در مطلب امروز به مسئله نقش زیان انگلیسی در توسعه ملی ایران می پردازم.

امتحان پایان ترم درس «سیاست گذاری توسعه کارآفرینی» یک سوال جالب داشت که بیشترین نمره را هم این سوال به خود اختصاص داده بود. خلاصه اش این بود که یک برنامه توسعه کارآفرینی برای کشور به طور خلاصه بنویسید! سوال بسیار خوبی بود چون اجازه می داد هر چی در طول ترم یاد گرفتیم و هر چی خودمان بهش فکر کرده بودیم و هر چی از جاهای دیگر خوانده بودیم را به هم وصل کنیم و خلاقیت به خرج بدهیم و یک برنامه خلق کنیم. برای پاسخ به همچین سوالی مجبور می شوید به همه چیز فکر کنید و همه عوامل درگیر و روابطشان با یکدیگر را در نظر بگیرید…

بگذریم از ارزش های آموزشی اینگونه سوالات….

در طول پاسخی که به این سوال نوشتم فکر کنم سه یا چهار بار زیر سرفصل های مختلف مانند «توسعه روابط بین المللی»، «آموزش»، «حرکت به سمت فعالیت های دانش محور» و… نوشتم «توسعه زبان انگلیسی».

در بررسی عوامل عقب ماندگی اقتصادی ایران بعضی مشکلات خودشان از مشکلات ریشه ای تری ریشه می گیرند. اگر بتوانیم ریشه ای ترین مشکلات را شناسایی کنیم، قدم بسیار مفیدی برداشته ایم. به نظر من یکی از موانع بسیار ریشه ای توسعه اقتصادی در ایران سواد پایین ایرانیان در زبان انگلیسی است.

سه دلیل برای این ادعا را در ادامه تشریح می کنم. 

عقب ماندگی علمی (به خصوص در علوم انسانی)

واقعیت این است که بالا بروید، پایین بیایید، بیشتر دانش بشر به زبان فارسی وجود ندارد. به زبان انگلیسی وجود دارد. تا هنگامی که در دانشگاه هایمان سواد انگلیسی در حدی باشد که امروز هست سطح دانش در این دانشگاه ها هم تعریفی نخواهد داشت. این موضوع به خصوص در علوم انسانی مهم است چرا که وابستگی این علوم به زبان بیشتر است. به طور متوسط در دانشگاه های ایران نه تنها بیشتر دانش جهان را نمی فهمیم بلکه بسیاری از آن را که فکر می کنیم فهمیده ایم، اشتباه فهمیده ایم!

محدود ماندن ما به زبان فارسی باعث می شود نتوانیم در توسعه دانش بشر نقش چندانی داشته باشیم. چیز زیادی به علم جهان اضافه نمی کنیم و خودمان را از مقدار زیادی از آن محروم می کنیم. دلیل اینکه کشور ایران این همه سال از علم کارآفرینی محروم بوده چیست؟! کمی خجالت آور است که اقرار کنیم یک دلیل عمده آن این بوده که برای واژه Entrepreneurship معادل فارسی نداشتیم. حالا برای کارآفرینی معادل پیدا کردیم و رشته علمی آن را راه انداختیم. بقیه واژه هایی که هنوز نمی شناسیم چطور؟ به جرأت ميیتوانم بگويم كه بسياری از مقالات علمی جهانتراز امروزی را اصلاْ ترجمه هم نمی توانیم بکنیم چون برای تعداد زیادی از واژه های آنها معادل نداریم. در نتیجه اصلاْ جامعه علمی ایران سراغشان هم نمی رود!

انزوای فرهنگی / سیاسی / اقتصادی

در یک پروژه هنری می خواستند برای تشویق خیالپردازی هنرمندانه از افراد بخواهند که یک عکس از صحنه های دور و برتان بگیرید که فکر می کنید احتمالاْ شبیه جای مرموزی است که تا به حال نرفته اید. برای این جای مرموز شهر تهران انتخاب شده است! (لینک) ما با مردم جهان زیاد ارتباط نداریم. آخر زبانمان زیاد خوب نیست. در نتیجه آنها هم زیاد با ما ارتباط ندارند. در نتیجه تهران می شود یک سرزمین عجیب و غریب که هیچ کس نمی شناسد.

بازارهای ما همچنان محدودیت هایی برای تجارت آزاد دارند و برای همین هنوز عضو سازمان تجارت جهانی نیستیم. تحقیقات نشان داده که کشورهایی که تجارت خارجی را آزادتر گذاشته اند از لحاظ اقتصادی موفق تر بوده اند. سیستم پولی و بانکی ما آنقدر عقب افتاده و جدا از جهان است که هنوز به راحتی نمی توانیم کارت اعتباری تهیه کنیم یا با حساب های الکترونیکی تجارت کنیم. در خارج سال ها است که این فناوری ها پول در جیب مردم ریخته است. از نظر سیاسی هم که دیگر خودتان می دانید تا چه اندازه محبوب هستیم. التبه همه این انواع انزوا با یکدیگر مرتبط هستند. مثلاْ طبق مطالعات آقای زاکرمن از مرکز تحقیقات اینترنت و جامعه هاروارد (لینک)، تأثیرگذارترین عامل در مقدار توجهی که کشورها در رسانه ها می گیرند، GDP آنها است.

بله دوستان. ما در جهان منزوی هستیم. و عین خیالمان هم نیست!

