را از همه آنها برتر می داند و آن هم فيلم Battle Royale ساخته کينجی فوکاساکو برگرفته از کتابی به همين نام نوشته کوشون تاکامی است.

طبيعتاً وقتی تارانتينو يک فيلم را به عنوان برترين فيلم ساخته شده در 17 سال گذشته می نامد من بايد آن را ببينم! همين الان تمام شد و واقعاً لذت بردم. خيلی چيزها می شود درباره اش نوشت. درباره روانشناسی اش، درباره خشونت و دلهره جالبش، و… اما الان فقط می خواهم درباره يک صحنه از فيلم بنويسم. فقط می خواهم بگويم که اين بسيار برايم تکان دهنده بود که کارگردان فيلم موفق می شود در عرض تنها 6 دقيقه از زمانی که شخصيت چيگوسا، دختر زردپوشی که در عکس فوق می بينيد وارد فيلم می شود، چيز زيادی نمی گويد و بيننده آشنایی چندانی با او پيدا نمی کند، ربط زيادی هم به اصل ماجرای فيلم ندارد، آدم هم می کشد، اما تنها 6 دقيقه بعد از آشنایی با او در يک مکالمه چند ثانيه ای اشک  آدم را در می آورد. (نکته: بازيگر نقش چيگوسا همان بازيگر نقش گوگو، در فيلم «بيل را بکش – جلد اول» است.)

در اين صحنه چيگوسا دراز کشيده و در حال جان دادن است و اسم معشوقه اش را صدا می زند که ناکهان او از راه می رسد.

چيگوسا: هيروکی…

هيروکی: چيگوسا…زنده بمون، ول نکن

چيگوسا: خدا، اگر اين يک شوخی مسخره است بس کن

هيروکی: اين وقاعاً منم چيگوسا

(چيگوسا سرش را برمی گرداند و هيروکی را می بيند)

چيگوسا: هيروکی…

هيروکی: کی تو رو گير انداخت؟

- ميتسوکو، مراقبش باش

- منو ببخش

- برای چی؟

- ديشب، بيرون مدرسه منتظرت موندم ولی تو با آخر سرعت از اونجا رفتی يادته؟ صدات زدم ولی نمی تونستم به پات برسم

- نمی دونستم… کمکم می کنی بشينم؟

(هيروکی کمک می کند تا چيگوسا بنشيند و به ديوار تکيه بدهد، خودش هم در کنار او می نشيند)

چيگوسا: هيروکی… تو عاشق کسی هستی؟

هيروکی: آره

- من نه، مگه نه؟

- نه

- پس با من بمون همينجوری، زياد طول نمی کشه

چيگوسا رو به بالا نگاه می کند و در دلش می گوید: خدا، اجازه می دی يک چيز ديگه هم بهش بگم؟

سپس رو به هيروکی می کند و می گوید: تو تيپت خيلی باحاله هيروکی

هيروکی در حالی که بقض کرده پاسخ می دهد: تو هم همينطور. تو باحالترين دختر دنيایی.

چيگوسا لبخندی می زند و می گويد: مرسی

و سپس جان می دهد و سرش روی شانه هيروکی فرود می آيد.

هيروکی در حالی که اسم چيگوسا را صدا می زند گريه می کند.

اين روزها می بينم که خيلی ها می خواهند مطالبی را روی اينترنت بگذارند ولی با مشکلاتی رو به رو هستند از جمله:

1. در استفاده از اينترنت مقداری تازه کار هستند و درست نمی دانند چگونه بايد وبلاگ درست کنند يا از تويتر استفاده کنند و…

2. يا اگر حتی کارهایی مثل وبلاگ نويسی را بلد هستند، باز هم قرار دادن مطلب روی اينترنت می تواند مقداری پيچیده باشد چرا که نحوه قرار دادن يک قطعه متن فرق دارد با نحوه قرار دادن يک فايل متنی مانند يک پی دی اف. قرار دادن يک عکس هم با اين دو می تواند فرق داشته باشد و همچنين فايل های صوتی و تصويری يا فايل های زيپ شده هر کدام می توانند به روش های خاص خود روی اينترنت قرار بگيرند.

3. حتی خيلی از کسانی که به وبلاگ نويسی تسلط دارند و از نحوه قرار دادن انواع فايل ها در اينترنت هم آگاه هستند باز هم ممکن است مايل باشند بعضی مطالب را در جایی جدا از وبلاگشان بگذارند يا اينکه اگر بخواهند مطالبی شامل چند فايل مختلف متنی، تصويری، ويديویی و… را روی اينترنت قرار دهند حوصله زحمت های آن را ندارند.

به همه دلايل فوق لازم ديدم که يک راه آسان برای قرار دادن مطلب روی اينترنت را معرفی کنم. در اين راه کافی است هر چيزی که می خواهيد روی اينترنت قرار دهيد را در يک ايمیل قرار دهيد. اگر مايل هستيد که مطالبتان بی نام و نشان باشد توصيه می کنم برای اين کار از ايميل اصلی تان استفاده نکنيد و يک ايميل بی نام و نشان بسازيد. هر متنی که خواستيد در بدنه ايميل بنویسید و هر فايلی که خواستيد به ايميل ضميمه (Attach) کنيد.

حال کافی است اين ايميل را به آدرس زير بفرستيد:

post@posterous.com

در عرض چند ثانيه سايت Posterous.com به ايميل شما پاسخ خواهد داد و آدرس وبلاگ جديدی را که به طور خودکار با مطالب شما ساخته است را به شما می دهد. از اين به بعد هم هر ايميلی به اين آدرس بفرستيد به شکل يک مطلب ديگر در همين وبلاگی که ساخته شده اضافه می شود. هيچ لازم نيست نگران اين باشيد که عکس را کجا بگذاريد و فيلم را کجا بگذاريد و فايل متنی را کجا برای دانلود در دسترس قرار دهيد و… همه اين کار ها برايتان انجام می شود.

اين روش را به خصوص برای حل يک مشکل که اين روز ها در شبکه های اجتماعی می بينم توصيه می کنم و آن هم مشکل لينک های تزئینی در سايت هایی مانند بالاترين و دنباله است. موضوع از اين قرار است که افرادی که در سايت هایی مثل بالاترين يا دنباله يا ديگ می خواهند مطلبی را مطرح کنند بايد ابتدا آن مطلب را در جایی قرار داده باشند و سپس به آن پيوند يا لينک بدهند. بسياری از افراد وقتی می خواهند ايده يا تحليل يا هر حرف خود را در اين سايت ها مطرح کنند ابتدا آن را در وبلاگ خود می نويسند و بعد لينک وبلاگ خود را در اين سايت ها می گذارند. اما بسياری از افرادی که وبلاگ ندارند يا نمی خواهند بعضی حرف هايشان را در وبلاگشان بنويسند می آیند و يک راست در اين سايت ها مطلب خود را می نويسند و به جای لينک هم يک لينک بی ربط يا تزئينی می گذارند که اين کار معمولاً خلاف قوانين اين سايت ها است.

پپيشنهاد می کنم کسانی که می خواهند مطلبی را با لينک تزئینی در سايت هایی مثل بالاترین و دنباله قرار دهند به جای اين کار مطالب خود را ابتدا به post@posterous.com ايميل بزنند و سپس لينک توليد شده را در اين سايت ها قرار دهند.

به روز رسانی: با تشکر از دوستانی که از اين مطلب در بالاترين و دنباله استقبال کردند لازم می دانم يک راهکار پيشنهادی توسط يکی از افرادی که در بالاترین روی اين مطلب نظر داده است را انعکاس دهم. يک روش ديگر برای عبور از مشکل لينک تزئینی استفاده از سايت هایی از نوع پيست بين (Pastebin) است که از حدود سال 2002 راه افتاده اند. نظر دهنده عزيز سايت زير را پيشنهاد کرده اند که از زبان فارسی نيز پشتيبانی می کند:

http://tinypaste.com

و يک دوست ديگر هم اين سايت را پيشنهاد کرده که فارسی را به طور راست به چپ هم می نويسد:

http://www.copytaste.com

برتری اين سايت نسبت به Posterous اما ضعف آن در مقابل Posterous اين است که فايل های تصويری و ويديویی خود را بايد قبلاً جای ديگر گذاشته باشيد و اينجا لينک کنيد و فايل های متنی و آرشيوی هم اصلاً پشتيبانی نمی شوند. پس در کل اگر فقط متنی می خواهيد ارسال کنيد اين راه حل آسان تر است اما اگر عکس و فيلم و فايل هم می خواهيد ارسال کنيد احتمالاً Posterous آسان تر است. اين است که حتی احتياج به ايميل هم نداريد

برخی از قشنگ ترين خاظرات زندگی ام را از زمانی دارم که در ايران معلّم زبان بودم. در يکی از بهترین کلاس هایم با يک خانم بسيار با استعداد آشنا شدم که بی نهايت با دقت به درس گوش می داد و چنان با علاقه تشنه يادگيری بود که من با خودم فکر می کردم اگر من هم درس های دانشگاهم را اينطوری می خواندم حتماً تا حالا دنيا را فتح کرده بودم! اسمش خديجه بود و از افغانستان به ايران آمده بود و خیلی از فرصت های معمولی که انسان ها در همه جای جهان برای تحصيل داشتند را در زندگی به او نداده بودند. اين موضوع هميشه برای من ناراحت کننده بود چون به چشم خودم می ديدم که چقدر باهوش است و با خودم فکر می کردم که جهان چه ظلمی به خودش می کند که به چنين انسان پر استعدادی فرصت رشد نمی دهد چرا که اگر می داد چه بسا که همين خانم روزی درمانی برای سرطان کشف می کرد يا راه حلی برای مشکل گرمايش زمين پيدا می کرد يا هزاران هزار کشف و اختراع بزرگ ديگر که ممکن می بود. واقعاً جهان بايد خجالت بکشد از اين فرصت هایی که از دست می دهد.

حالا اين دوست عزيزم، خديجه اين روزها در نيو يورک آمريکا زندگی می کند و فرصت های تحصيل بيشتری برایش فراهم شده است. او در يک مسابقه انشا درباره اين موضوع مطلبی نوشته است که موفق شده مقام نخست آن مسابقه را کسب کند. بهش افتخار می کنم و برای کسب اين جايزه بهش تبريک می گم. انشای خديجه را می توانيد اينجا بخوانيد.

اين سوالی است که خیلی از دوستان اين روزها می پرسند: چگونه فيلم ها را از فيس بوک دانلود کنيم؟

فيلم هایی که منبع اصلی آنها بيرون از فيس بوک است به روش های مختلف مانند استفاده از نرم افزارOrbit Downloader که از لينک زير قابل تهيه است، قابل دانلود هستند:
http://www.orbitdownloader.com

به خصوص در مورد سايت يوتوب روش های بسياری برای دانلود وجود دارد.

