<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>وبلاگ شخصی محمّد کيهانی</title>
	<atom:link href="http://mkeyhani.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://mkeyhani.wordpress.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sat, 14 Jan 2012 18:38:30 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='mkeyhani.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://0.gravatar.com/blavatar/43cf873550c7a93a897a0816c47ee074?s=96&#038;d=http%3A%2F%2Fs2.wp.com%2Fi%2Fbuttonw-com.png</url>
		<title>وبلاگ شخصی محمّد کيهانی</title>
		<link>http://mkeyhani.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://mkeyhani.wordpress.com/osd.xml" title="وبلاگ شخصی محمّد کيهانی" />
	<atom:link rel='hub' href='http://mkeyhani.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>ماست با ماهی</title>
		<link>http://mkeyhani.wordpress.com/2012/01/02/fishyogurt/</link>
		<comments>http://mkeyhani.wordpress.com/2012/01/02/fishyogurt/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Jan 2012 21:35:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Mohammad Keyhani</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mkeyhani.wordpress.com/?p=359</guid>
		<description><![CDATA[در اين نوشتار مروری خواهيم داشت بر سير تحول اعتقادی من درباره يکی از مهمترين مسائل زندگی: آيا ضرر دارد که همراه با ماهی، ماست بخوريم؟ دوران کلاسيک در دوران بچگی به ما گفتند خوب نيست ماست را با ماهی بخوری. موضوع ابتدا ناراحت کننده بود چرا که هم ماست خوشمزه بود و هم ماهی. [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=359&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">در اين نوشتار مروری خواهيم داشت بر سير تحول اعتقادی من درباره يکی از مهمترين مسائل زندگی: آيا ضرر دارد که همراه با ماهی، ماست بخوريم؟</p>
<h4 style="text-align:justify;">دوران کلاسيک</h4>
<p style="text-align:justify;">در دوران بچگی به ما گفتند خوب نيست ماست را با ماهی بخوری. موضوع ابتدا ناراحت کننده بود چرا که هم ماست خوشمزه بود و هم ماهی. امّا بچه ها کم کم ياد می گيرند که در زندگی خيلی وقت ها نمی شود دو چيز خوب را با هم داشت. حرف بزرگترها در دوران بچگی مرجع کامل علم و حکمت محسوب می شود چرا که تحقيق بيشتر يا نمی توانيم انجام دهيم يا وفت می گيرد. چرا وقتی که می توان صرف بازی کرد را صرف تحقيق کنيم؟ بدين ترتيب از قدرت خارق العاده دوران بچگی در گذشتن از ناراحتی ها استفاده کرديم و قبول کرديم که در زندگی ماست را با ماهی نخوريم. اگر بزرگترها می گويند نخوريد حتماً يک چيزی می دانند.</p>
<h4 style="text-align:justify;">دوران رنسانس</h4>
<p style="text-align:justify;">کمی بزرگتر که شديم به اين فکر افتاديم که می توان سوال کرد. چرا می گويند خوردن ماهی با ماست بد است؟ من حق دارم جواب اين سوال را بدانم! بزرگترها گفتند باعث می شود صورتت لک و پيس يا جوش بزند. اين پاسخ برايم مانند نوری بود که حقايق بر ملا می کرد. درست است! پس برای همين هست که آن پسره در کلاس دوّم صورتش اينقدر لک و پيس داشت! بيچاره ماست را با ماهی خورده بود! از اينکه توانسته بودم اين ارتباط را برقرار کنم و به طور مستقل علم بزرگترها را برای خودم تأييد کنم بسی خوشحال بودم.</p>
<h4 style="text-align:justify;">دوران روشنگری و عصر مدرن</h4>
