ابزارهای فکر و تحليلی که علم رياضی در اختيار پژوهشگران می گذارد آنقدر قوی و موثر هستند که در تمام علوم اجتماعی قابل کاربرداند و بسياری از اين کاربردها هنوز جای توسعه دارند. من هم از وقتی که با ليسانس رياضی وارد رشته مديريت شدم به دنبال فرصتی برای به کارگيری ابزارهای رياضی در اين رشته بوده ام. امّا راستش يک ليسانس آدم را به اندازه کافی در مدل سازی رياضی ماهر نمی سازد که به راحتی بتواند در رشته های ديگر کاربردهای مدل های رياضی را توسعه دهد، مگر اينکه مدل نسبتاً ساده ای باشد. اتفاقاً در رشته مديريت راهبردی کم کم مدل سازی رياضی در حال جا باز کردن است و به اين دليل که اکثر محققين اين رشته آشنایی زيادی با رياضی ندارند، مدل های ساده تر را بيشتر می پسندند. در اين ميان نظريه بازی ها با وجود اينکه يکی از تنها شاخه های رياضی است که مشخصاَ از واژه «استراتژی» به عنوان يکی از مفاهيم محوری اش استفاده می کند، چندان زياد در تحقيقات مديريت استراتژيک تا به امروز به کار گرفته نشده. اگرچه اين ور و آن ور مثال های کمی می توان پيدا کرد (به عنوان مثال کارهای پانکاج قماوات Pankaj Ghemawat را ببينيد).

اخيراً نظريه بازی های مشارکتی که  يک زيرشاخه و حالت خاص از نظريه بازی های غيرمشارکتی است (از اسم آن گول نخوريد: در بازی های مشارکتی هم رقابت وجود دارد) در ادبيات مديريت استراتژيک طرفدارهایی پيدا کرده و موجی از مقاله های جديد در ژورنال های خوب از آن استفاده می کنند. به نظر من يکی از دلايلی که نظريه بازی ها در اين قالب مشارکتی بيشتر از قالب کلی تر غيرمشارکتی جای خودش را در ادبيات استراتژی باز کرده اين است که ساده تر و فهم آن راحت تر است. در حدی ساده بود که من هم با همان ليسانس رياضی تا به حال کمابيش توانسته ام از اين موج جديد مقالات استراتژی سر دربياورم و تصميم گرفتم از اين ابزار نظريه بازی های مشارکتی برای ساختار شبيه سازی های کامپيوتری که در تحقيقات پايان نامه دکترايم انجام می دهم استفاده کنم.

امّا برای دوستانی که دنبال موضوع تحقيق هستند و فکر می کنند شايدعقلاقه مند به مدل سازی و کاربرد نظريه بازی های مشارکتی در استراتژی و کارآفرينی باشند،  يک سری مقاله و نوشته برای خواندن معرفی می کنم که راحت بتوانيد در جريان اين ادبيات قرار بگيريد. اگر هم با رياضی ميانه خوبی داريد و هم با مديريت، اين زمينه تحقيق می تواند جذاب باشد چراکه با وجود اينکه موج جديدی شکل گرفته و اين زمينه کاری به عنوان يک خط تحقيقاتی موجه جا افتاده، هنوز بيشتر محققين مديريت به اندازه کافی به ابزار رياضی و به خصوص نظريه بازی ها مجهز نيستند و در نتيجه تعداد مقالات هنوز آنقدر زياد نشده که ديگر جای کار نباشد. هنوز در خيلی زمينه ها جای کار هست و به خصوص اين موج جديدی که در استراتژی به وجود آمده هنوز به کارآفرينی سرايت نکرده.

يکی از اولين کارهای معروفی که از نظريه بازی های مشارکتی در استراتژی استفاده کرد مقاله براندنبرگر و استوارت بود که در سال 1996 چاپ شد (Brandenburger & Stuart, 1996).  البته سال قبل از آن هم درباره کاربرد نظريه بازی ها درHarvard Business Review هم نوشته بودند ولی ما محققين دکترا ياد گرفته ايم ژورنال های غيرعلمی و عامه پسندی مثل HBR را زياد تحويل نگيريم! با وجود معروف شدن مقاله براندنبرگر و استوارت، اين مقاله هيچ مدل سازی در خود نداشت و فقط توضيحی بود از ايده های جديدی که نويسندنگانش درباره استراتژی گرفته بودند که برآمده از نظريه بازی ها بود. علاوه بر آن، همه اين مقاله را به عنوان مقاله ای که کاربرد نظريه بازی ها را به طور کلی نشان می دهد ياد می کنند، در حالی که بين من و شما، آقای استوارت که مدل ساز اصلی ماجرا بود، در يک نوشته ديگر که اصلاً معروف نشد (Stuart, 2002) مدل رياضی پشت آن مقاله معروف 1996 را شرح داده که يک نوع مدل خاص بازی مشارکتی است.

