من معروف به اين هستم که هميشه سر کلاس خوابم می برد. حسابش را می کنم از دبيرستان تا حالا ساعات خوابم با ساعات بيداری ام سر کلاس رقابت می کند! اما وقتی به بحث کلاس علاقه داشته باشم بيدارم می مانم، به خصوص وقتی که استاد در حال گفتن چيزهایی باشد که در کتاب ها ننوشته اند. از اين به بعد سعی می کنم بيشتر از اين چيزهایی که سر کلاس ها ياد می گيرم ولی در کتاب ها و مقاله های درسی نمی توان پيدا کرد بنويسم.  ترم پيش کلاسی داشتم با عنوان «مبانی رفتاری استراتژی» که در واقع مکمل درس مبانی اقتصادی استراتژی بود که سال پيش داشتيم . در اولين جلسه کلاس استاد خودش را معرفی کرد و با ما آشنا شد و چند تا کتاب جالب به ما معرفی کرد و گفت که خودش اين روز ها چه کتاب هایی را می خواند. به ما خيلی توصيه کرد که يک سری مناظره های علمی که در دانشکده کسب و کار کپنهاگ انجام شده را حتماً ببينيم. ما هم گفتيم باشه حتماً ولی خب تا آخر ترم هيچ کدام از ما فرصت و حوصله نکرده بوديم آن مناظره ها را در اينترنت پيدا کنيم و ببينيم. برای همين در آخرين جلسه کلاس استاد مجبورمان کرد در داخل کلاس يکی از اين مناظره ها را تماشا کنيم و درباره آن بحث کنيم.

مناظره ای که نگاه کرديم درباره دعوای ميان دو مکتب فکری در علم استراتژی بود و واقعاً هم چهار نفر از قوی ترين و شايسته ترین چهره های رشته مان اين مناظره را اجرا کردند. در يک طرف اين مناظره مکتب طرفدار مفهوم «قابليت های پويا» بودند و در طرف ديگر مکتب منتقد اين رشته ادبيات که در عوض طرفدار مفاهيم يادگيری و انتطباق پذيری بودند.  قابليت های پويا در واقع ادامه مباحث نگاه منبع محور به سازمان ها است که سال ها است بر رشته استراتژی چنبره زده است. با وجود اينکه افراد بزرگ رشته مانند دانيل لوينتال و کاتلين آيزنهارت در اين مناظره شرکت داشتند، در ميان بحث ها به نظر من از همه جالب تر حرف های ويليام اکازيو بود که حسابی از مبحث قابليت های پويا انتقاد کرد و بازی های کلامی آنها را رو کرد. من از قبل او را از طريق کارهایش در زمينه توجه و نگاه توجه محور به سازمان ها می شناختم ولی نمی دانستم در واقعيت چقدر آدم باحالی است! در رشته ما و خيلی از رشته های علوم انسانی و اجتماعی واقعاً بازی های کلامی بيداد می کند و خيلی لذت بردم که اوکازيو در اين مناظره اين قضيه را نشان داد. اينکه مطالب علمی نوشته شده توسط يک نفر را بخوانی با اينکه او را در يک فيلم ببينی خيلی فرق می کند به خصوص اگر آن فرد در حال صحبت محکم و صريح و با علاقه درباره موضوعی که برايش مهم است باشد.

خلاصه اينکه از ديدن آن مناظره خيلی لذت بردم به خاطر اينکه اين چيزها را در هيچ کتابی نمی نويسند. خيلی رو راست طرف های مناظره می گفتند که به نظرشان فلان حرف مزخرف است يا فلان نظريه مسخره است و اين موضوع شور و حالی به بحث می دهد که آدم در کتاب ها و مقاله ها پيدا نمی کند. انگيزه ای که اين چيزها برای يادگيری در آدم ايجاد می کند بسيار ارزشمند است. امروز هم يکی ديگر از اين مناظره ها که در باره نقش پيشگویی در علوم اجتماعی بود را ديدم و آن هم خيلی جالب بود. در آينده حتماً بقيه اين فيلم ها را هم خواهم ديد. خوشحالم که موسسه DRUID در دانمارک اين مناظره ها را برگزار می کند. کاش در ايران هم از اين گونه مناظره ها بيشتر برگزار می شد. لينک مناظره ها را در کنار وبلاگ هم اضافه کردم. اميدوارم شما هم استفاده کنيد.