<p style="text-align:justify;">صبر کنيد ببينم، من يادم هست يکی دو بار حواسم نبود ماست را با ماهی خوردم. ولی چيزيم نشد و صورتم هم لک و پيس ندارد. اصلاً اين که می گوييد خوردن ماست با ماهی ضرر دارد در کجا ثابت شده؟ آيا دانشمندان روی آن تحقيق کرده اند؟ پس چرا روی بسته های ماست يا ماهی هشدار نمی نويسند؟ چرا در تلوزيون کسی نمی گويد ماست را با ماهی نخوريد؟ در کتاب های مدرسه مان هم که نخوانديم. اگر از نظر علمی ثابت شده بود که خيلی بيشتر از اين مردم حواسشان بود و هشدارها هم بيشتر بود. خودم هم که خوردم چيزيم نشد. اگر از نظر علمی ثابت شده بود خارجی ها که آخر علم هستند می گفتند ولی ما رفتيم کانادا و کسی آنجا به ما نگفت ماست را با ماهی نخوريد. پس حتماً اين موضوع يک داستان قديمی است که تاريخ مصرفش گذشته. شايد قديمی ها درست نمی دانستند شير تاريخ مصرفش چقدر است يا اينکه برخی آدم ها ممکن است بدنشان lactose intolerant  باشد و بنابراين شايد برخی مشاهدات باعث يک نوع superstitious learning   شده باشد. در دنيای امروز که عصر علم و فناوری است نبايد اين چيزها را الکی بدون سند و مردک و آزمايش قبول کنيم.</p>
<h4 style="text-align:justify;">دوران پسامدرن (عصر شک)</h4>
<p style="text-align:justify;">در دوران نوجوانی کلاً جوش زياد می زدم و بعضی وقت ها هم خيلی جوش های ناجور. ولی راحت ماست را با ماهی می خوردم و ديگر اعتقادی به ضررش نداشتم. جوش ها هم به خاطر فرايند طبيعی بزرگ شدن بود و همه در اين سن و سال می زنند. امّا بعضی وقت ها حس می کردم جوش های من غيرعادی است. ببينم من که هر دفعه که ماهی با ماست خوردم که دقيق حواسم نبود که بعدش حالم بد شده يا نه و دقيق يادداشت نکردم. بعضی وقت ها که دلدرد و دل پيچه داشتم شايد به خاطر اين بود که ماست را با ماهی خورده بودم؟ اگر يک موضوعی از نظر علمی بررسی نشده دليل اين نيست که صحت نداشته باشد. من خودم محقق هستم و می دانم به هزار دليل يک موضوع ممکن است رويش تحقيق نشود. اين خارجی ها که من دور و برم می بينم که اصلاً زياد ماست را با غذا نمی خورند. شايد اين مسئله اصلاً برايشان اهميتی نداشته که رويش تحقيق کنند. ولی خب اگر هر کسی ماست با ماهی می خورد حالش بد می شد بالاخره يک تشخيصی می دادند بعد از اين همه سال. ولی خب شايد اين موضوع محلی باشد و به نژاد و آب و هوا بستگی داشته باشد. شايد خوردن ماست با ماهی فقط برای خاورميانه ای ها مضر باشد يا فقط برای ايرانی ها، يا فقط برای ايرانی هایی که ماست و ماهی ايران را می خورند&#8230;ولی من يکی که خيلی هم در ايران و هم در خارج ماست را با ماهی خوردم (البته دقيقاً نشمردم چند دفعه) و هيچ چيزيم نشد. حتی اگر هم برخی از آن دلدرد ها برای اين بوده، موضوع زياد مهمّی نبوده و من هنوز زنده ام. ولی برخی چيزها ضررش فقط در درازمدت مشخص می شود&#8230;.اتفاقاً خيلی از اين حکايت های قديمی ها نتيجه ساليان سال تجربه اندوخته نسل اندر نسل می باشد. شايد يک چيزی می دانستند. شايد دليل اينکه اينقدر راحت اين امکان را رد کردم اين بود که ماست خيلی دوست داشتم و چون می خواستم با ماهی ماست بخورم خودم را از نظر ذهنی گول زدم و بيش از حد انصاف سعی کردم خودم را متقاعد کنم که خوردن ماست با ماهی ضرر ندارد&#8230;</p>
<h4 style="text-align:justify;">دوران معاصر (عصر اطلاعات و اينترنت)</h4>
<p style="text-align:justify;">واقعاً خجالت نمی کشی؟ تو که هر روز پای اينترنت هستی چرا<a href="http://lmgtfy.com/?q=is+it+bad+to+eat+fish+with+yogurt"> زحمت نمی کشی يک دقيقه جستجو کنی</a> ببينی علم جهان واقعاً دربار موضوع ماست و ماهی به چه نتيجه ای رسيده است. يک قانون در اينترنت وجود دارد که تقريباً هميشه درست است:<strong> اگر شما سوالی داريد حتماً افراد ديگی هم هستند که آن سوال را داشته باشند و حتماً برخی از آنها قبلاً در اينترنت درباره آن پرسيده اند</strong>. البته خيلی از اين پرسش و پاسخ ها در فوروم ها و تالارهای گفتگوی اينترنتی بين افراد عادی و غير متخصص است و ممکن است اعتبار علمی نداشته باشد. برای همين من هميشه از <a href="http://scholar.google.com/">Google Scholar</a> شروع می کنم.</p>