به هر حال تقريباً همينطور گذشت و تا سال 2003 و حتی بعد از آن تنها کسانی که به کاربرد نظريه بازی ها در استراتژی معروف بودند همين براندنبرگر و استورات و قماوات بودند که البته قماوات کمتر معروف شد و بيشتر هم از بازی های غيرمشارکتی استفاده می کرد. کارهایی که اشاره به نظريه بازی ها در ادبيات استراتژی داشتند هم همچنان مفهومی و بدون مدل سازی و عاری از ابزارها و نمادهای رياضی ماندند. در سال 2003 يک نقطه عطفی به وجود آمد که جرقه موج جديد کاربرد نظريه بازی های مشارکتی را زد. بخشی از آن جرقه مقاله ای بود که دو نفر از پيشکسوتان اقتصاددان رشته استراتژی نوشتند و در آن محققين اين رشته را تشويق به به کارگيری نظريه بازی های مشارکتی کردند (Lippman & Rumelt, 2003). اين دو پيشکسوت يکی آقای راملت است که بيشتر استراتژی دان است تا اقتصاددان و ديگری آقای ليپمن که بيشتر اقتصاددان است تا استراتژی دان. اين دو نيز خود تحت تأثير يک مقاله در رشته اقتصاد قرار گرفته بودند (Makowski & Ostroy, 2001) که علاوه بر آنها نويسندگان برجسته ديگری را نيز در رشته استراتژی تحت تأثير قرار داده(Denrell, Fang, & Winter, 2003). توضيح اينکه چرا اين مقاله اقتصادی اينقدر در ميان محققين اقتصادگرای استراتژی تأثيرگذار بوده در اين مجال دشوار است ولی کوتاه بگويم که ماکوسکی و اوستروی به دنبال راهی برای اضافه کرده فعاليت های استراتژيک و خلاق به مدل های سنتی اقتصادی بودند و مثال هایی که در مقاله شان زندن از ابزار نظريه بازی های مشارکتی استفاده می کند.

يک جرقه ديگر که در اطراف همان سال ها زده شده يک مقاله چاپ نشده از براندنبرگر و استوارت بود که در آن سعی کردند مدلی کلی ارائه دهند که به خيلی از موقعيت های استراتژيک بخورد و قابل کاربرد باشد. اين مدل دو مرحله ای بود و ترکيبی بود از يک مدل بازی مشارکتی و يک مدل بازی غيرمشارکتی. آنها با وجود اينکه گويا تلاش کردند در ژورنال های اقتصادی اين مقاله را چاپ کنند، موفق نشدند و از آنجا که در رشته مديريت معروف شده بودند، همان کار چاپ نشده شان آنقدر در ميان مديريتی ها مورد استقبال قرار گرفت که آخر مقاله شان را در سال 2007 در يک ژورنال مديريتی چاپ کردند (Brandenburger & Stuart, 2007) ولی تا قبل از آن به شکل مقاله در حال کار در تحقيقات بسياری به آن ارجاع می شد.

تأثير جرقه هایی که دور و بر سال 2003 زده شد از سال بعد از آن ديده شد و تا 4-5 سال بعد از آن تبديل به موج شد. مهمترين مقاله بعد از ليپمن و راملت مقاله مکدونالد و رايال است (MacDonald & Ryall, 2004) که برای اولين بار بحث را از مفعومی بودن و مثال زدن فراتر برد و تا سطح اثبات قضيه رياضی در وسط يک ژورنال مديريتی پيش برد (چه کارا!). البته ژورنالش يک ژورنال رياضی گرای مديريتی بود ولی موضع مقاله کامللاً استراتژی و مزيت رقابتی بود و در اين حوزه موضوعی از اين کارها زياد باب نبود (البته الان  بيشتر شده).

از سال 2005 به بعد تعداد نسبتاً خوبی مقاله در ژورنال های خوب مديريتی آمده يا در حال آمدن است که از نظريه بازی های مشارکتی استفاده می کنند. در اينجا فقط تعدادی از مهمترين ها را فهرست می کنم برای افرادی که علاقه مند به مطالعه آنها هستند. در هر کدام از آنها هم به مقالات ديگری ارجاع داده شده است (Adegbesan, 2009; Adner & Zemsky, 2006; Chatain & Zemsky, 2007; De Fontenay & Gans, 2008; Grahovac & Miller, 2009; Ryall & Sorenson, 2007).