اما فيلم هایی که منبع اصلی آنها يک صفحه در فيس بوک است نياز به راه حلی ديگر دارد. به نظرم راحت ترين کار اين است که لينک منبع اصلی ويديو را در اين سايت وارد کنيد:
http://keep-tube.com/green.php
و اين سايت چند لينک دانلود با فرمت های مختلف (حتی يک فرمت برای موبايل) در اختيار شما می گذارد. ضمن اينکه اين سايت برای خيلی سايت های ويديویی ديگر از جمله يوتوب هم کار می کند. يک سايت مشابه هم اينجا است:

http://www.tubeminator.com/

اما يک راه حل ديگر هم اين است:
برای اين راه حل لازم است از Firefox استفاده کنيد که می توانيد آن را از اين لينک دانلود کنيد:
http://www.firefox.com
سپس اين افزونه را نصب کنيد:
https://addons.mozilla.org/en-US/firefox/addon/748
سپس به اين صفحه برويد و دکمه Install را بزنيد:
http://userscripts.org/scripts/show/9789
حال هر بار که در فيس بوک يک ويديو ديديد (که منبع اصلی اش فيس بوک بود) علاوه بر لينک های هميشگی چند لينک جديد از جمله لينک دانلود فيلم را مشاهده خواهيد کرد.

به روز رسانی: روش های فوق همگی رايگان هستند. اما اگر تهيه نرم افزارهای ديگر هم برايتان امکانپذير است گزينه های بيشتری خواهيد داشت. یکی از خوانندگان اين مطلب در بالاترین نوشته است که از نرم افزار Internet Download Manager يا IDM نيز می توانيد استفاده کنيد.

چگونه می توان با نود و هشتمين مطلب يک وبلاگ آن را تازه افتتاح کرد؟! در حقيقت این اولين مطلبی است که در اين وبلاگ وردپرس می نويسم و تمام 97 مطلب قبلی مربوط به دو وبلاگ قبلی ام در بلاگفا هستند، يعنی وبلاگ «فرهنگ، مديريت و کسب و کار» و اين صفحه که برای مقاله های فارسی از آن استفاده می کردم.

دليل اينکه خواستم از بلاگفا بيرون بيايم اين بود که این سايت در حين و پس از انتخابات رياست جمهوری 1388 با رفتاری ناشايست در محدوديت رسانه و جريان اطلاعات همکاری کرد و وبلاگ های بلاگفا ساعات بسياری در آن روزهای حساس غير قابل دسترس بودند. خود بلاگفا می گويد که اين مشکل عمدی نبوده و به دليل حمله به اين سايت بوده است اما من باور نمی کنم اينطور باشد چرا که قبلاً هم شيطنت های بسياری از بلاگفا ديده شده است. برای مثال اينجا، اينجا، اينجا، اينجا، اينجا، اينجا و اخيراً هم اينجا را ببينيد. بسياری از وبلاگ نويسان بلاگفا هم با من هم عقيده هستند و تصميم به مهاجرت از اين سايت تا 9 مرداد را گرفته اند. اما رفتار ديکتاتوری مديران بلاگفا بيش از اينها است و آنها امکانات مربوط به انتقال مطالب از بلاگفا به سرويس های ديگر را محدود کردند.

اما خوشبختانه به ياری راهنمایی های اين صفحه و نرم افزار تهيه شده توسط اين برنامه نويس توانستم تمام مطالب و حتی نظرات خوانندگان وبلاگ هایم را از بلاگفا به وردپرس منتقل کنم. اين نرم افزار انتقال با فايرفاکس کار می کند اما نه فايرفاکس جديد بنابراين مجبور شدم برای مدتی فايرفاکس قديمی 3.0.11 را نصب کنم. کاملاً می ارزيد و الان از انتقال مطالب بسيار راضی ام.

خداحافظ بلاگفا.

به روز رسانی: گمانم ويرايش جديد نرم افزار انتقال با ويرايش جديد فايرفکس سازگار باشد و احتياجی به نصب فايرفاکس قدیمی نداشته باشيد.

بیانیه ۲۴۰ نفر از اساتید، محققان و دانشجویان مقاطع عالی در محکومیت برخوردهای اخیر با اعتراضات مردمی

این را هم امضا کردم.

در ضمن بد نیست درباره تاریخچه نحوه قرار گرفتن آزادی تجمعات مردمی در قانون اساسی ایران اطلاعاتی داشته باشیم. خیلی جالب است که در آن جلسه چه بحث هایی شد تا این قانون به این شکل در آمد.

ما نگرانیم

من هم امضا کردم.

بالاخره تصمیم گرفتم به چه کسی رای بدهم. به وضوح تیم کروبی نزدیکترین موضع گیری را به خواسته های من و خیلی های دیگر مثل من دارد. او تنها کسی است که با قاطعیت از زندانی های سیاسی حرف زد، از رد صلاحیت ها حرف زد، از دانشجویان حمایت کرد، از پیوستن ایران به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان صحبت کرد و حتی حجاب اجباری را به چالش کشید. این در حالی است که میر حسین موسوی از نزدیک شدن به این خطوط قرمز همیشگی به مقدار زیادی پرهیز کرد. کروبی به صورت تیمی (آن هم با یک تیم قوی) آمد جلو در حالی که تمام کاندیداهای دیگر انفرادی عمل کردند.

اما بسیاری از افرادی که خواسته های خود را نزدیکتر به کروبی می بینند تا میرحسین باز هم به میرحسین موسوی رای می دهند چرا که اعتقاد دارند تنها موسوی است که می تواند احمدی نژاد را شکست دهد و کروبی به اندازه کافی رای نخواهد آورد. این استدلال کاملاْ اشتباه است. در دور اول انتخابات تنها چیزی که مهم است این است که انتخابات به دور بعدی کشیده شود. برای این کار فرقی نمی کند به موسوی رای بدهیم یا کروبی.

اما یک استدلال قوی تر برای رای دادن به موسوی حتی اگر کروبی بیشتر به مطالبات ما نزدیک است، این است که اگر تخلفی در رای گیری صورت گیرد و تفاوت میان رای واقعی کاندیداها اندک باشد، متخلفین می توانند کاندیدای مورد نظر خود را بالا بکشند. در حالی که اگر تفاوت میان کاندیداها زیاد باشد حتی با مقداری تخلف هم نمی توانند کاندیدای مورد نظر خود را بالا بکشند. پس همه برویم به موسوی رای بدهیم تا اختلاف او با احمدی نژاد تا جای ممکن بالا برود. این استدلال هم باز چندان من را قانع نمی کند چون باز هم بحث بر سر دور دوم رفتن یا نرفتن هست که به نظرم خیلی بعید می آید که حتی با تخلف آقای احمدی نژاد بتواند در دور اول برنده شود.

به نظر من تلاش های اصلاح طلبان سراسر ایران و جهان تا کنون حضور میرحسین موسوی در دور دوم را قطعی ساخته است و حتی امکان پیروزی او در دور اول هم وجود دارد. بنابراین به نظر من حالا رقابت میان احمدی نژاد و کروبی است برای نفر دومی که به دور دوم می رود. از این رو است که می خواهم به کروبی رای بدهم. اگر کروبی به دور دوم نرسید در دور دوم به موسوی رای می دهم.

هنوز نمی خواهم اعلام کنم از چه کاندیدایی حمایت می کنم اما از رای دادن خیلی زیاد حمایت می کنم! در این زمینه این فیلم زیبا را حتماْ ببینید.

اما در اینجا می خواهم مطلبی را خطاب به بسیاری از کسانی که نمی خواهند رای بدهند یا شک دارند عرض کنم. اینطور که متوجه شده ام یکی از استدلال های آنها این است که اینها همه اش یکی بازی است و اینها همه هم دست یکدیگر هستند و دارند مردم ایران را گول می زنند و بازیگردان اصلی یک نفر است و شما ها که رای می دهید خیلی ساده هستید که این را نمی فهمید!

با وجود اینکه بعد از مناظره تاریخی احمدی نژاد با موسوی در روز ۱۳ خرداد خیلی سخت است که کسی باور کند که اینها همه دستشان در یک کاسه است و احمدی نژاد با کسانی مثل خاتمی و رفسنجانی همدست است هنوز هم تعداد زیادی از تحریمی هایی که می بینم همین اعتقاد را دارند!

البته اصرار روی یک تصمیم که قبلاْ گرفته شده یک خطای روانشناسی است که تحت عناوین مختلف مانند «تشدید تعهد» یا Escalation of Commitment زیاد مورد مطالعه قرار گرفته است. در کل خطاهای روانشناسی ذهن خيلی زيادند (فهرستی از آنها را اينجا ببينيد). اما من در اينجا می خواهم به خطای روانشناسی ديگری اشاره کنم که به نظر من زيربنای ديدگاه «تئوری توطئه» يا «همه اينها دستشان در يک کاسه است» می باشد.

ذهن انسان خاصيت های جالبی دارد. دو دانشمندی که به خاطر کارهايشان در زمينه علم تصميم گيری جايزه نوبل اقتصاد را برنده شدند (کاهنمن و تورسکی) تعدادی از تکنيک های ميانبری را عنوان کردند که ذهن انسان ها عادت کرده است (تکامل پيدا کرده است) که برای تصميم گيری از آنها استفاده کند. اين تکنيک ها با وجود اينکه بيشتر وقت ها به درد انسان می خورند خيلی وقت ها هم باعث خطای سيستماتیک در تصميم گيری می شوند. مثلاً اين خطا که انسان فکر می کند اتفاقی که تصورش آسان تر است از اتفاقی که تصورش سخت تر است محتمل تر است. اين خيلی وقت ها درست است ولی در مواقعی که نيست انسان دچار اشتباه می شوند.

یکی از عادت های ذهن این است که برای درک بهتر دنیای اطرافش دوست دارد از دسته بندی و ساده سازی استفاده کند. مثلاً وقتی در جنگل راه می رويم يک چيزهایی را در دسته گياه و يک چيزهایی را در دسته جانور قرار می دهیم تا فکر کردن درباره آنها برایمان راحت تر باشد. اما اگر طبقه بندی های ما نتوانند پيچيدگی های دنيا را به خوبی در خود بگنجانند دچار خطا می شويم. مثلاً اگر فرق بين قارچ سمی و قارچ سالم را ندانيم به راحتی ممکن است اشتباه کنيم.

ذهن انسان يک خاصيت ديگر هم دارد که هميشه دوست دارد فکر کند که می فهمد. اين يکی از مکانيزم های دفاعی مغر است. از اين جهت در مواردی که پيچيدگی اوضاع زياد است و از درک او خارج است انسان با دسته بندی و ساده سازی بيش از حد خودش را فريب می دهد که فکر کند می داند چه خبر است. در واقع بدن انسان احتياج دارد که بداند چه اقدامی بايد بکند بنابراين خودش را وادار به نتيجه گيری می کند حتی وقتی اطلاعات کافی برای نتیجه گيری ندارد. به اين خطا ساده سازی بيش از حد يا Oversimplification و يا چيزهایی شبيه به خطای تک علت (Fallacy of the single cause) نيز می گويند.