<p style="text-align:justify;">متأسفانه يا من سر از واژه های علمی تخصصی علوم غذایی سر در نمی آورم و يا هيچ تحقيق علمی درباره ضرر داشتن يا نداشتن خوردن ماست با ماهی انجام نشده که از طريق گوگل قابل دسترسی شده باشد. امّا جستجو در اينترنت معمولی نشان می دهد که قانون فوق در اين مورد نيز پا برجا است و بحث های زيادی در تالارهای گفتگو و سايت های پرسش و پاسخ درباره خوردن ماست با ماهی و سوالات مشابه يافت می شود. مانند <a href="http://answers.yahoo.com/question/index?qid=20080210063945AAz1VeJ">اينجا</a>، <a href="http://wiki.answers.com/Q/Can_you_eat_yogurt_after_eating_fish">اينجا</a>، <a href="http://www.lonelyplanet.com/thorntree/thread.jspa?threadID=1627869">اينجا</a>، <a href="http://www.muscleandstrength.com/forum/kitchen/18548-tuna-fish-yogurt-poisonous.html">اينجا</a>، <a href="http://www.mahjoob.com/en/forums/showthread.php?t=274185">اينجا</a>، <a href="http://answers.yahoo.com/question/index?qid=20080715125614AAUSqPa">اينجا</a>، <a href="http://answers.yahoo.com/question/index?qid=20100130070204AAGye3G">اينجا</a>،<a href="http://www.answermefast.com/Is_it_bad_to_mix_fish_with_yogurt-qna741162.html"> اينجا</a>، <a href="http://www.answermefast.com/Can_i_drink_milk_after_eating_yogurt-qna61141.html">اينجا</a>، <a href="http://www.englishsabla.com/forum/showthread.php?t=56405">اينجا</a>، <a href="http://www.chineseop.com/vegan/Is-eating-yogurt-right-after-fish-make-you-sick-.html">اينجا</a>، <a href="http://eatlikemira.com/2011/08/15/combining-fish-and-yogurt/">اينجا</a>، و <a href="http://answers.yahoo.com/question/index?qid=20100912210642AAm9oz2">اينجا</a>.</p>
<p style="text-align:justify;">متأسفانه هيچ کدام از اين منابع علمی نيستند و در نتيجه پاسخ راضی کننده ای نيافتم که موضوع را برای هميشه برايم حل کند. امّا حس کلی که گرفتم من را متمايل به اين می کند که خوردن ماست با ماهی واقعاً ضرر خاصّی ندارد. برخی نکات جالب که در اين جستجو ياد گرفتم:</p>
<ul style="text-align:justify;">
<li>همه اين موضوع را از کسی شنيده اند. معمولاً مادر يا مادربزرگشان. هچ کس نمی گويد در فلان کتاب يا مقاله خوانده است و هيچ کس هم مرجعی کتبی برای آن ارائه نمی دهد.</li>
<li>چيزی که افراد شنيده اند متنوع است. يکی شنيده است که ممکن است اگر ماست را با ماهی بخورد، بميرد! يکی ديگر شنيده است که سمّی است. ولی اکثر کسانی که چيزی در اين باره شنيده اند، فقط شنيده اند که برایتان خوب نيست ماست را با ماهی بخوريد.</li>
<li>در مورد اينکه چه ضرری ممکن است داشته باشد اکثر اشاره ها به دل پيچه و گاز و اين چيزها است و کمتر به جوش و لک و پيس اشاره می کنند.</li>
<li>به نظر می آيد که بسياری از کسانی که اين مسئله را شنيده اند خاورميانه ای هستند و بيشتر کسانی که می گويند هرگز چنين چيزی نشنيده اند غربی اند. يک نفر نوشته است که اين شايعه از هند نشأت گرفته است.</li>
<li>موضوع به ماست محدود نمی شود و خيلی ها شنيده اند که شير يا کلاً لبنيات را نبايد با ماهی خورد.</li>
<li>در خيلی از کشورها ماست را با ماهی می خورند و دستور غذاهای زيادی از کشورهای مختلف پيدا می شود که در آن هم ماست به کار رفته و هم ماهی.</li>
<li>خيلی ها نوشته اند که بارها ماست را با ماهی خورده اند و مشکلی برايشان پيش نيامده ولی برخی ها هم نوشته اند که مشکل پيدا کرده اند.</li>
</ul>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/mkeyhani.wordpress.com/359/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/mkeyhani.wordpress.com/359/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/mkeyhani.wordpress.com/359/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/mkeyhani.wordpress.com/359/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/mkeyhani.wordpress.com/359/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/mkeyhani.wordpress.com/359/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/mkeyhani.wordpress.com/359/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/mkeyhani.wordpress.com/359/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/mkeyhani.wordpress.com/359/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/mkeyhani.wordpress.com/359/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/mkeyhani.wordpress.com/359/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/mkeyhani.wordpress.com/359/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/mkeyhani.wordpress.com/359/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/mkeyhani.wordpress.com/359/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=359&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mkeyhani.wordpress.com/2012/01/02/fishyogurt/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70dee31d77cf685b9c5a6f687cb362ba?