آقای علیرضا مجاهدی در نظری که درباره مطلب قبلی نوشته بودند گفته اند:

من فکر میکنم این وظیفه مدیران و رهبران سازمانهاست که فرهنگ را ایجاد و یا تغییر دهند.

باید بگویم که من کاملاْ با این نظر مخالفم. به چند دلیل:

۱. تغییر فرهنگ خیلی کار بزرگی است! به این راحتی مردم فرهنگشان عوض نمی شود! این کار چنان سنگین است که به هیچ وجه نمی توان آن را بر دوش یک مدیر انداخت. مگر یک مدیر تا چه اندازه می تواند یک تنه فرهنگ همه سازمان را تغییر دهد؟ من نمی گویم نمی تواند تاثیر بگذارد اما همه کار را نمی توانند مدیران انجام دهند. بزرگترین نقش مدیران در تغییر فرهنگ به نظر من فراهم کردن شرایط مناسب است.

۲. تغییر فرهنگ یک چیز دستوری نیست. خیلی عمیق است. بعضی مسائل فرهنگی شامل تمام ایده اولوژی و جهانبینی آدم ها می شود. اعتقادات عمیق و قلبی آدم ها با تلاش یک مدیر به این راحتی عوض نمی شوند.

۳. تغییر فرهنگ به خیلی چیزها ربط دارد که همگی ریشه ای و عمیق اند. سیستم آموزش و پرورش و رسانه ها مهم ترين عوامل تاثيرگذاری بر فرهنگ هستند. کسی که چندین سال در یک سیستم بد رشد کرده به این سادگی عوض نمی شود.

۴. اصلاْ از کجا معلوم که خود مدیران و رهبران سازمان فرهنگ مناسبی دارند؟! شاید یکی باید بیاید فرهنگ آنها را عوض کند؟

در پست بعدی مثالی خواهم زد از یک تلاش برای تغییر فرهنگ آدم ها در یک سازمان ایرانی و مشکلات پیش روی آن که عمق قضیه را بهتر نشان می دهد.