در پست قبلی اشاره کردم که در هم اندیشی استاید و مسئولین دو چالش مهم به طور روشن مطرح بود. از همان روزهای اولی که وارد وادی کارآفرینی شدم این دو چالش مشهود بودند و هنوز هم هستند.

چالش اوّل: رابطه صنعت و دانشگاه

در اينجا منظور از صنعت كليه حوزه هايی است که در آنها دانش آموختگان دانشگاهی علمشان را به کار می گیرند. در واقع چالش این است که دانشگاه رابطه اش با حوزه هایی که از خروجی های آن استفاده می کنند چگونه باید باشد؟ به طور مشخص هم اکنون در کشور صف آرایی دو طرز فکر کاملاْ مخالف با هم درباره این موضوع وجود دارد.

گروه اول به تقدّس دانشگاه اعتقاد دارند و به صراحت می گویند که این در شأن دانشگاه نيست كه خود را با نيازهای استفاده کنندگان از خروجی های دانشگاه وفق بدهد. این گروه مقام بسیار بالایی برای دانشگاه قائل هستند و عنوان می کنند که هیچ کس از بازار یا دولت یا هر جای دیگر حق ندارد برای دانشگاه تعیین تکلیف کند. بسیاری از اساتيد دانشگاه قدرتمند کشور عضو این گروه هستند. در جلسه هم اندیشی ذكر شده در پست قبلی، مسئولین دفتر ریاست دانشگاه تهران نیز چنین دیدگاهی را با تأكيد مطرح کردند و اخیراْ متوجه شدم که مسئولین رده بالای دانشکده مدیریت دانشگاه تهران نیز طرفدار این عقیده هستند. شاید این موضوع توضیح می دهد که چرا با وجود اینکه این دانشکده سال ها وجود داشت، بازار کار اینقدر تشنه MBA های جدید شریف بود.

همانطور که می دانید دانشکده کارآفرینی عمدتاْ با حمایت مالی وزارت کار و مقداری هم شهرداری تهران راه اندازی شده (یعنی در واقع از آن چیزی که در این نوشته اسم آن را صنعت گذاشتیم بودجه گرفته). دکتر حسنقلی پور معاون آموزشی و تحصیلات تکمیلی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران این موضوع را در انتقاد از دانشکده کارآفرینی مطرح می کند و می گوید «ما اجازه نمی دهیم وزیر کار برای ما تعیین تکلیف کند».

در مقابل این دیدگاه گروه دوّم اعتقاد دارند كه دانشگاه‌ها بايد مطابق با نيازهاژی صنعت و بازار عمل کنند. این گروه دانشگاه را نه یک قدرت مقدس بالاتر از همه چیز و همه کس بلکه مانند یک کسب و کار می بینند که باید مشتری های خود را پیدا کند، آنها را راضی نگه دارد و در حفظ آنها بکوشد. دانشگاه باید نگران کیفیت محصولات و خدمات خود باشد و آنها را بازاریابی کند. این دیدگاه بسیاری از مسئولین و اساتید دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران است و در جلسه هم اندیشی مذكور اوّل از همه از جانب دکتر زالی، از اساتید این دانشکده بیان شد و واكنش مسئولين دانشگاه را بر انگيخت.

جالب اينجا است كه تقريباً هر كسی كه استاد دانشگاه نيست در اين گروه اعتقادی قرار دارد. مدیران شرکت های خصوصی و نیمه خصوصی و مدیران دولتی بارها و بارها در محافل مختلف از دانشگاه ها گله کرده اند که فارغ التحصیلان شما به درد ما نمی خورند! لطفاْ جان هر کی دوست دارید مطابق نیازهای جامعه دانشجو تربیت کنید! زبانمان مو در آورد! (البته نه دقیقاْ با این الفاظ). صحبت هایی مشابه از جانب چند نفر از مسئولین خارج از دانشگاه در جلسه هم اندیشی بیان شد.

دکتر رضوی رئیس دانشکده کارآفرینی صراحتاْ می گوید: «هدف ما این است که دانشجو متناسب نیازهای جامعه پرورده بشود». وی با ابراز تأسف از اينكه خيلی از دانشگاه های کشور برای خارجی ها نیرو تربیت می کنند اضافه می کند که «بسیاری از مدیران آموزش عالی اضلاْ فکر نمی کنند که برای کی تربیت می کنند؟!»

با این وجود هر چه قدر هم که مسئولین دانشکده علاقه مند به ارتباط با صنعت باشند، واقعیت این است که این کار در سیستم دانشگاهی ایران و به خصوص در زیرمجموعه دانشگاه تهران بسی دشوار است. نه تنها مشکلات سیاسی و اختلاف دیدگاه ها از نوعی که در فوق بیان شد وجود دارد بلکه اصلاْ سیستم دانشگاهی درست بلد نیست که چگونه باید با صنعت آشتی کند. به عنوان مثال یکی از مسئولین وزارت نیرو عنوان کرد که ما طرف دانشگاه آمدیم برای بحث کارآفرینی ولی از ما استقبال نشد. در جواب این صحبت دکتر یدالهی گفت ما برای وزارت نیرو نامه فرستادیم ولی از ما استقبال نشد! این موضوع تصویر دعوای یک زن و شوهر را در ذهن من القا کرد که سر یک سوء تفاهم دعوایشان شده ولی نمی دانند برای آشتی کردن چگونه باید با هم صحبت کنند!

در این نوشته من دو دیدگاه درباره نقش دانشگاه در مقابل صنعت بیان کردم و خودم هم بیشتر طرفدار دیدگاه دوبم بودم. ولی دیدگاه اول چه فوایدی دارد؟ فایده اش این است که دانشگاه خیلی روتین و بدون هیچ مشکلی در هویت و فلسفه به کار خود ادامه می دهد. اما دانشکده کارآفرینی هم اکنون با این چالش بزرگ مواجه است که آیا باید به پژوهش و مطالعه و پیشرفت علم کارآفرینی بپردازیم یا باید کارآفرین تربیت کنیم؟ دانشگاه به طور سنتی اولی را بلد است (تا حدی!) ولی اکثر ذی نفعان دانشکده کارآفرینی دوّمی را از آن می خواهند. این طور که من متوجه شده ام مسئولین دانشکده هر دو را می خواهند ولی هنوز دقیقاْ نمی دانند چطوری؟ تازه مسئولین دانشکده کارآفرینی اهداف بزرگتری در زمینه دانشگاه کارآفرین نیز در ذهن دارند و نه تنها دانشجویان خود بلکه دانشجویان سایر دانشکده ها را هم می خواهند کارآفرین کنند. با وجود محدودیت هایی که در سیستم پذیرش دانشجو وجود دارد بهترین مدل برای داشتن خدا و خرما در کنار هم چیست؟