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mkaihani</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نقدی بر نوشته «من يك بی خدای بی دين هستم»</title>
		<link>http://mkeyhani.wordpress.com/2011/05/03/%d9%86%d9%82%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87-%c2%ab%d9%85%d9%86-%d9%8a%d9%83-%d8%a8%db%8c-%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a8%db%8c-%d8%af%d9%8a%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%85/</link>
		<comments>http://mkeyhani.wordpress.com/2011/05/03/%d9%86%d9%82%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87-%c2%ab%d9%85%d9%86-%d9%8a%d9%83-%d8%a8%db%8c-%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a8%db%8c-%d8%af%d9%8a%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 May 2011 20:23:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Mohammad Keyhani</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mkeyhani.wordpress.com/?p=347</guid>
		<description><![CDATA[به نظر می آيد که نارضايتی از حکومت دينی سبب موجی از نارضايتی از خود دين ميان عده زيادی از ايرانيان شده است. نشانه اين موضوع مطالب مختلفی است که وبلاگ نويسان فارسی زبان اين روزها می نويسند. به خصوص اين مطلب که امروز پرطرفدارترين مطلب سايت بالاترين شده بود. از ديد يک طرفدار شک [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=347&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">به نظر می آيد که نارضايتی از حکومت دينی سبب موجی از نارضايتی از خود دين ميان عده زيادی از ايرانيان شده است. نشانه اين موضوع مطالب مختلفی است که وبلاگ نويسان فارسی زبان اين روزها می نويسند. به خصوص<a href="http://iraniabadvaazad.blogspot.com/2010/12/blog-post_12.html"> اين مطلب</a> که امروز<a href="https://balatarin.com/permlink/2011/5/2/2489267"> پرطرفدارترين مطلب سايت بالاترين</a> شده بود. از ديد يک طرفدار شک و نقد، زير سوال بردن دين چيز بدی نيست ولی به شرط اينکه همراه با تفکر و تعقل باشد و نه يک واکنش احساسی و بدون احترام و عفّت کلام. از اين رو است که معمولاً نسبت به حمله های تند و توهين آميز و دشنام گونه ای که برخی به خدا و دين و دينداران می کنند احساس خوبی ندارم. مبنای پيشرفت دانش و آگاهی ميان انسان ها گفتگو است و توهين راه گفتگو را می بندد. از طرفی هم قبول دارم که برخی افراد آنچنان در چهارچوب های فکری خود اسيراند و آن چنان به نقد نشدن آن چهارچوب ها عادت کرده اند که کوچکترين نقدی را توهين آميز می بينند. بنابراين هر مطلبی که توهين آميز خوانده شود نيز لزوماً از ديد من مخرب و منفی نيست.</p>
<p style="text-align:justify;">حال که نوشته <a href="http://iraniabadvaazad.blogspot.com/2010/12/blog-post_12.html">«من يك بی خدای بی دين هستم»</a> اينقدر توجه جلب کرده لازم ديدم که برخی نکات در اين نوشته اشاره کنم که مقداری ناپسند به نظرم می آيند. نويسنده در اين نوشته آورده است که «<strong>گروهي از پيامبران را زاييده ذهن وتخيل بشر و گروهی را عده ای شياد و رند ميپندارم كه از احمقيت مردم سو استفاده كرده اند.</strong>» من يک گروه ديگر هم پيشنهاد دارم: به نظرم بسياری از پيامبران معلم بوده اند. دانشمندان و طراحان اجتماعی بوده اند که به جز در قالب دين روش ديگری برای پيشبرد و راهنمایی جامعه نداشته اند. نويسنده همچنين می گويد «<strong>احترامی كه برای يك الاغ بار كش قائلم بيش از احتراميست كه برای آخوند روی منبر قائل هستم.