چرا عین خیالمان نیست؟! چون زبانمان خوب نیست! اصلاْ کاری نداریم که دیگران ما را نمی شناسند. ما هم آنها را نمی شناسیم. اصولاْ وقتی زبان کسی را نمی فهمید و از هم دور زندگی می کنید و ارتباطی با ههم ندارید زیاد برای هم معنی دار نیستید. یک استاد دانشگاه در ایران هیچ لزومی نمی بینید که علم خود را به سطح جهانی برساند و به انگلیسی مقاله بنویسد یا با خارجی ها ارتباط علمی داشته باشد. چون خارجی ها تأثيری در زندگی اش ندارند. دانشجویانش و همکارانش همه ایرانی اند و برای ایرانی هایی که اکثراْ هم زبانشان زیاد خوب نیست بیشترین معنی را دارد. 

ترجمه و ترجمه و ترجمه و پول های هدر رفته ایرانیان

فکر کنید چقدر پول و زمان و انرژی در ایران صرف ترجمه می شود؟ چقدر در دانشگاه هایمان پول و زمان و انرژی که باید خرج تولید و توسعه و یادگیری و کاربرد دانش بشود خرج ترجمه آن می شود؟ خواندن یک مقاله دو صفحه ای انگلیسی و درک آن شاید برای من ۱۰ دقیقه طول بکشد ولی ترجمه آن حداقل یک ساعت وقت می گیرد. اما استادهای من در دانشگاه برای اینکه من علم یاد بگیرم به من نمی گویند از آن مسیر ۱۰ دقیقه ای بروم و در هر ساعت به اندازه ۶ مقاله دو صفحه ای مطلب یاد بگیرم. به من می گویند ترجمه کنم و در نتیجه بهره وری یادگیری خودم را حداقل یک ششم کاهش دهم. جمع بزنید روی کل ایران. سواد کم در زبان انگلیسی بهره وری کشور را به شدت پایین آورده است. و البته همه می دانند که بهره وری عامل کلیدی توسعه اقتصادی است. مایکل پورتر نشان داد که بهره وری عامل کلیدی رقابتپذیری کشورها است.

حالا بعد از اینکه این مطلب را نوشتم، باید بروم نزدیک به ۵۰-۶۰ صفحه ای که اساتید مختلف برای ترجمه به من مشق داده اند را انجام بدهم! یک نیروی جوان این کشور به جای تولید ارزش های بهتر با کارایی بیشتر باید تمام وقت شب و روزش را بنشیند و ترجمه کند!

یک مثال

تمامی سه مسئله اشاره شده در فوق به هم ارتباط دارند. با یک مثال توضبح می دهم. استاد دانشگاهی را در نظر بگیرید که می خواهد کتاب بنویسد. از آنجا که سطح علمی اش احتمالاْ در سطح جهانتراز نیست یا زبانش زیاد خوب نیست نمی تواند کتاب انگلیسی بنویسد. پس از این طریق هم ارتباطی بین او با جامعه علمی جهانی برقرار نمی شود و انزوا ایجاد می کند. کتاب فارسی یا تأليف است یا ترجمه. اگر تأليف باشد هم باز معمولاْ مقدار زیادی از آن ترجمه است و بیشتر گردآوری است تا تأليف. اگر هم واقعاً تأليف خالص باشد سطحش پايين است (چون کسی که زبانش خوب باشد و دانش سطح جهانی را بفهمد و علمش جهانتراز باشد، می توانست کتاب انگلیسی بنویسد). برای ترجمه هم مقدار زیادی پول و انرژی و وقت خودش یا دانشجویانش صرف می شود و آخرش هم کیفیت ترجمه ها چندان خوب نیست چون ترجمه کنندگان زیاد زبانشان خوب نیست! این کتاب چاپ می شود و برای آموزش و استفاده بقیه مورد استفاده قرار می گیرد و طبیعتاْ کیفیت علم آنها را هم پایینتر از سطح جهانی نگه می دارد. در یک سیکل معیوب قرار داریم که عقب ماندگی مان همینطور منجر به عقب ماندگی بیشتر می شود.

چند ایده و راهکارهایی برای آینده:

  • آموزش زبان انگلیسی را بیشتر و باکیفیت تر در سطح کشور گسترش دهیم. به خصوص تعداد ساعات و کیفیت آموزش آن در دبستان، راهنمایی، و دبیرستان را افزایش دهیم.
  • به جای حضور درس زبان در کنار درس های دیگر در کنکور، امتحان جداگانه ای مانند TOEFL یا شبیه به آن پیشنیاز ورود به دانشگاه برای همگان شود. چنین آزمون هایی را پیشنیاز استخدام های دولتی، دریافت مدارک حرفه ای و… نیز بگذاریم. (خود این امتحانات می تواند یک صنعت درآمدزا در کشور ایجاد کند).
  • در دانشگاه ها تا جایی که می شود کلاس ها را انگلیسی برگزار کنیم و پروژه ها و تکالیف انگلیسی نوشته شوند.
  • از صدا و سیما برنامه های انگلیسی زبان بیشتری پخش کنیم.
  • پارک های عمومی شهری مخصوص انگلیسی حرف زدن درست کنیم.
  • کتاب های دانشگاهی فارسی زبان چاپ نکنیم مگر اینکه واقعاْ چیزی در آنها باشد که در کتاب های انگلیسی یافت نمی شود. در عوض به دانشجویان کمک کنیم تا به کتاب های انگلیسی دسترسی داشته باشند.

و در پایان…

درست است که بعضی جاها باید فارسی را کمرنگتر کنیم. ولی نه همه جا. همچنان زبان زیبای فارسی را هم باید حفظ کنیم ولی به نظر من نباید آنقدر حرص حفظ کردنش را بخوریم که باعث این همه عقب ماندگی و جیب ها و سفره های خالی شویم.