گراهام اليسون، استاد دانشگاه هاروارد یکی از افرادی است که سعی کرد نتيجه خطرناک ساده سازی بيش از حد را در تصمیم گيری های سياسی گوشزد کند. کتاب «عصاره تصمیم» او بسيار معروف شد و من در ادبيات رشته مديريت هم زياد می بينم که به آن ارجاع داده می شود. چند وقت پيش که آقای اليسون به ايران آمد همين موضوع را در دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران هم عنوان کرد. من هم در آن جلسه حاضر بودم و احساس کردم تلويحاً می خواهد بگوید که «شما فکر می کنید آمريکا يک موجود است که درباره ايران تصميم می گيرد. در حالی که آنچه شما به نام آمريکا می شناسید شبکه پيچیده ای از انسان ها هستند که با هم بحث و اختلاف هم دارند و اينطور نيست که همه آنها با هم عليه شما توطئه کرده باشند».

واقعيت هم اين است که کسانی که در ايران بيشترين ساده سازی را در زمينه آمريکا می کنند اکثراً کسانی هستند که کمترين اطلاعات را درباره نحوه تصميم گيری در آمريکا، و روابط پيچيده رئيس جمهور اين کشور با مشاوران و وزرايش، مجلس سنا، و کنگره دارند. چون اين پيچيدگی ها را درک نمی کنند طوری صحبت می کنند که انگار آمريکا يک نفر است.

در زمينه انتخابات هم کسانی که فکر می کنند اينها همه اش بازی است و همه کانديداها دستشان در يک کاسه است و بازی گردان اصلی کسی ديگر است کسانی هستند که کمترین اطلاعات را درباره پيچیدگی روابط ميان احذاب مختلف، اختلافات و بحث های داخلی ميان مسئولان کشور، و ساختار قدرت و نفوذ در ايران دارند. اين افراد برای اينکه با وجود اين کمبود اطلاعات بتوانند احساس کنند که می دانند چه خبر است، تمام مسئولين تمام جناح ها را با يکديگر در يک دسته قرار می دهند و تحت عنوان «حکومت» می شناسند و طوری درباره اين موجود صحبت می کنند که انگار يک نفر است.

اميدوارم اين بحث علمی کمکی به تصميم گيری دوستان باشد.

می گویند هر فناوری که به اندازه کافی پيشرفته باشد مانند معجزه می ماند. در این نوشته می خواهم چند تا از این فناوری های جادویی امروزی را معرفی کنم که به احتمال زياد به زودی همه ما از این فناوری ها استفاده خواهیم کرد: نرم افزار موج شرکت گوگل ، موتور جستجوی بينگ مايکروسافت ، فناوری های سخت افزاری و نرم افزاری حس ششم، ايموتيو و رايانه های سيفتبل و در آخر هم پروژه ناتال مايکروسافت.

در حالی که اين روز ها بحث انتخابات در ايران داغ است و همه از موج سبز و موج تغيير و… صحبت می کنند، چهار روز پيش شرکت گوگل پيش نمايشی از نرم افزار موج خودش را ارائه داد که جهان را متحول خواهد کرد. نحوه کار با ايميل، چت، وبلاگ، و در کل تمام شيوه کار با اينترنت ( و بيشتر از آن) را تغيير خواهد داد. فيلم اين پيش نمايش را همين الان ديدم و واقعاً لذت بردم. خيلی از سوالاتم پاسخ داده شد. هميشه با خودم فکر می کردم که يعنی گوگل با اين همه منابع نمی تواند چيزی بهتر از جی ميل يا فيس بوک يا تويتر يا بلاگر ارائه دهد؟ يا با خودم فکر می کردم اگر فيس بوک و تويتر اينقدر معروف شده اند چرا گوگل تمايلی به خريد آنها ندارد؟

فيلم پيش نمايش گوگل موج در فاصله چهار روز بيش از يک ميليون و سيصد هزار بار ديده شده و خودش موجی به پا انداخته. گوگل موج (Google Wave) نه تنها روش چت کردن و ايميل زدن و وبلاگ نويسی را متحول خواهد کرد، بلکه روش نوشتن، کار گروهی، مديريت اطلاعات و دانش، و مديريت مستندات و مديريت محتوا را نيز از اين رو به آن رو خواهد کرد. و اين فقط ابتدای کار است. از آنجا که گوگل موج منبع باز (Open Source) خواهد بود تعداد زيادی برنامه نويس در سرتاسر جهان دست به کار خواهند شد تا آن را توسعه دهند و ويژگی های زيادی به آن بيافزايند. موج جديدی از نرم افزارهای مبتنی بر گوگل موج جهان را فرا خواهد گرفت.

بيشتر ويژگی هایی که در اين فيلم از نرم افزار موج نمايش داده شد محصول برنامه نويسی هوشمندانه بود که به نظر من شرکت های کوچکتر از گوگل هم اگر تلاش می کردند می توانستند کار مشابهی انجام دهند. اما یکی دو ويژگی این نرم افزار بود که فقط گوگل می توانست آنها را پياده سازی کند. این دو ويژگی توانایی تصحيح املا و توانایی ترجمه همزمان بود. این کارها تنها از عهده نرم افزاری بر می آید که تمام متون موجود روی اينترنت را نمايه نويسی (Index) کرده باشد و به آنها دسترسی سريع داشته باشد. 

نرم افزار گوگل موج بيش از پيش گوگل را وارد حوزه هایی می کند که قبلاً تخصص مايکروسافت بود. اما قدمی که مايکروسافت هفته پيش برداشت و از موتور جستجوی بينگ (Bing) پرده برداری کرد ديگر واقعاً اين دو شرکت بزرگ را با يکديگر سرشاخ می کند. از ديروز هم نسخه اوليه سايت بينگ در دسترسی عموم قرار گرفت که می توانید اين موتور جستجوی جديد مایکروسافت را اينجا امتحان کنید و فيلمی درباره اش اینجا ببينيد .موتور جستجوی بينگ قرار است فراتر از جستجو يک سيستم پشتيبان تصميم (Decision Support System) باشد و کمک کند تا بهتر بتوانيم از اين همه اطلاعات موجود در اينترنت سر در بياوريم.

و امّا دو فناوری ترکيبی نرم افزاری و سخت افزاری که به زودی ما انسان ها را به سطح جدیدی ای آميختگی با فناوری خواهند برد. قدیمی ها برای ما زمان هایی را يادآور می شوند که تلوزيون وجود نداشت و همه به رادیو گوش می دادند يا ماشين وجود نداشت و از اسب و شتر استفاده می کردند. ما وقتی پير شدیم چه خاطره ای را به نسل های آینده يادآور می شویم؟ در زمان ما برای اینکه با رایانه کار کنید بايد از دستتان استفاده می کردید و دانه دانه حروف را تايپ می کردید یا از چيزی به اسم موس استفاده می کردید…

فناوری کلاه شرکت ايموتيو (Emotiv) انقلابی را در نحوه کار با رايانه ايجاد خواهد کرد چرا که قادر است فکر شما را بخواند و آن را تبديل به فرمان های رايانه ای کند. اگر می خواهید دکمه ای روی صفحه کليک شود کافی است به اين کلاه آموزش دهيد که چگونه به کليک کردن فکر می کنید يا در واقع هنگام فکر کردن به کليک شکل امواج مغزی شما چگونه است. سپس هر وقت اين امواج تکرار شد اين کلاه مي فهمد که شما داريد به کليک کردن فکر می کنید و بنابراین فرمان کليک کردن را به رايانه می فرستد. به زودی احتمالاً فکر کردن به حروف الفبا را هم می توان به اين کلاه ياد داد و نياز به تايپ کردن با دست به کلی از بين می رود. می توانید فيلمی از نمايش اين فناوری اينجا ببينيد.

اما آیا خود رايانه همين شکلی باقی خواهد ماند؟ به قطع خير. دانشمندان MIT اميدواراند تا ده سال ديگر تمام رايانه شما را در مغزتان کار بگذارند و به کلی نياز به يک موجود جدا از بدن شما به نام رايانه را از بين ببرند. البته فعلاً نسخه هایی از آن را آماده می کنند که به شکل يک شیء بيرونی قابل استفاده باشد. این پروژه که حس ششم نام دارد امسال در کنفرانس TED جزو جالب ترین فناوری های ارائه شده بود. فيلم نمايش آن را می توانید اينجا ببينيد.

يکی از فناوری های جالب ديگری که امسال معرفی شد رايانه های کوچکی به نام سیفتبل (Siftable) بودند که در واقع در خط نوعی از کارهایی قرار می گيرد که در آنها دانشمندان تلاش دارند که مواد طبيعی را هوشمند سازند. به طوری که مثلاً روزی بتوان مصالح ساختمانی را در روی زمين قرار داد و آنها خودشان ساختمان را بسازند! البته هنوز تا آن زمان کار زيادی مانده ولی من نسخه های ساده آن که مثلاً مواد می توانستند خودشان حروف الفبا را بسازند را در همين سخنرانی های TED ديده ام.  نمايش فناوری Siftable ها را می توانید اينجا ببينيد.

و اما همين ديروز مايکروسافت چشمه هایی از يک فناوری جادویی ديگر را هم رو کرد که جهان را شوکه کرد. در این فناوری برای فرمان دادن به رایانه نياز به هيچ وسيله ای ندارید! فقط جلوی آن می ايستيد و رايانه حرکات و صدای شما را تشخيص می دهد. البته امواج مغزی تان را نمی تواند بخواند ولی در عوض کلاه هم مجبور نيستید سر کنید. فيلم نمایشی که ديروز ارائه شد را می توانید اينجا ببينيد.  گزارشی از پرده برداری ديروز مايکروسافت را هم اينجا بخوانيد.

حالا واقعاً اعتقاد داريد که هر فناوری که به اندازه کافی پيشرفته باشد مانند اعجاز است؟

امسال شور و شوق انتخابات بسیار بالا رفته است و بسیاری از کسانی که در گذشته رای نداده بودند نه تنها قصد رای دادن دارند بلکه به طور فعال تلاش می کنند تا دیگران را نیز به پای صندوق های رای بکشانند. من هم امسال حتما قصد رای دادن دارم. هنوز نمی دانم که از میان کروبی و موسوی به کدام رای می دهم. ولی به طور قطع به یکی از آنها رای خواهم داد. امروز این مطلب را خواندم از یک وبلاگ نویس دیگر که مانند من بین این دو کاندیدا مردد بوده اما حالا تصمیم خودش را گرفته. من با وجود اینکه به یکی از این دو تمایل بیشتری دارم، می خواهم تا بعد از اولین مناظره هر کدام صبر کنم تا تصمیم نهایی را بگیرم. در آن روز، یعنی ۱۳ خرداد به احتمال زیاد تصمیم خودم را می گیرم مگر آنکه اتفاق عجیبی بیافتد که در آن صورت تا ۱۷ خرداد که این دو با هم مناظره دارند صبر می کنم. سپس مطلبی درباره برخی از دلایل انتخابم خواهم نوشت.

