مرکز کارآفرینی دانشگاه تهران جلسات ماهیانه ای برای هفکری میان دانشجویان و استادان و کارآفرینان درباره موضوعات مختلف مخصوصاْ کارآفرینی و نقش دانشگاه ها برگزار می کند. این جلسه ها  البته هنوز به آن شکلی که من می پسندم واقعاْ هفکری نیستند. یعنی جلساتی نیستند که در آن ایده ها مطرح شوند و حسابی چکش بخورند و نقد شوند و پخته شوند. بیشتر این طور است که یکی دو نفر سخنرانی می کنند و بعد فرصت کوتاهی هست برای اینکه افراد حاضر اگر سوالی دارند یا نظری دارند میکروفون به دست بگیرند و ابراز کنند. اما خب همینش هم غنیمت است.

امشب در یکی از این جلسات همفکری من هم فرصت را غنیمت شمردم و بعضی مطالبی را که خیلی وقت بود به آنها فکر می کردم و می خواستم به دیگران بگویم را درباره مشکلات ریشه ای دانشگاه بیان کردم. اول خلاصه حرف هایی را که زدم می گویم و بعدش هم حاشیه های جالبی درباره آنها.

خلاصه حرفم این بود که به نظر من مدل کسب و کار (Business Model) دانشگاه و مدل توسعه محصول (Product Development Model) دانشگاه اشکالات اساسی و ریشه ای دارند. از جمله این مشکلات به چند مورد اشاره کردم:

  • در یک اقتصاد سالم یک سازمان باید بر اساس تقاضای بازار خدمات و محصولات خود را تنظیم کند و کیفیت آنها را بالا ببرد تا بتواند مشتری خود را حفظ کند و رقابت کند.  اما در این مدل دانشگاهی که می بینیم یکی از مشتریان اصی یعنی دانشجو نمی تواند از یکی از فروشندگان اصلی یعنی استاد تقاضای افزایش کیفیت کند چرا که نمره اش دست آن استاد است.
  • مدیران دانشگاه نباید استادها باشند. استادها مدیریت بلد نیستند و برای این کار تربیت نشده اند. به مدیریت دانشگاه با دید فرصت های کسب و کار نگاه نمی کنند و نمی توانند به هیئت علمی فشار بیاورند برای افزایش کیفیت کارشان. علاقه آنها و تجربه آنها به زمینه های علمی برمی گردد که رویش کار کرده اند.
  • با فرض اینکه همه اساتید از نظر علمی قوی هستند باز هم بعضی از آنها تدریس بلد نیستند. برای تدریس مهندسی مکانیک داشتن علم مهندسی مکانیک کافی نیست و مهارت های دیگری هم لازم است که خیلی از استادها ندارند. البته دلیل نمی شود که این استادها برای دانشگاه مفید نباشند. باید آنها را طور دیگری مورد استفاده قرار داد.
  • همه انسان ها رفتار خود را بر اساس آنچه طبق آن ارزیابی می شوند تنظیم می کنند. حتی برای شخصی ترین مسائل زندگی هم یک سیستم ارزیابی مثل گناه و ثواب و بهشت و جهنم طراحی شده است. دانشگاه بر چه اساسی ارزیابی می شود؟ آیا اگر می گوییم دانشگاه باید نیرویی تربیت کند که به درد بازار کار بخورد یا بتواند کارآفرینی کند چنانچه دانشگاهی نتوانست چنین نیروهایی تربیت کند آیا بودجه اش کمتر می شود؟

امروز صبح یکی از همکلاسی های خوبمان وقتی می خواست از خانه بیرون بیاید و به دانشگاه بیاید همسرش مقاله ای از روزنامه همشهری به او نشان داد. در این مقاله نوشته بود که هیچ کدام از دانشگاه های ایران در جمع ۲۰۰۰ دانشگه برتر جهان جایی ندارند. سپس همسر این دوستمان از او پرسید که آیا همچنان قصد دارد که امروز به دانشگاه برود؟!!!

یکی از دلایل مهم این عقب ماندگی دانشگاه های ما از نظر من و آحرین موضوعی که در جلسه همفکری به آن اشاره کردم یک فاجعه فرهنگی است که ما در دانشگاه های ایران داریم. و آن جامعه نبودن است. در دانشگاه های ما هيچ گونه Sense of Community وجود ندارد. همه افراد مانند نقطه هايي گسسته در محوطه دانشگاه در حال رفت و آمد هستند. هيچ كس نمي داند كه چه كساني در اين دانشگاه روي چه موضوعاتي كار مي كنند و به چه موضوعاتي علاقه دارند. بحث هاي گروهي كه آخرين موضوعات علمي جهان را بررسي كنند و به چالش بكشند و همفكري بطلبند نداريم. فقط قرار است دانشجويان از استادها ياد بگيرند در حالي كه استادها از يكديگر، دانشجويان از يكديگر و حتي استادان از دانشجويان هم مي توانند ياد بگيرند كه براي هيچ كدام از اين 3 مدل آخر يادگيري دانشگاه هاي ما كاري نمي كنند. استادهاي ما هيچ كدام نمي دانند استاد ديگر در كلاسش چگونه درس مي دهد.