از آنجایی که جامعه ايران اين روزها پر از اختلاف و دعوا و تضاد و تعارض است و اکثر ما هم از اين وضع ناراحتيم، مناسب ديدم تا نگاهی هم به جنبه مثبت ماجرا داشته باشم.  استاد بزرگ مديريت، خانم مری پارکر فولت اعتقاد داشت که تضاد نبايد هميشه منفی باشد و پيشنهاد کرد که در برابر تعارض مخرب، به مفهوم تعارض سازنده نيز بها بدهيم. وی که در بسياری از زمينه های علم مديريت پيشگام محسوب می شود اين فکر خود درباره مديريت تعارض را با يک تشبيه بسيار زيبا بيان می کند:

حالا که اختلاف – همان تفاوت – در اين دنيا هست و حالا که اجتناب ناپذير است به نظر من بهتر است از آن استفاده کنيم. به جای اينکه محکومش کنيم، بهتر است آن را به کار بگيريم. چرا که نه؟ مگر مهندس مکانيک با اصطکاک چه کار می کند؟ البته که کار اصلی وی حذف اصطکاک است اما اين يک واقعيت است که در مواردی هم از آن بهره می برد. انتقال نيرو به وسيله تسمه وابسته به اصطکاک ميان تسمه و قرقره است. اصطکاک ميان چرخ لوکوموتيو و ريل برای حرکت قطار لازم است. هر نوع صيقل دادن به وسيله اصکاک انجام می شود. موسيقی ويولون را به وسيله اصکاک به دست می آوريم. هنگامی از حالت بدوی خارج شديم که آتش را به وسيله اصطکاک کشف کرديم…بنابراين در کسب و کار هم بايد بداينم چه زمانی اصطکاک را حذف کنيم و چه زمانی از آن بهره بگيريم، چه زمانی ببينيم که آن را می توانيم به چه کاری بگيريم.

امروزه تحقيقات در زمينه های مختلف علمی نشان می دهد که تضاد و اختلاف و تعارض اگر به خوبی مديريت شود می تواند سازنده باشد. فيلسوفان از ديالکتيک و فوايد ترکيب تز و آنتی تز صحبت می کنند. متخصصين حقوق وعلوم سياسی و قضایی از فوايد اختلاف و مناظره برای آشکار شدن حقيقت صحبت می کنند و به فکر طراحی سيستم هایی هستند که دو طرف هر اختلاف نظری بتوانند استدلال های خود را مطرح کنند. در علم مديريت هم مطالب بسياری درباره بهره گيری از تعارض سازنده نوشته شده است. حتی گفته می شود در مواردی که اختلافی وجود ندارد شايد بهتر باشد تا مخصوصاً تلاش کنيم تا تعارض به وجود بياوريم.

در تحقيقاتی که درباره فوايد تعارض سازنده در کارآفرينی داشتم متوجه شدم که دو کارآفرين معروف که يکی از مهم ترين نوآوری های تاريخ را به جهان معرفی کردند از اين روش استفاده می کردند. برداران رايت، مخترعين هواپيما، برای بهبود کار خود مخصوصاً با يکديگر مشاجره می کردند. هنگامی که يک مسئله فنی پيش می آمد يکی از آنها يک طرف ماجرا را می گرفت و ديگری طرف ديگر. با هم بحث و مناظره و مشاجره می کردند و حتی کار به داد و بيداد می کشيد. سپس مخصوصاً جايشان را عوض می کردند و حالا از آن طرفی که تا به حال دفاع می کردند، انتقاد می کنند. و دوباره مشاجره آغاز می شد و دوباره به داد و بيداد می کشيد!

امروزه تحقق آرزوی پرواز را مديون اين داد و بيداد ها هستيم.