چند وقت پيش کوين که يکی از همکلاسيان و دوستانم هست، از من پرسيد که آیا برای آشنایی با ایران و ایرانی ها فيلم يا کليپ ويديویی خوبی به زبان انگلیسی سراغ دارم يا خير. من هم با کمی جستجو و مراجعه به حافظه ام فيلم هایی را به وی معرفی کردم. بعد از آن هم فيلم های ديگری کشف کردم که در اينجا گلچینی از اين فيلم ها را معرفی می کنم:

مستند ایران و غرب – بی بی سی

این مستند در 18 قسمت روی يوتوب قرار گرفته است و بسيار خوب ساخته شده است. اين  فيلم در مورد رابطه ايران و آمريکا بعد از انقلاب اسلامی خيلی اطلاعات مفيدی دارد. پخش اين مستند بازتاب گسترده ای داشته که می توانید نمونه هایی از آن را اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اينجا و اینجا بخوانید. فردی که اين فيلم را روی يوتوب گذاشته است فيلم های جالب ديگری را نیز در اين زمينه در کانال خود دارد.

Rageh در ایران

این هم يک مستند دوست داشتنی از ایران که کمتر به سياست و بيشتر به موضوعات اجتماعی می پردازد. این مستند را کمتر می شناسند ولی برخی وبلاگ نویسان درباره اش نوشته اند. مثلاً اینجا، اینجا، اینجا و به خصوص اینجا را ببينید.

ايران Rick Steves

اگر يک مستند می خواهید که تغريباً به کلی سياست را کنار می گذارد و کاملاً به موضوعات فرهنگی و اجتماعی می پردازد این مستند خیلی مثبت را پيشنهاد می کنم. نمونه بازتاب های این مستند را می توانید اینجا، اینجا، و اینجا ببينید. 

پشت صحنه سفر Rick Steves به ایران

پس از اينکه فيلم ريک استيوز پخش شد او برای سخنرانی های زيادی درباره ایران دعوت شد که در این سخنرانی ها نکته های جالبی می گوید که در فيلم به آنها نپرداخته است. به خصوص در زمينه مسائل سياسی هم صحبت می کند که در فيلم از آن پرهیز کرده بود. یکی از نکات جالبی که در این سخنرانی اشاره می کند این است که دقيقاً آن ايرانی هایی که بيشترین دشمنی را با آمریکا دارند و آن آمریکایی های که بيشترین دشمنی را با ایران دارند بيشترین شابهت را به يکديگر دارند چرا که هر دو عموماً مذهبی و طرفدار ارزش های اخلاقی و خانوادگی هستند.

جلسه سالانه مجمع اقتصاد جهانی در سال2007

متأسفانه مطلب و محتوای صوتی و تصویری درباره کسب و کار، مدیریت و اقتصاد در ایران خيلی کم پيدا می شود. اين فيلم که مربوط به جلسه ای در مجمع جهانی اقتصاد در داووس است، يک نمونه نادر است که البته باز هم مقدار زيادی از آن به بحث های سياسی می پردازد.

روابط ایران و آمریکا

این سمينار که به مدیریت هاله اسفندیاری و با همکاری دانشگاه MIT برگزار شده بحث های بسيار جالبی را درباره روابط ایران و آمريکا مطرح می کند و همگی سخنرانان از افراد متفکر و صاحبنظران تراز اول در مورد رابطه ایران و آمریکا هستند. صحبت های این سخنرانان آنقدر جالب است که خود به یک پست مفصل احتیاج دارد. به خصوص صحبت  های خانم Robin Wright درباره زمينه های احتمالی برای همکاری ايران و آمریکا خیلی جالب بود. مثلاً او می گفت که افغانی ها کشف کرده اند که کشت انار از کشت خشخاش برايشان سودآورتر است و ايران هم دانش خوبی در این زمینه دارد و هم بازار مناسبی برای انار است. 

دو تا از فيلم هایی که تا اینجا معرفی کردم از سايت بسيار خوب Fora.tv بود که حاوی فيلم های زيادی در مورد ایران است. برای کسانی که می خواهند بدانند در محافل سياسی و اتاق های فکر آمریکا چه بحث هایی درباره ايران می شود و چه چیز هایی درباره ايران به گوش اوباما می رسد، ديدن این فيلم ها را توصيه می کنم.

نوام چومسکی (Noam Chomsky) درباره ايران

انديشمند بزرگ، نوام چومسکی همواره از منتقدان رفتار آمريکا با ايران بوده است و گفته ها و نوشته های او درباره ایران همواره شنيدنی است. علاوه بر کليپ فوق يک سخنرانی هفت قسمته هم در دانشگاه MIT انجام داده است و فيلم های ديگری هم از صحبت های او درباره ايران روی اینترنت يافت می شود.

پيشبینی آينده ایران با استفاده از نظریه بازی

يکی دو سال پيش وقتی شنیدم که قبل از مرگ خمینی يک اقتصاددان در آمریکا پيشبینی کرده بود که قدرت در ایران ميان خامنه ای و رفسنجانی پخش خواهد شد، خیلی تعجب کردم و همیشه دوست داشتم بيشتر درباره اش بدانم. برای همین خیلی خوشحال شدم وقتی آقای Bruce Bueno de Mesquita به کنفرانس TED امسال آمد و زود هم فيلم سخنرانی اش را روی سايت گذاشتند. در سخنرانی جديدش او باز هم درباره آينده قدرت در ایران پيشبينی کرده است و احتمال درگیری نظامی يا توليد سلاح هسته ای را ناچیز دانسته است. همچنین نه تنها پيشبینی کرده است که آقای احمدی نژاد قدرت چندان تعیین کننده ای نخواهند بود بلکه او را هم اکنون نیز چندان قدرتمند نمی داند. نمودار زير پبشبینی او را در مورد آینده توزيع قدرت در ایران تا آخر سال 2010 نشان می دهد.

پيشبینی آینده ایران با استفاده از نظريه بازی

اینطور که فهمیدم او از مدل های پيشرفته نظريه بازی استفاده می کند که احتياج به میلیون ها محاسبه دارند و تنها توسط رايانه قابل پردازش هستند. او در نظر می گیرد که هر بازیگر چه خواسته هایی دارد و چه اعتقاداتی درباره خواسته های دیگران دارد. او از مدل های درختی و گراف برای تعیین میزان تأثيرگذاری افراد روی یکدیگر استفاده می کند و اعداد خام مدلش را با استفاده نظرات متخصصين تهيه می کند. اما واقعاً جزئيات زيادی را فاش نکرد و حق هم دارد چون سازمان اطلاعات مرکزی آمريکا (CIA) مشتری اصلی او است و تا به حال پول های زيادی به او داده اند.

طبق گزارشی از سازمان CIA که به تازگی از حالت محرمانه در آمده است، هنگامی که متخصصين سياست خارجی يک پيشبينی غلط انجام می دهند، مدل های نرم افزاری آقای de Mesquita در 90 درصد موارد با استفاده از اطلاعات همان متخصصان آینده را درست پيشبینی می کند.

يک ستاد انتخاباتی، کار مديريت بازاريابی کانديدای خود را به عهده دارد. مهارت و علم بازاريابی نقش بسيار زيادی در پيروزی يا شکست يک کانديدای رياست جمهوری دارد. در اين جلسه گفتگو که توسط نشريه Economist برگزار شده است، متخصصين مختلف، از جمله مسئولين ستاد انتخاباتی باراک اوباما (Barack Obama) درباره چگونگی مديريت بازاريابی اوباما و انتخابات رياست جمهوری آمريکا صحبت می کنند.

اينکه نام تجاری (Brand) اوباما را چگونه ساختند و مديریت کردند، اينکه کانديداهای مختلف چگونه از اينترنت استفاده کردند و کجاها اشتباه کردند،  نقش مردم و کاربران اينترنتی در انتخابات رياست جمهوری چه بود و… همه اينها در این فيلم مورد بحث قرار می گيرد و برخی از اين نکات قابل استفاده کانديداهای رياست جمهوری ايران نيز هستند.

من هم مطلب مفصلی درباره نقش اينترنت و به خصوص يوتوب (YouTube) در پيروزی اوباما نوشته ام که به اين جلسه خيلی مرتبط است.

البته واضح است که ايران مانند  آمريکا نيست و خيلی از ايرانی ها اينترنت ندارند و آنهایی که دارند سرعت بالا ندارند و… برای همين من پيشبینی می کنم حداقل تا انتخابات سال 1396 کسی نتواند در ایران شبیه به اوباما از اینترنت استفاده کند. اما با اين حال خيلی از شگردهایی که اوباما استفاده کرد در ایران امروز هم به نحوی قابل استفاده هستند. به خصوص استفاده اوباما از پيامک های تلفن همراه می تواند در ایران هم مفید باشد چرا که تعداد کاربران تلفن همراه در ایران خیلی زياد است.

این هم يک مطلب فارسی درباره بازاريابی اوباما.

در پست قبلی اشاره کردم که کرگ ونتر (Craig Venter) يکی از افراد پيشرو در زمينه طراحی موجودات زنده است. در کل اين تغيير و تحولات در رشته زيست شناسی و مهندسی ژنتيک بسيار بسيار هيجان انگيز است و آينده بشر را متحول خواهد کرد. اما اين فناوری ها بسيار پيچيده هستند و هر کسی از عهده آنها بر نمی آيد. در سال 2003 خوان انريکز (Juan Enriquez) در اين سخنرانی هشدار داده بود که همانطور که سواد خواندن و نوشتن از قديم مهم بوده و سواد کار با رايانه امروز مهم است، سواد ژنتيک و کار با سلول های بنيادی و طراحی سيستم های زنده در آينده مهم خواهد بود. او در حوالی دقيقه 17 اين سخنرانی نقشه ای را نشان می دهد که طبق آن تنها تعداد معدودی از کشورهای جهان فعلاً روی اين سواد کار می کنند. همانطور که قابل پيشبينی است ايالات متحده آمريکا در اين زمينه در صدر قرار دارد و اگر کرگ ونتر درست پيشبينی کرده باشد و آمريکا بتواند با اين فناوری صنعت نفت را جايگزين کند، کشورهای صادرکننده نفت همين يک ذره قدرتی که دارند را نيز از دست خواهند داد.

