در سفر شمال امسال که با دانشکده کارآفرینی رفتیم هنگامی که در قطار بودیم یکی از مسئولین دانشکده کاغذهایی را میان دانشجویان توزیع کرد که در واقع یک مسابقه ذهنی بود. روی این برگه ها نوشته شده بود:

کلمه می خریم، جایزه می دهیم. به سه نفر از کسانی که بیشترین کلمات معنی دار را با حروف ذیل بسازند جایزه می دهیم. کلماتی که حروف تکراری دارند را هم می خریم. (جایزه ویژه «به متراژ اتاق امور دانشجویی ۵۰۰۰ ریالی» به کسی تعلق می گیرد که جمله مورد نظر را هم بسازد.)

ی ش ک ه ف ن ر س د ا م

من و برخی دیگر از بچه ها از فرصتی که برای خلاقیت در کردن ایجاد شده بود استفاده کردیم و شروع کردیم به تراوشات ذهنی. اولین کلمه ها را نوشتیم: شک، فنر، دام، … در مورد بعضی کلمه ها می شد بیشتر مانور داد: کفش، کفاش، کفاشی، … کم کم به کلمه هاب بلندتر رسیدیم: شیرین کام، آدامس، مشاهیر، اسکادران، … برخی اسامی یادمان آمد: شمیم، شهین، شاهین، مهین، سمانه، … برخی فامیل ها نیز به حروف می خوردند: رادمنش، امیری، کیهانی(!) …. و برخی هم اسمشان می خورد هم فامیلشان: مهران مدیری. چند مورد اصطلاح نیز در می آمد: کفن و دفن، سرانه هر نفر، نکیر و منکر و…

کم کم که ذهنمان به تعداد زیادی کلمه مجهز شد( در کل حدود ۵۰۰ کلمه ساختیم)، می توانستیم به جمله هم فکر کنیم. واضح بود که عبارت «دانشکده کارآفرینی» را می توان با این کلمات ساخت و حتماْ این عبارت در «جمله مورد نظر» وجود دارد. ابتدا جملات ساده به ذهنمان رسید: دانشکده کارآفرینی شیک شد، کارآفرین شاد شد، … و به تدریج جملاتی که می ساختیم هم پیچیده تر می شدند: همراه دانشکده کارآفرینی سفر کردیم، دانشکده کارآفرینی هنرمند می آفریند، … یکی از طولانی ترین جملاتی که ساختیم البته زیاد ربطی به دانشکده کارآفرینی نداشت: مادر داماد سینی را داد سمیرا که مهریه شما مهرداد ما را فراری داد! وقتی به اینجا رسیده بودیم دیگر ذهنمان از جایی که طراح مسابقه در نظر داشت فراتر رفته بود (این را بعداْ فهمیدیم) اما مگر ذهن های خلاق ما ولکن بود؟!

کم کم که ذهنمان به نوع جملاتی که می شد با این یازده حرف ساخت آشنا می شد متوجه شدیم که می توان جملات آهنگ دار ساخت و بسیاری از ترکیب های این واژه ها شبیه مصرع های شعر درمی آیند. وقتی من سعی کردم اولین مصرع را بسازم چند نفر گفتند برو بابا! یعنی برایشان خیلی دور از ذهن به نظر می رسید که بتوان با تنها یازده حرف که این همه به زور با آنها کلمه و جمله ساخته بودیم، شعر هم بگوییم! اما به حر حال به کارمان ادامه دادیم.

مقدار زیادی از شب را در قطار مشغول بودیم و بالاخره صبح که از راه رسید، قطار به ساری رسید و در همان زمان بود که شعر ما تکمیل شد (بیت اول اشاره به همین نکته دارد). درست است که عالی نیست اما با توجه به اینکه فقط با ۱۱ حرف ساخته شده است، به نظرم کار بدی نیست! اسم آن را گذاشتیم «کارآفرین نامه» که برگرفته از «اسکندرنامه» نظامی بود که در آن برای اولین بار واژه کارآفرین در زبان فارسی ساخته شد.

کارآفرین نامه

می سراييم در اين دم ندای كارآفرينی  |  كه ساری می‌رسد همای كارآفرينی
در ميان سيره سرمايه‌داری
  |  سر می‌رسد ندای نيكی كارآفرينی
در كاشان، كيش، شمشك، مشكين‌شهر
  |  نم‌نمك سرمی رسد نسيم كارآفرينی
در كرمان، فشم، نكا، شاهين‌شهر 
|  همه ايران شده‌اند همره كارآفرينی
هم‌اينك سرمايه اين ديار كهن 
|  شده نام دانشكده كارآفرينی
دانشكده شد ميكده ميهنمان 
|  ما شديم رندان ميكده كارآفرينی
امّا همه كارهای درسی ما 
|  سايه افكنده سر شادی كارآفرينی!

می دانم احتمالاْ فکر می کنید که چقدر ما بیکار بودیم! یا شاید مثل آن حکایتی فکر می کنید که در دبیرستان می خواندیم که فردی پیش شاعر معبتری رفت و گفت که توانسته است شعری بسراید که از حرف الف در آن استفاده نشده است. شاعر معروف که شعر او را خواند گفت «بهتر بود از بقیه حروف هم استفاده نمی کردید!». اما به هر حال به نظر من داستان جالبی بود از خلافیت. ابتدا اصلاْ فکر نمی کردیم که شدنی باشد که با این ۱۱ حرف شعر بگوییم. حتی جمله هایی که می ساختیم ابتدا خیلی ساده بودند. اما رفته رفته ذهنمان عادت کرد که در قالب این ۱۱ حرف فکر کند. اگر بیشتر وقت می گذاشتیم هم احتمالاْ شعر بهتری از آب در می آمد ولی دیگر واقعاْ باید بیکار می بودیم….! بعداْ فهمیدیم که طراح مسابقه اصلاْ فکر نمی کرد که بتوان این همه کلمه با این یازده حرف ساخت و جمله مورد نظرش هم از همان جملات ساده بود: در دانشکده کارآفرینی سر کاریم!