چند وقت پيش مطلبی در اين وبلاگ نوشتم با عنوان پارسيان کارآفرين در هند. تهيه کنندگان نشريه ای فارسی زبان در مالزی از اين مطلب استقبال کرده و از من دعوت کردند تا ويرايشی مبسوط تر از آن برای نشريه شان بنويسم. اين کار را کردم و حاصل آن را می توانيد اينجا بخوانيد. يک گزيده هم همينجا می آورم:

يکی از کامل‌ترين روايات تاريخ پارسيان هند را می‌توان در کتاب پارسيان (the parsis) نوشته سال 1858 دوسابهای فرامجی (dosabhai framji) که خود يک پارسی بوده است يافت. نسخه کامل هر دو جلد اين کتاب تاريخی در قسمت کتاب‌های گوگل (google books) به طور رايگان قابل تهيه است. فرامجی فصل اول کتاب خود را اين‌گونه آغاز می‌کند:

بازماندگان آن نژاد بزرگ و شکوفا از مردمی که قرن‌ها قبل از عصر مسيح ساکن سرزمين ايران بودند، و قلمرو آن‌ها در زمان کاميابی از جنوب تا خليج‌فارس و اقيانوس هند، از شرق تا رود‌های سند و آمو، از شمال تا دريای خزر و کوه‌های قفقاز و از غرب تا صحرای ليبی و مديترانه بود، و در شکوه و عظمت و افتخارشان هيچ ملت ديگری در تاريخ قديم با آن‌ها برابری نمی‌کرد، آن‌ها که پادشاهان‌شان زمانی قدرتمندترين شاهان و حکيم‌ترين و نيکوکارترين حاکمان بودند، بازماندگان آن‌ها در هند به عنوان پارسیان شناخته می‌شوند، نامی که از نام کشور اصلی‌شان پارس يا فارس برگرفته شده است.

نويسنده در ادامه به طور مختصر به روايت حمله اعراب و سقوط ساسانيان می‌پردازد. وی اين حمله را بسيار خشونت‌آميز، وحشيانه و پر خون توصيف می‌کند و می‌گويد ايرانیانی که قرن‌ها کيش و آيين خود را داشتند حال توسط اعراب مجبور به پذيرش اسلام و يا سرکوب شدند. او اين دوراهی را برای روحيه و شخصيت ايرانيان بسيار مخرب می‌داند چرا که بسياری از ايرانيان به خاطر بقای خود مجبور به پذيرش روش جديدی از زندگی شدند که به آن اعتقادی نداشتند. عده‌ای از زرتشتيان که حاضر به پذيرش اسلام نبودند برای مدتی به خراسان پناه بردند و حدود صد سالی آن‌جا زندگی کردند تا اين‌که باز در خطر سرکوب قرار گرفتند و تعداد زيادی از آن‌ها مجبور شدند به جزيره هرمز پناه ببرند. اما آن‌جا هم زياد امن نبودند و بلخره مجبور شدند به خاطر حفظ آيين خود ميهن خود را ترک کرده و به هند بروند.