برای من که در اين زمينه تخصص ندارم حتی تصورش هم سخت است که این فناوری ها در درازمدت چه قابليت هايی دارند. يکی از جاهایی که در اين زمينه نه تنها باسواد بلکه پيشرو است، دانشگاه استانفورد آمريکا می باشد. در اين سخنرانی از يکی از اساتيد مهندسی زيست اين دانشگاه، آقای درو اندی (Drew Endy) برايمان توضيح می دهد که چه آينده ای را برای اين فناوری ها می بيند و روی چه چيزهایی کار می کند. پيوند فوق قطعه خلاصه ای از سخنرانی را نشان می دهد که براي تماشای سخنرانی کامل بايد روی Watch Full Program کليک کنيد. نکته جالبی که از سخنرانی ايشان برداشت کردم اين است:

اگر با رايانه و برنامه نويسی رايانه ای آشنا باشيد می دانيد که روش صحبت و دادن دستور به رايانه استفاده از علامت های صفر و يک است. با کنار هم چيدن 8 مورد صفر يا يک می توان يک بايت (byte) تشکيل داد. با کنار هم گذاشتن 1024 عدد بايت يک کيلوبايت تشکيل می شود و… آن اوايل که رايانه ها به تازگی اختراع شده بودند برنامه نویسی به اين شکل انجام می شد که برنامه نویس باید با زبان صفر يا يک برنامه می نوشت. این کار خيلی خيلی سخت است و تنها يک برنامه ساده می تواند روزها وقت بگيرد. رفته رفته زبان های سطح بالاتری طراحی شد که در آنها با نوشتن يک فرمان ساده مانند يک کلمه می توانستيم به اندازه تعداد زيادی صفر و يک به رايانه دستور بدهيم. سپس زبانی های سطح بالاتری هم طراحی شد که باز هم کار را راحت تر می کرد. امروزه برنامه نویسی رايانه ای کار آسانی است و هر کسی می تواند يک برنامه ساده بنویسد بدون اينکه لازم باشد با صفر و يک با رايانه صحبت کند.

حال در مورد مهندسی موجودات زنده باید در نظر داشت که هسته اصلی تشکيل دهنده آنها DNA یا دزاکسی ریبونوکلئیک اسید است که چهار قطعه اصلی تشکيل دهنده آن آدنین (A) ، گوانین (G) ، سیتوزین (C) و تیمین (T) هستند. اگر بخواهیم يک موجود زنده طراحی کنيم بايد يک رشته از اين چهار حرف را کنار هم بچينيم. همانطوری که برای صحبت با رايانه يک رشته صفر و يک می چيديم. حال مانند برنامه نویسی رايانه ای در برنامه نویسی موجودات زنده هم بسيار دشوار خواهد بود که بخواهیم مستقيماً با اين چهار حرف کار کنيم و احتياج به زبان های سطح بالاتر داريم. اين همان چيزی است که دکتر اندی و همکارانش در استانفورد روی آن کار می کنند. به احتمال زياد در آينده مهندسی موجودات  و سيستم های زنده بسيار آسان تر خواهد شد.

در رابطه با اين موضوعات می توانید نگاهی به صفحات ويکيپديای فارسی در مورد ژنوميک و بيوتکنولوژی بياندازید و از پيوندهای انتهای آنها هم استفاده کنید. این سایت نيز مطلب خوبی برای آشنایی با ژنوميک نوشته است.

من واقعاْ نمی دانم چطور می خواهم برای این کار وقت پیدا کنم ولی با وجود مشغله های زیاد وبلاگی جدیدی راه اندازی کرده ام که حوزه بحث های آن بسیار گسترده تر از این وبلاگ است. ایده وبلاگ از اینجا شروع شد که واقعاْ حیفم آمد از اینکه این همه آدم سایت هایی مثل TED.com را نمی شناسند و از آن بهره نمی برند. یا حتی اگر بشناسند زبانشان قوی نیست و نمی توانند بهره ببرند. برای همین این وبلاگ را راه اندازی کردم. درباره اش اینجا بخوانید. علاوه بر این فهرستی از منابع ارزشمند دانش صوتی و ویدیویی نیز در وبلاگ «آینده بشر» نگهداری می کنم.

به روز رسانی: وبلاگ آينده بشر ديگر فعال نيست و در همين وبلاگ ادغام شده است.

یک خبر دیگر اینکه پسرعمه ام رامین با یکی از کارهای علمی اش خبرساز شده است که بهش افتخار می کنم! این روزها در دانشگاه ما هم بحث است که کم کم نویسندگان باید یاد بگیرند که در کنار متن علمی مقاله هایشانُ متنی هم به شیوه خبرنگاری بنویسند که کاربردهای عملی تحقیقاتشان بهتر در جامعه درک شود.

سه خبر هم از کارهای علمی خودم. مقاله ای با استادم آنوپ مدهاک درباره ظهور شرکت های بزرگ بین المللی از کشورهای در حال توسعه سریع (مانند چین، هند، برزیل و…) نوشتیم که در کنفرانس ویژه انجمن مدیریت راهبردی ارائه شد. همچنین مقاله ای هم درباره مدل ایجاد ارزش در استراتژی برای کنفرانس انجمن علوم مدیریتی کانادا نوشته بودم که داوران آن را به عنوان بهترین مقاله دانشجویی در زمینه استراتژی انتخاب کرده اند و قرار است در تابستان در شهر آبشار نیاگارا آن را ارائه دهم. خبر سوم هم اینکه مقاله ای که در باره مفهوم کارآفرینی در ایران با همکاری دکتر سعید جعفری مقدم نوشته بودیم و در کنفرانسی در مالزی ارائه شده بود، تحت عنوان «کارآفرینی اسلام پسند: مورد ایران» در اینجا به صورت دعوت شده چاپ شده است.

تصميم گرفتم دامنه اين وبلاگ را گسترده تر کنم. دليلش اين است که خيلی سايت های ديگر هم پيدا کردم که مانند TED پر از مطالب صوتی و تصویری علمی و آموزنده هستند. مثلاً همين الان داشتم به يک سخنرانی زيبا از دانشمند عزيزم برتراند راسل گوش می دادم (از اين مجموعه) که از نظر خودم مبانی فلسفی بازی های رايانه ای را می توان از آن استنباط کرد. برتراند راسل در اين سخنرانی درباره نياز غريزی انسان به هيجان و ماجراجویی صحبت می کند. همچنين از فوايد داشتن دشمن می گويد و اينکه چگونه باعث يکپارچگی  و دوستی ميان همرزمان می شود. برتراند راسل سپس می گويد که برای حل مشکلات اجتماعی و دوستی مردم جهان با يکديگر، بايد راهی پيدا کنيم که انسان ها اين غريزه های طبيعی خود را ورزش دهند بدون اينکه واقعاً به همديگر آسيب برسانند. زمانی که راسل اين حرف ها را می زد بازی های رايانه ای اختراع نشده بود اما به نظر من اين بازی ها يکی از آن راه حال هایی هستند که راسل دنبالش می گشت. به نظرم يک راه ديگرش هم اين است که مثلاً همه با هم با يک چيزی که دشمن همه جهان است (مانند گرمايش زمين، آلودگی، و….) مبارزه کنيم.

از اين گونه منابع دانش ارزشمند هر زمان که پيدا کردم به فهرست موجود در سمت چپ صفحه اضافه می کنم. فعلاً که فهرست نسبتاً بلند بالايی است که يقيناً تمام وقت اضافی تان را می توانيد با آن پر کنيد! همه پيوندها مجموعه های صوتی يا ويديويی هستند به غير از اين يکی. اين مجموعه سخنرانی ها که هر سال فقط يک سخنرانی از آنها انجام می شود و بعضی سال ها هم اصلاً انجام نمی شود مجموعه بسيار ارزشمندی هستند که برخی از آنها متنشان موجود است و اگر جستجو کنيد ممکن است فيلمشان را هم کسی روی اينترنت قرار داده باشد. من برای اولين بار از طريق سخنرانی کرگ ونتر (Craig Venter) با اين مجموعه آشنا شدم. اين سخنرانی را می توانيد اينجا ببينيد. يادم هست که با پدرم اين سخنرانی را می ديدم و او از تسلط سخنران خيلی خوشش آمده بود. آقای ونتر يکی از جالب ترین انسان های موجود در کره زمين است که با کارهايش در زمينه مهندسی ژنتيک و مديريت تکامل موجودات ميکروسکوپی و طراحی موجودات زنده جديد، زندگی همه ما را تغيير خواهد داد. او يک بار در يکی از سخنرانی هايش در کنفرانس TED درباره اين صحبت کرد که قصد دارد با استفاده از باکتری ها کل صنعت نفت را جايگزين کند! در همان جلسه يکی از بنيانگذاران شرکت گوگل هم نشسته بود که اين موضوع خيلی برايش جالب بود و آخر جلسه درباره اش سوال پرسيد. البته متأسفانه به نظر می رسد اين قسمت پرسش و پاسخ از فيلم موجود در سايت حذف شده است.

نکته آخر اينکه مجموعه TEDپروژه ای را برای ترجمه سخنرانی هايش به تمام زبان های جهان آغاز کرده است. اين پروژه با استفاده از زيرساخت نرم افزاری سايت dotSUB جلو خواهد رفت که يک روش آسان برای ترجمه گروهی زيرنويس ها فراهم می کند. ما با هماهنگی TED از هم اکنون مشغول گردآوری فارسی زبانان علاقه مند به همکاری هستيم و چند تا از سخنرانی ها نيز به طور کامل به فارسی ترجمه شده اند که می توانيد در سايت گروه ببينيد. اما متأسفانه نرم افزار dotSUB با نمايش متن فارسی مقداری مشکل دارد که دارند برای رفع آن کار می کنند.

دکتر جروم کاتز (Jerome Katz) از جمله تاريخ نگاران و مستندسازان رشد رشته علمی کارآفرينی بوده است. وی در اين مقاله تاريخچه آموزش کارآفرينی در آمريکا را روايت می کند. وی همراه با جمعی از اساتيد بزرگ رشته کارآفرينی مقاله ای ديگر درباره وضعيت آموزش در سطح دکترای کارآفرينی نيز نوشته اند.

آقای دکتر کاتز همچنين فهرستی از دانشگاه های ارائه دهنده دکترای کارآفرينی نگهداری می کند. علاوه بر اين فهرستی از مقالات و کتاب های مهم در علم کارآفرينی (برای دانشجويان دکترای اين رشته) نيز تهيه کرده است که البته از 1997 تا کنون به روز نشده و به نظر کمی ناقص می آيد. اما به هر حال برای شناختن برخی از مهم ترين کارهای کلاسيک مفيد است.

