الان يك نيم ساعتی هست كه دارم می خندم! الان می گم چرا…

بعد از اینکه پست قبلی را درباره فضای دوست داشتنی گروه کارآفرینی نوشتم بعضی از دوستان متذکر شدند که واقعاْ همه چیز در گروه کارآفرینی دانشگاه تهران زیبا نیست. توصیف من از این گروه به قول یکی از همکلاسی ها آدم را یاد گل و بلبل و رودخانه و طبیعت زیبا و بهشت کارآفرینی می انداخت! خب حالا برای اینکه کمی هم از طرف دیگر ماجرا گفته باشم این پست را می نویسم.

حتماْ دیده اید که در کنکور کارشناسی ارشد ضریب درس زبان برای کارآفرینی خیلی بالا است. دوبرابر سایر درس ها. خیلی بیشتر از MBA. بنابراین اکثر بچه هایی که قبول شده اند زبانشان خوب است. اما قرار بود زبان فقط یک ابزار باشد برای ما نه یک هدف. متاسفانه در بعضی از کلاس ها اساتید محترم آنقدر به دانشجویان کار ترجمه دادند که عده ای پیشنهاد کردند نام دانشکده کارآفرینی به دانشکده زبان و ادبیات کارآفرینی تغییر پیدا کند!! نظر شخصی خود من هم کاملاْ مخالف با ترجمه است چون به نظر من ایرانی ها هر چقدر هم سعی کنند نمی توانند همه دانش جهان را به فارسی تبدیل کنند و بهتر است به جای این کارها زبان انگلیسی خود را تقویت کنند. ترجمه مثل دادن یک ماهی به فرد گرسنه است. اما فرد تا ماهی گیری یاد نگیرد مشکلش حل نمی شود.

حالا قضیه اینکه چرا داشتم می خندیدم این بود که یکی از دوستان فهرست دروس پیشنهادی برای دوره کارشناسی ارشد در رشته زبان و ادبیات کارآفرینی را تهیه کرده است!!! می توانید آن را در اينجا بخوانيد.