</strong>»  آيا آخوندهایی نداشته ايم که اهل علم و استدلال و گفتگو بوده اند؟ آيا آخوندهایی نداشته ايم که مقابل آخوندهای ديگر ايستادگی کرده و از مظلومين دفاع کرده اند؟ و امّا آزاردهنده ترين قسمت نوشته اين نويسنده اين است که از عبارت «<strong>مشتی عرب وحشی و رذل</strong>» استفاده کرده است. آيا اين تبعيض نژادی نيست؟! آيا ما نبايد بهتر از اين باشيم که اين گونه به برخی از هم نوعانمان فقط به خاطر موقعيت جغرفيایی و نژادشان توهين کنيم؟ من يکی که اين روزها با توجه به موج دموکراسی خواهی در کشورهای عرب خيلی هم به عرب ها افتخار می کنم.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/mkeyhani.wordpress.com/347/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/mkeyhani.wordpress.com/347/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/mkeyhani.wordpress.com/347/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/mkeyhani.wordpress.com/347/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/mkeyhani.wordpress.com/347/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/mkeyhani.wordpress.com/347/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/mkeyhani.wordpress.com/347/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/mkeyhani.wordpress.com/347/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/mkeyhani.wordpress.com/347/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/mkeyhani.wordpress.com/347/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/mkeyhani.wordpress.com/347/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/mkeyhani.wordpress.com/347/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/mkeyhani.wordpress.com/347/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/mkeyhani.wordpress.com/347/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=347&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mkeyhani.wordpress.com/2011/05/03/%d9%86%d9%82%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87-%c2%ab%d9%85%d9%86-%d9%8a%d9%83-%d8%a8%db%8c-%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a8%db%8c-%d8%af%d9%8a%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70dee31d77cf685b9c5a6f687cb362ba?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mkaihani</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>خلاصه ای از ادامه گفتگو با روح الله</title>
		<link>http://mkeyhani.wordpress.com/2011/03/13/ruhollahsummary/</link>
		<comments>http://mkeyhani.wordpress.com/2011/03/13/ruhollahsummary/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Mar 2011 03:47:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Mohammad Keyhani</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mkeyhani.wordpress.com/?p=339</guid>
		<description><![CDATA[پس از بحثی که در اين وبلاگ شروع کرديم، من و روح الله گفتگوی خود را در ايميل ادامه داديم. فعلاً خلاصه ای از آن را اينجا می نويسم: بيشتر بحث ما همچنان بر سر دفاع از شک (من) در مقابل يقين (او) است. يعنی بحثمان بيشتر سر اين نيست که من با يقين بگويم [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=339&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">پس از <a title="گفتگویی با روح الله" href="http://mkeyhani.wordpress.com/2011/02/03/replytoruhollah/">بحثی که در اين وبلاگ</a> شروع کرديم، من و روح الله گفتگوی خود را در ايميل ادامه داديم. فعلاً خلاصه ای از آن را اينجا می نويسم:</p>