اما آقای دکتر اسکات شين (Scott Shane) یکی دیگر از اساتید خیلی مهم رشته کارآفرینی است که فهرستی از مقالات و قسمت هایی از کتاب های مهم این رشته را تهیه کرده است که مقداری به روز تر از فهرست قبلی است. دکتر شین این مقاله ها را در یک دوره فشرده یک هفته ای برای تربیت اساتید رشته کارآفرینی درس می دهد (هر روز هشت مقاله).

به دانشگاه هایی که در ایران رشته کارآفرینی راه اندازی کرده اند و یا مایل به راه اندازی آن هستند پیشنهاد می کنم این مقالات را برای اساتید خود تهیه کنند و حتی از دکتر شین دعوت کنند تا دوره اش را در ایران اجرا کند.

در آخر هم برای معرفی مقاله های فارسی به یک سری فایل که اخیراْ در میان همکلاسی های دوره کارآفرینی ام می چرخد اشاره می کنم. این فایل ها در سایت شرکت مشاور مهندس محمود صانعی پور، رئیس کمیته علم و فناوری دبیرخانه مجمع تشخیص مصحلت نظام قرار داده شده اند. البته لازم به اشاره است که سایت دکتر احمدپور همچنان بهترین و پرمحتواترین منبع برای مطالب فارسی در زمینه کارآفرینی است.

سالی يک بار اندیشمندان بزرگ جهان دور هم جمع می شوند و با ايده های يکديگر آشنا می شوند. تا مدت ها کسی را به راحتی راه نمی داند. حضور در اين کنفرانس و مشاهده سخنرانی ها فقط مخصوص افراد دارای دعوتنامه ويژه بود که از عهده 4400 دلار هزينه ورود آن برمی آمدند. اما از سال 2006 تا حالا فيلم های اين سخنرانی ها برای استفاده همگان به طور رایگان روی اینترنت قرار گرفته است. حيف است از آنها استفاده نکنیم!

در حالی که همين روزها کنفرانس TED سال 2009 در حال برگزاری است به اين فکر افتادم که برای معرفی آن به فارسی زبانان جهان اين وبلاگ را راه اندازی کنم (به روز رسانی: وبلاگ آينده بشر در وبلاگ شخصی ام ادغام شد).  علاوه بر معرفی سخنرانی های انديشمندان بزرگ جهان برخی از ايده ها و صحبت های آنها را مورد تحليل و بررسی قرار می دهم. مطالب این وبلاگ ، همانند کنفرانس TED درباره موضوعاتی مانند علم و فناوری، مديريت و اقتصاد، دين و فلسفه و هنر و زيبايی خواهند بود.،

سايت دلمه کنفرانس TED را بيشتر معرفی کرده است. کنفرانس امسال در خبرگزاری های فارسی هم بازتاب داشته است. به خصوص سخنرانی بيل گيتس امسال بازتاب گسترده ای داشت (اینجا را هم ببينيد). به اين لينک ها سری بزنيد تا پيش زمينه ای به دست بياوريد  برای مطالب آيندۀ اين وبلاگ.

از دوستانی که در دو پست قبلی نظر دادند و به پربار شدن بحث کمک کردند ممنونم. با مروری بر نظرات دوستان چند مسئله مختلف به نظر رسیده ک به طور همزمان در نظرات دوستان مورد بحث قرار می گرفت. شاید جدا کردن آنها مناسب باشد.

تعریف علم چیست؟

بعضی از بحث ها به دلیل این است که تعاریف متفاوتی از علم داریم. به عنوان مثال به این تعریف آقای مجاهدی دقت کنید:

« علم عبارت است از انکشاف واقعیتی که وجود و جریان کلی آن بی نیاز از من و عوامل درک انسانی (حس، خیال، عقل) بوده باشد که با آن ارتباط برقرار نموده است. در عین حال قضیه و مساله ای را که از این نوع انکشاف حکایت کند قضیه علمی گویند. هر نظریه که با هیچ پیشامد قابل تصور نتواند مردود شود، غیر علمی است. »

در این تعریف به وضوح یک دیدگاه objectivist و falsificationist وجود دارد که هر دوی این فسلفه ها بسیار مورد بحث قرار گرفته و منتقدان بسیاری دارد. پاپر که مخترع معیار ابطال ناپذیری است، از کار نظریه پردازانی ناراحت بود که حرف هایشان به نظر علمی می آمد ولی هیچ راهی برای اثبات اشتباه بودن آنها وجود نداشت. مثلاْ وقتی فروید می گفت فلان رفتار ناشی از عقده های روانی دوران بچگی است، هیچ راهی ارائه نمی داد که کسی این گفته را مورد آزمایش قرار دهد. در واقع هیچ راهی وجود نداشت که آن انسان را به عقب برگردانیم و دوران بچگی اش را تغییر دهیم و ببینیم که آیا فرقی می کند یا خیر. با این وجود خیلی ها هم این معیار ابطال ناپذیری را مورد انتقاد قرار داده اند. به عنوان مثال نیوتون و شاگردانش اگر قرار بود هر چیزی که به نظرشان ابطال شده می آمد را رها کنند امروزه بسیاری از علمی که آنها تولید کرده اند را نمی داشتیم. در واقع به گفته لاکاتوس، علم معمولاْ در حالت ابطال شده به دنیا می آید چون با معیارهای پارادایم قبلی ابطال یا عدم ابطال آن بررسی می شود.

همچنین فیلسوفان جهان به هیچ وجه توافق ندارند که چیزی به نام «واقعیت بی نیاز از من و عوامل درک انسانی» وجود دارد. یکی از دلایل جالب بودن فیلم سینمایی ماتریکس برای مردم همین است که عدم اعتبار این ادعا را نشان می دهد. اینکه چنین جهان مستقل از درک وجود دارد را هنوز کسی اثبات نکرده و اگر وجود داشته باشد کسی نشان نداده که انسان ها با درک انسانی خود چگونه می توانند درباره آن چیزی بدانند. در فیلم ماتریکس شخصیت «نیو» قبل از اینکه قرص قرمز با بخورد چه راهی داشت بداند که جهانی که او درک می کند واقعی نیست و جهان واقعی مستقل از درک او وجود دارد. و اگر هم می دانست چگونه می توانست درباره آن جهان واقعی دانش به دست بیاورد؟ اتفاقا در علوم انسانی و اجتماعی خیلی بیشتر از علوم پایه و مهندسی دیدگاه Subjectivist در مقابل دیدگاه Objectivist طرفدار دارد. به هر حال این بحث ها هنوز ادامه دارد و هیچ تعریف مشخص و مورد قبولی از علم وجود ندارد.

تعریف کارآفرینی چیست؟

برخی از بحث و جدال ها مربوط به تعاریف متفاوت از کارآفرینی است. متأسفانه تعریف مشخصی برای کارآفرینی هم وجود ندارد. برای نشان دادن پیچیدگی های آن، من قبلاْ این تعریف را از کارآفرینی ارائه داده بودم:

کارآفرینی معمولاْ (ولی نه همیشه) شامل به وجود آوردن ارزشی نوین است. مفاهیم «نو» و «ارزش» البته نسبی و مبهم هستند. منظور از ایجاد ارزش هم معمولاْ (ولی نه همیشه) ایجاد ارزش اقتصادی یا همان ثروت است. کارآفرینی معمولاْ (ولی نه همیشه) شامل تحمل ریسک است. که «ریسک» هم مفهومی نسبی و مبهم است. برای رخ دادن پدیده کارآفرینی لازم است فرصتی پدید بیاید و معمولاْ (ولی نه همیشه) شخص یا اشخاصی لازم است آن فرصت را تشخیص دهند و شخص یا اشخاصی لازم است از آن بهرهبرداری کنند. البته «فرصت» مفهومی نسبی و مبهم است. کارآفرینی معمولاْ (ولی نه همیشه) شامل به وجود آمدن سازمانی جدید است که این سازمان معمولاْ (ولی نه همیشه) ارزش افزا است (معمولاْ ولی نه همیشه درآمدزا است). برای بهره برداری از فرصت معمولاْ (ولی نه همیشه) باید منابع لازم گردآوری شوند.

این تعریف و تمام این «مبهم و نسبی» ها و «معمولاْ ولی نه همیشه» ها را به طور کامل در ضمیمه این فایل بررسی کرده ام. همچنین در این فایل بحث کرده ام که چطور تعریف کارآفرینی همچنان مورد بحث است و یکی از تعاریف اخیری که زیاد مورد استقبال قرار گرفته است در سال ۲۰۰۰ ارائه شد و حول مفهوم «فرصت» بنا شده است. البته همانطور که می توانید در این مقاله بخوانید، مفهوم فرصت هم ۹ سال بعد از این تعریف همچنان دچار ابهام های زیادی است.

چیزی که می خواهم بگویم این است که تعریف کارآفرینی با پیچیدگی های بسیاری همراه است. ممکن است در خیلی سخنرانی ها و نوشته ها ببینید که نویسنده ها و سخنرانان طوری صحبت می کنند که گویا تعریف کارآفرینی و تفاوت آن با مدیریت معمولی یا ستنی کاملاْ روشن است. اما واقعیت این است که در مقالات علمی که تعاریف مورد موشکافی قرار می گیرند، توافقی روی تعریفی از کارآفرینی وجود ندارد.

کارآفرین زاده می شود یا تربیت می شود؟ آیا در دانشگاه می توان کارآفرین شد؟

این بحث ها هم همواره مورد بحث بوده و هست. امروزه دیگر تقریباْ هیچ کس قبول ندارد که کارآفرینی به هیچ وجه قابل یادگیری نباشد. اما اینکه چگونه یاد گرفته می شود بحث مهمی است. خیلی دانشگاه ها رویکرد «آموزش درباره کارآفرینی» داشته اند و نه «آموزش برای کارآفرینی» و در نتیجه زیاد هم تربیت کارآفرین را هدف قرار نداده اند (فرق بین این دو نوع آموزش را هم در این فایل بررسی کرده بودم). با این وجود مواردی هم داشته ایم و داریم که دانشگاه ها در تربیت کارآفرین موفق بوده اند. مثلاْ در این مقاله داستان دانشگاه سوینبورن استرالیا را می خوانیم که جزو اولین دانشگاه هایی بود که دوره کارشناسی ارشد کارآفرینی راه انداخت و از همان ابتدا با الگوی «آموزش برای کارآفرینی» جلو رفت و تا به حال هم کارآفرینان زیادی تربیت کرده است.

در نظرهای پست قبلی بحث خوبی شکل گرفت که به موضوع رابطه علم و عمل در کارآفرینی رسید. تقریباْ همه قبول دارند که خوب است در عمل، از علم استفاده بشود. اینکه آیا چیزی به اسم «علم کارآفرینی» وجود دارد هم قابل بحث است ولی تقریباْ توافق روی آن وجود دارد و در این فایل درباره اش بحث کرده ام. اما در این پست می خواهم درباره موضوعی دیگر صحبت کنم که نه تنها مورد اختلاف است بلکه مورد سوء تفاهم هم هست:

با فرض اینکه چیزی به اسم «علم» مدیریت و کارآفرینی وجود دارد، این علم چقدر در عمل به درد می خورد؟

متأسفانه پاسخی که می خواهم پیشنهاد بدهم زیاد خوشحال کننده نیست.