همانطور که گفتم اين موج هنوز به تحقيقات کارآفرينی سرايت نکرده و در نتيجه تحقيقات خودم جزو اولين استفاده ها از نظريه بازی های مشارکتی در زمينه کارآفرينی است (Keyhani & Lévesque, 2011). با اين حال کاملاً بدون پيشينه هم نيست. مثلاً يکی از مشهورترين محققين رشته استراتژی و رشته کارآفرينی، نيکولای فاس است که در مقاله ای فوايد نظريه بازی ها را برای کاربرد در مدل سازی اقتصاد مکتب اتريشی بررسی کرده (Foss, 2000). اقتصاد مکتب اتريشی هم در واقع مهمترين پشتوانه اقتصادی رشته کارآفرينی است. در آن مقاله آقای فاس مشخصاً نظريه بازی های مشارکتی را برای مدلسازی فرايند کارآفرينانه بازار پيشنهاد می دهد. همچنين او اشاره می کند که يک نفر قبلاً در اين زمينه کارهایی ارائه داده که متأسفانه کسی زياد تحويل نگرفته (Littlechild, 1979). علاوه بر اين در يک کتاب با موضوع نوآوری، آقای آفوا که او نيز نام بزرگی در استراتژی است توضيح می دهد که نوآوری را می توان با نظريه بازی های مشارکتی مدل سازی کرد (Afuah, 2009). به هر حال جا برای کار در اين زمينه هنوز بسيار است و اميدوارم اين مطلب به کسانی که علاقه مند به اين موضوع هستند کمکی کرده باشد.

منابع

Adegbesan, J. A. (2009). On the Origins of Competitive Advantage: Strategic Factor Markets and Heterogeneous Resource Complementarity. Academy of Management Review, 34(3), 463-475.

Adner, R., & Zemsky, P. (2006). A demand-based perspective on sustainable competitive advantage. Strategic Management Journal, 27(3), 215-239.

Afuah, A. (2009). Strategic innovation: new game strategies for competitive advantage. New York: Routledge.

Brandenburger, A. M., & Stuart, H. (1996). Value-based business strategy. Journal of Economics & Management Strategy, 5(1), 5-24.

Brandenburger, A. M., & Stuart, H. W. (2007). Biform games. Management Science, 53(4), 537-549.

Chatain, O., & Zemsky, P. (2007). The horizontal scope of the firm: Organizational tradeoffs vs. buyer-supplier relationships. Management Science, 53(4), 550-565.

De Fontenay, C. C., & Gans, J. S. (2008). A bargaining perspective on strategic outsourcing and supply competition. Strategic Management Journal, 29(8), 819-839.

Denrell, J., Fang, C., & Winter, S. G. (2003). The economics of strategic opportunity. Strategic Management Journal, 24(10), 977-990.

Foss, N. J. (2000). Austrian economics and game theory: a stocktaking and an evaluation. The Review of Austrian Economics, 13(1), 41-58.

Grahovac, J., & Miller, D. J. (2009). Competitive Advantage and Performance: The Impact of Value Creation and Costliness of Imitation. Strategic Management Journal, 30(11), 1192-1212.

Keyhani, M., & Lévesque, M. (2011). The role of entrepreneurship in the market process: A simulation study. Proceedings of the Academy of Management Annual Meeting, 1-7.

Lippman, S. A., & Rumelt, R. P. (2003). A bargaining perspective on resource advantage. Strategic Management Journal, 24(11), 1069-1086.

Littlechild, S. C. (1979). An Entrepreneurial Theory of Games. Metroeconomica, 31(2), 145-165.

MacDonald, G., & Ryall, M. D. (2004). How do value creation and competition determine whether a firm appropriates value? Management Science, 50(10), 1319-1333.

Makowski, L., & Ostroy, J. M. (2001). Perfect Competition and the Creativity of the Market. Journal of Economic Literature, 39(2), 479-535.

Ryall, M. D., & Sorenson, O. (2007). Brokers and competitive advantage. Management Science, 53(4), 566-583.

Stuart, H. W. (2002). Cooperative Games and Business Strategy. In K. Chatterjee & W. F. Samuelson (Eds.), Game Theory and Business Applications (Vol. 35, pp. 189-211): Springer US.