خیلی از بحث ها را ناشی از این سوء تفاهم می دانم که منظور از علم برای افراد فرق دارد. کسانی که با ادبیات علمی دقیقاْ آشنا نیستند بیشتر فکر می کنند که احتمالاْ در عمل به درد می خورد و کسانی که دقیق تر با ادبیات علمی آشنا هستند بیشتر متوجه می شوند که بسیاری از مطالب آن در سطحی مجرد و نه چندان کاربردی است. با این حال اینطور هم نیست که علم مدیریت و کارآفرینی در عمل هیچ فایده ای نداشته باشد.

در مورد کارآفرینی می توانیم ببینیم ادبیات علمی آن به چه موضوعاتی می پردازد. سپس شما قضاوت کنید که چه مقدارش در عمل به درد می خورد. بعد از تحقیقات مکللند و انتشار کتاب The Achieving Society مقالات و کتاب های بسیار زیادی به بررسی ویژگی های شخصیتی کارآفرینان پرداختند. این خط تحقیق بعد از گذشت بیش از دو دهه به هیچ نتیجه ای نرسیده است و تقریباْ کنار گذاشته شده است. ادبیات مربوط به شناخت کارآفرینی (Entrepreneurial Cognition) که به نوعی ادامه این خط محسوب می شود هم هنوز نتیجه خاصی نداشته و هیچ کاربرد درست و حسابی پیدا نکرده است.

بسیاری از ادبیات کارفرینی هم نزدیک به رشته اقتصاد است. محققین در این زمینه به بررسی کارکرد کارآفرین در بازار می پردازند. برخی می گویند (مانند Kirzner) نقش کارآفرین این است که جاهایی که اطلاعات خوب جریان ندارد را پیدا می کند و با کارآفرینی باعث تخصیص بهتر منابع می شود و بازار را به سمت تعادل می برد. برخی دیگر می گویند (مانند Schumpeter) که کارآفرین تعادل بازار را نه تنها درست نمی کند بلکه به هم می زند (تخریب خلاق) چرا که نوآوری می کند و تخصیص های جدید برای منابع امکانپذیر می شود. برخی دیگر می گویند (مانند Knight) که نقش کارآفرین در پیشبینی و قضاوت درباره آینده و ریسک کردن است. حالا به نظر شما همه این ادبیات به چه درد یک کارآفرین در عمل می خورد؟

در شاخه های مختلف مدیریت هم وضع چندان بهتر نیست. در اینجا فقط دو تا مقاله معرفی می کنم و بحث بیشتر را برای پست های بعدی می گذارم. کسانی که خیلی اعتقاد دارند «علم» مدیریت و کارآفرینی واقعاْ خیلی زیاد در عمل کاربرد دارد باید حتماْ این دو مقاله را بخوانند:

گشال  (۲۰۰۵) – نظریه های بد مدیریت، فعالیت های خوب مدیریت را خراب می کنند.

این آخرین مقاله ای است که از استاد بزرگ مدیریت سومانترا گشال (Sumantra Ghoshal) چاپ شد و در واقع بعد از مرگ وی به چاپ رسید و در جلسه سالیانه آکادمی مدیریت آمریکا قرائت شد.

نومبر (۲۰۰۴) – هفت دلیل برای اینکه بازاریابان بهتر است به ادبیات علمی بازاریابی توجه نکنند.

با وجود اینکه درباره بازاریابی است بسیاری از استدلال های آن درباره سایر شاخه های مدیریت هم صادق است.

هر دو مقاله فوق را استاد های من در اینجا توصیه کرده اند. شاید در پست های بعدی به نوشته های این مقاله ها بیشتر بپردازم.

این ویژگی کار علمی است که خیلی وقت ها به نتیجه نمی رسد یا نصفه نیمه به نتیجه می رسد. به خصوص در علوم انسانی و اجتماعی هیچ چیز صد در صد دانسته نمی شوند. خیلی از محققین با یکدیگر توافق ندارند. خیلی از نظریه ها پیشبینی های متناقض دارند. خیلی از تحقیقات توصیفی است و  فقط برای درک بهتر یک پدیده است و هیچ پیشنهاد عملی به همراه ندارد. خیلی از تحقیقات در سطحی مجرد (Abstract) است و از دنیای واقعی فاصله دارد. خیلی از ادبیات علمی هم درباره خودش است. یعنی علم درباره علم است مثلاْ ادبیات روش تحقیق یا ادبیات مربوط به چگونگی نظریه پردازی که باز هم زیاد کاربرد عملی ندارد.

منتظر نظرهای شما هستم.

با وجود اینکه با ورود به رشته مدیریت استراتژیک کمی از علم کارآفرینی فاصله گرفتم، اما این فاصله زیاد هم نیست. ترم گذشته یک درس اختیاری در زمینه کارآفرینی با استاد Eileen Fischer برداشتم که عضو هیأت تحريريه دو ژورنال برتر رشته کارآفرينی است: Journal of Business Venturing و Entrepreneurship Theory & Practice . مطالب زیادی از او یاد گرفتم و درس او باعث شد تا بیشتر با آخرین کارهای علمی در زمینه کارآفرینی آشنا شوم.

رشته کارآفرینی روز به روز ارتباطش با رشته مدیریت استراتژیک بیشتر می شود. این موضوع به خصوص در مقالات ژورنال جوان اما معتبر Strategic Entrepreneurship Journal به چشم می خورد. مبحث «کارآفرینی راهبردی» به طور خلاصه به این معنا است که شرکت ها به طور همزمان به دنبال مزیت رقابتی و فرصت یابی هستند. «مزیت رقابتی» یا Competitive Advantage موضوع اصلی مدیریت راهبردی و فرصت یا Opportunity موضوع اصلی کارآفرینی است. آیرلند، هیت و سیرمون اولین مدل جامع کارآفرینی راهبردی را در سال ۲۰۰۳ در این مقاله ارئه داده اند. خودم هم در حال کار روی مقاله ای هستم که به نقش مشتری در ارزش آفرینی و کارآفرینی می پردازد.

خلاصه اینکه علاقه ام به کارآفرینی و مطالعه در این زمینه را همچنان حفظ کرده ام. اخبار کارآفرینی ایران را نیز دوست دارم دنبال کنم. در این زمینه هم وبلاگ یکی دیگر از دوستان را می خواهم معرفی کنم که در زمینه کارآفرینی و به خصوص کارآفرینی اینترنتی جزو نخبگان ایران هستند:

iKarafarini – کارآفرینی و خلق درآمد و ارزش در اینترنت – وبلاگ سید روح الله احمدی

در این وبلاگ حتماْ بحث داغ مربوط به کارآفرین خلاف کار ایرانی را ببینید و شما هم نظر خودتان را درباره اش بنویسید.

چند روز پیش در دانشگاهمان مناظره ای برگزار شد که جمع وسیعی از دانشجویان را جذب سالن آمفی تئاتر کرد. موضوع مناظره این بود: آیا خدا وجود دارد؟

بحث کنندگان هر دو بسیار بسیار قوی بودند. در سمت موافق، دکتر ویلیام لین کرگ (William Lane Craig) و در سمت مخالف دکتر رونالد دسوزا (Ronald de Sousa) بحث می کردند. من خیلی خوشحال بودم که دکتر کرگ را از نزدیک دیدم و با وی صحبت کردم چون قبلاْ برخی کارهایش را مطالعه کرده بودم. دکتر دسوزا را از قبل نمی شناختم ولی او هم واقعاْ بحث خوبی ارائه داد. این جلسه من را یاد جلسات مناظره سیاسی می انداخت که در دانشگاه تهران برگزار می شد. جو بسیار پر جنب و جوش بود و هر وقت یکی از دو طرف دلیل محکمی ارائه می دادند طرفدارانش سوت و کف می زدند. برایم جالب بود که این بحث وجود خدا اینقدر برای جوانان کانادایی جذاب است. در محافل مختلف در میان ایرانیان هم این سوال همواره جزو سوالات مهم و بنیادی بوده و هست. دربحث های مختلف درباره دین و مذهب و در کتاب های دبیرستانمان به این مبحث پرداخته می شود. ابو علی سینا از معروف ترین دانشمندانی است که به این سوال پرداخته است و به عنوان مخترع برهان هستی شناسانه وجود خدا مشهور است.

به نظرم یکی از دلایلی که این سوال برای همه جالب است، این است که به نظر خیلی بنیادی می آید. پاسخی که به آن می دهیم خیلی در زندگی مان تعیین کننده است. اما آیا سوالی بنیادی تر وجود ندارد؟ به گفته دنيس ترنر (Denys Turner) که یکی دیگر از فیلسوفان مدرن طرفدار وجود خدا است، بنیادی ترین سوال این است که چه سوالی را باید پرسید؟ این موضوع همیشه فکر من را مشغول می کند. واقعاْ چه سوالی را باید پرسید؟! از کجا باید شروع کرد؟

در محافل علمی معمولاْ یک سوال هست که از «آیا خدا وجود دارد؟» بنیادی تر محسوب می شود و آن اینکه «دانستن یعنی چه؟» به چه چیزی می توانیم بگوییم دانش؟ از کجا بفهمیم که پاسخ سوالی را یافته ایم؟ این سوال ها بسیار مهم و بنیادی هستند. بنیادی تر از خیلی سوالات دیگر. بنابراین طبیعی است که یک محقق علمی باید وقتی روی آنها صرف کند. این کار معمولاْ تحت عنوان فلسفه علم انجام می شود.

یکی از جالب ترین موضوعاتی که در این دوره دکترا در کلاس هایمان پوشش بسیار داده می شود، بحث فسلفه علم است. من قبلاْ آشنایی کمی با آن داشتم ولی در ترم گذشته اطلاعات بسیار زیادی به دست آوردم و مطالب بسیار جالبی خواندم. یاد گرفتن درباره نظریات Popper، Kuhn, Lakatos و روش هاي فکری Positivism, Interpretivism, Empiricist, Pragmatist و… بسیار آموزنده بود. مثلاْ خواندن این مطلب از پاپر برایم خیلی جالب بود. البته این بحث ها آنقدر پیچیده و فلسفی است که هنوز هم علامت سوال برایم زیاد باقی مانده. در این زمینه ها پیدا کردن مطالب فارسی به خصوص روی اینترنت دشوار است. یکی از دوستان که همواره در بحث های فسلفی استاد بنده بوده اند برای پر کردن این خلأ زحمت زیادی کشیده اند. وبلاگ اندیشه پارسی یک منبع بسیار پر محتوا درباره فلسفه علم به زبان فارسی است که حتماْ مطالعه مطالب با کیفیت آن را پیشنهاد می کنم:

اندیشه پارسی

گمانم مطالب این وبلاگ واقعاْ در سطح کتابی درخور چاپ باشد.

اینترنت اخیراْ در زمینه فراهم سازی روش های نوین برای بهره برداری از خرد جمعی حسابی گل کرده است. این موضوع که تحت عنوان کلی Social Computing یا رایانش اجتماعی شناخته می شود، تبدیل به یکی از بحث های داغ میان علاقه مندان به فناوری اطلاعات و ارتباطات شده است. در محافل مربوط به مدیریت و کسب و کار هم بحث است که تا چه اندازه این فناوری در سازمان ها قابل کاربرد است. به نظر من و همکارانم که مقاله زیر را تهیه کردیم، رایانش اجتماعی را می توان به شکل رویکردی جدید و متفاوت به مدیریت دانش دید. این مقاله ابتدا در فصلنامه مدیریت اطلاعات به چاپ رسید و قرار است در گزارش کامپیوتر هم به چاپ مجدد برسد:

رایانش اجتماعی در سازمان: رویکردی نوین در مدیریت دانش (کیهانی، صابری، مرادی، و صراف زاده ۱۳۸۶)

از اینکه عبارت «رایانش اجتماعی» را برای ترجمه Social Computing پیدا کردم خیلی خوشحالم! خیلی وقت ها معادل به این خوبی پیدا نمی شود.

یکی از دوستان نکته جالبی را یادآور شدند که دقیقاْ دو سال پیش در ۶ بهمن ۱۳۸۵ من مطلبی درباره برنامه های آینده ام نوشته بودم و جالب است که دقیقاْ در ۶ بهمن ۱۳۸۷ افکار مشابهی در ذهن می پرورانم. در مطلبی که سال ۸۵ نوشته بودم دقیقاْ برای دو سال آینده ام برنامه ریزی کرده بودم. بنابراین جالب است که دقیقاْ امروز که این دو سال تمام شده نگاهی به آن مطلب بیاندازم و واقعیت این دو سال را با اهداف آن زمان مقایسه کنم. پنج هدف در آن زمان تعیین کرده بودم که در ادامه هر کدام را جداگانه بررسی می کنم. سپس دوباره برای آینده برنامه ریزی می کنم.

خواندن تمام کتاب های پیتر دراکر (نتیجه: تغییر هدف)

چند تا از کتاب هایش را خواندم. فقط یکی را کامل خواندم و بقیه را به صورت گلچین. چیزی طول نکشید که فهمیدم اصولاْ این هدف اشتباه بوده چون به غیر از کتاب های دراکر هم خیلی کتاب های مهمی برای خواندن وجود دارد. خود دراکر هم در مصاحبه ای در اواخر عمرش گفته بود که فقط کارهای اولی اش به نظرش مهم بوده. به هر حال از دراکر خیلی چیزها یاد گرفتم که بیش از همه، هنر نویسندگی بود. با وجود اینکه دراکر دانش بسیار زیادی داشت هرگز تحقیقات او از روش های نظام مند علمی استفاده نکرد و بیشتر مخاطب عام را هدف قرار می داد تا محققین. بنابراین نوشته های او عموماْ در دانشگاه ها تدریس نمی شود. این حیف است که نویسنده های خوب، علمی نمی نویسند و نویسنده های علمی، خوب نمی نویسند. به ندرت افرادی مثل هنری مینتزبرگ (که در چند کیلومتری اینجا در دانشگاه مکگیل درس می دهد) پیدا می شوند که هم نویسنده های خوبی هستند و هم محققین خوبی.

نوشتن حداقل پنچ مقاله ISI (نتیجه: تغییر هدف)

راستش در آن زمان دقیقاْ نمی دانستم مقاله ISI یعنی چی. یک فهرست از ژورنال های علمی پژوهشی هست که معتبر شناخته می شوند و چاپ مقاله در آنها در سیستم ارتقای شغلی اساتید در ایران ارزش بالایی دارد. به این راحتی نمی شه در دو سال پنج تا از اینها نوشت، به خصوص در رشته ما. با این وجود لیست این ژرونال ها خیلی بلند بالا است و اگر کار تحقیقاتی معقولی انجام داده باشید بالاخره جایی می توانید برای چاپ آن پیدا کنید. اما از وقتی که آمده ام اینجا متوجه شده ام که اصلاْ معیار ISI بودن برایشان مهم نیست چون آن لیست خیلی بلند است و هر کسی می تواند در آن چاپ کند. اینجا فقط ۴-۵ تا ژورنال خیلی معتبر (به آنها ژورنال A هم می گویند) در هر زمینه ای هست که همه آنها را هدف قرار می دهند. مثل Administrative Science Quarterly, Academy of Management Journal, Academy of Management Review در زمینه مدیریت. بیشتر اساتید دانشگاه جهان حتی یک مقاله هم در این ژورنال ها ندارند. اگر یک نفر فقط یک مقاله در یکی از اینها داشته باشد می تواند در دانشگاه های خوب جهان به عنوان استاد مشغول به کار شود. اینجا اگر کسی حتی ۱۰ مقاله ISI هم داشته باشد در صورتی که هیچ کدام در ژورنال های درجه یک نباشد برایش زیاد موفقیت محسوب نمی شود. بنابراین هدف ۵ مقاله ISI هم اشتباه بود. هم برای اینکه عدد ۵ زیاد است و هم برای اینکه استاندارد ISI پایین است. اگر در ۳-۴ سال آینده بتوانم یک مقاله در یک ژورنال درجه یک چاپ کنم خوب است.

نوشتن حداقل یک کتاب به زبان فارسی (نتیجه: موفقیت نیمه کاره)

این کار را تقریباْ انجام دادم! با همکاری دکتر نرگس ایمانی پور در دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران یک درس الکترونیکی در زمینه تصمیم گیری تهیه کردیم که متن آن برای تبدیل به کتاب کاملاْ مناسب است. حیف که ماجراهای آمدنم به کانادا اجازه نداد این پروژه را در همان ایران تمام کنم. اما فکر کنم به هر حال این کتاب به زودی تکمیل و آماده چاپ گردد. مطالب آن پایه های علم ریاضی تصمیم گیری و علم رفتاری تصمیم گیری را پوشش می دهد و مشابه آن به زبان فارسی موجود نیست.

سی عدد بارفیکس پشت سر هم (نتیجه: شکست)

باز هم نشد. بهانه ام این است که ماجراهای آمدنم به کانادا و فشار برای تمام کردن موفقیت آمیز کارشناسی ارشد در اسرع وقت فرصت کافی برای ورزش کردن برایم باقی نگذاشت. البته هر از گاهی در زمین بستکتبال دانشکده مدیریت برای خودم بازی می کردم ولی باید بیشتر از این ورزش می کردم. حالا اینجا دانشگاه یورک امکانات ورزشی مناسبی دارد که شروع به استفاده از آنها کرده ام. امیدوارم این بار بتوانم ورزش را با وجود مشغله های دیگر ادامه بدهم.

راه اندازی یک کسب و کار خانگی کوچک (نتیجه: موفقیت با اندکی تغییر هدف)

بعد از دو دو تا چهارتا کردن های بسیار به این نتیجه رسیدم که یکی از مدل های کسب و کار مورد نظرم را بهتر است به شکل یک قرارداد یکباره انجام بدهم و نه اینکه کسب و کاری دائمی برای آن راه بیاندازم. این کار را انجام دادم و موفقیت آمیز هم بود و بخش از پول لازم برای سفر به کانادا از این راه تهیه شد. در اینجا هم شاید در آینده دوباره به راه اندازی کسب و کار فکر کنم اما در حال حاضر همین که به این موضوع فکر نمی کنم برای تمرکزم روی درس مفید است.


برنامه های آینده

خب حالا وقت خوبی است که دوباره برای دو سال دیگر چند تا هدف بگذارم:

۱. خواندن، خواندن، و خواندن

می خواهم از کتابخانه عالی این دانشگاه و تمام خواندنی هایی که در دسترسم هست استفاده کنم و هم بر ادبیات رشته ام تا جای ممکن مسلط شوم و هم آثار مهم ترین متفکرین جهان مانند فروید، ویتگنشتاین، وبر، مارکس، و… را مطالعه کنم. مطمئنم که به همه چیز نمی رسم چون وقت و توجهم محدود است ولی سعی می کنم.

۲. یادگیری روش تحقیق

انواع روش های تحقیق کیفی و کمی را می خواهم یاد بگیرم و بر آنها مسلط شوم. دانشکده ما و به خصوص گروه بازاریابی آن در زمینه روش های کیفی شهرت جهانی دارد و استادان خوبی در این زمینه داریم . اما در روش های کمی دانشکده مان کمی ضعیف است و باید با مطالعه جداگانه و شاید گرفتن واحدهایی از دانشگاه های دیگر جبران کنم.

۳. درک اینکه دنیا دست کیه!؟

می خواهم سر در بیاورم که دنیا دست کیه؟! افراد قدرتمند و با نفوذ دنیا چه کسانی هستند؟ افکار عمومی در کشورهای مختلف جهانی چگونه است؟ مردم کشورهای مختلف چه فرهنگی دارند و چگونه زندگی می کنند؟ اقتصادهای مختلف چه وضعیتی دارند و چگونه در کنار هم اقتصاد جهانی را تشکیل می دهند؟ ریشه مشکلات اصلی جهان فعلی به کجا برمی گردد؟ چرا هنوز جنگ در جهان وجود دارد؟ چرا ادیان مختلف با هم دعوا دارند؟ چرا دموکراسی و کاپیتالیسم خوب کار نمی کنند ولی گزینه های دیگر هم خوب کار نمی کنند؟ البته مسلماْ درک این چیزها بیشتر از دو سال طول می کشد!

۴. گسترش شبکه اجتماعی

دوست دارم با افراد زیادی اینجا آشنا شوم و از آنها یاد بگیرم. خوبی شهر تورنتو این است که مردم از همه جای جهان اینجا هستند. همین چند روز پیش با دختری از زیمبابوه درباره نظر مردم کشورش درباره احمدی نژاد صحبت می کردیم. هنگامی که درباره تجربه ایران با مفهوم کارآفرینی صحبت می کردم یکی از دوستان چینی می گفت در چین هم اتفاقات مشابهی رخ داده است و یکی از دوستان کانادایی می گفت در سفرش به تانزانیا پدیده مشابهی دیده است. خلاصه اینکه تورنتو فرصت مناسبی است برای وصل شدن به جهان و قصد دارم از این فرصت استفاده کنم.

خب برویم تا دو سال دیگر… 

My English blog

تقويم

فوریه 2010
د س چ پ ج ش ی
« ژانویه    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728