<p style="text-align:justify;">بيشتر بحث ما همچنان بر سر دفاع از شک (من) در مقابل يقين (او) است. يعنی بحثمان بيشتر سر اين نيست که من با يقين بگويم چيزی درست است و او با يقين بگويد نيست. بنابراين از اين نظر بايد اعتراف کنم که کار من از روح الله آسان تر است چرا که نشان دادن جای شک در بحثی معمولاً بسيار آسان تر از اثبات يک طرف آن بحث است. او شک را خوب می داند ولی ماندن در شک را خير. اما در مورد بعضی چيزها به نظر من ماندن در شک خيلی بهتر است تا اينکه خودمان را راضی کنيم که به يقين رسيده ايم. بنابراين عمده ترين مسئله در بحث ما اين است که من می گويم فعلاً بايد در شک ماند و او می گويد که می توان به يقين رسيد. در مورد مسائل بنيادی مانند خدا، او اعتقاد دارد که يک انسان می تواند با صرف وقت معقولی با تحقيق به اين يقين برسد. من اعتقاد دارم که کل طول زندگی يک انسان هم برای تحقيق کافی نيست و اين بحث طولانی تر از اين حرف ها است.</p>
<p style="text-align:justify;">در مورد انسان هایی که در چند جمله کوتاه درک خود را از مسائل پيچيده جهان بيان می کنند گمانم روح الله نقد به جایی می کند. به هر حال اين جملات هم تلاشی هستند برای درک جهان و واقعاً خيلی وقت ها می بينيم که فردی با دانش و تجربه می تواند با يک جمله کوتاه بسيار روشنگر باشد. به قول روح الله «جملات ساده گاهي دنيايي در پشت خود دارند». ضمن اينکه خلاصه گفتن در دنيايی که توجه يک منبع بسيار محدود است ارزش بالایی دارد و مهارت مهمی است. با اين حال هر دوی ما موافقيم که جهان پيچيده است و حرف اصلی من اين است که نبايد با ساده سازی بيش از حد خودمان را فريب بدهيم که چيزی را می فهميم در حالی که واقعاً نمی فهميم.</p>
<p style="text-align:justify;">اما در مورد بحث های کليدی، از آنجا که معلوم شد اختلاف نظر ما برگرفته از احتلاف نظرهای عميق تر در بسياری از مسائل بنيادی تر بوده، سعی کرديم بيشتر درباره آن مسائل بينادی تر بحث کنيم.</p>
<p style="text-align:justify;">يکی از اين مسائل بحث شيرين <a href="https://secure.wikimedia.org/wikipedia/en/wiki/Existence_of_god">وجود يا عدم وجود خدا</a> است. روح الله طبيعتاً انواع استدلال های مربوط به اثبات وجود خدا را مطرح می کند (مانند <a href="https://secure.wikimedia.org/wikipedia/en/wiki/Teleological_argument">برهان نظم</a>) و من هم طبيعتاً به ايراداتی که تا کنون از اين برهان ها گرفته شده اشاره می کنم. طبيعتأً سر جاهایی که فيلسوفان و متفکرين قبلاً هم گير کرده بودند ما هم به نقاط کليدی بی پاسخ می رسيم مانند مسئله <a href="https://secure.wikimedia.org/wikipedia/en/wiki/Free_will">جبر و اختيار</a>. امّا يکی از راه هایی که روح الله انتخاب کرده برای اثبات وجود خدا اين است که ابتدا ثابت کند که روح در انسان وجود دارد و غيرمادّی است و نشان اين موضوع را هم پديده هایی از قبيل خلاقيت، خودآگاهی، شخصيت و&#8230; می داند. پاسخ من حدوداً اين بوده که از نظر علمی وجود روح ثابت نشده و اين پديده هایی که به نظر روح الله نشان وجود روح و غيرمادی بودن آن هستند، تنها ناشی از فرايندهای طبيعی و بيولوژيک هستند که در مغز و بدن انسان روی می دهند. در نتيجه اين بحث وارد جزئياتی در رشته زيست شناسی شده است که متأسفانه از حوزه تخصص هر دوی ما  خارج است. ضمن اينکه اصولاً من فکر نمی کنم درست باشد اگر توضيح کامل پديده ای را درک نمی کنيم به اين نتيجه برسيم که حتماً غيرمادی يا ماورایی است.</p>
<p style="text-align:justify;">اختلاف ديگری هم که سر زيست شناسی داريم اين است که آيا انسان از ميمون تکامل يافته يا خير؟ به نظر من اين موضوع با توجه به شواهدی که وجود دارد قابل باور است. 98.5 درصد از DNA انسان با ميمون يکی است و آن يکی دو درصد تفاوت هم بيشتر به خاطر اين است که ميمون ها از ما قوی تر، چابک تر و دارای حس بويايی قوی تر هستند. تنها بخش کوچکی از اين تفاوت مربوط به اين می شود که بچه های انسان در زمانی که جنين هستند سلول های مغزشان بيشتر توليد مثل می کند و مغز بزرگتری با نورون های بيشتر در انسان پديد می آيد. به نظر من کاملاً طبيعی است که اين تفاوت کوچک به صورت تکاملی رخ داده باشد. اين اطلاعات را همين امروز در <a href="http://fora.tv/2011/02/15/Robert_Sapolsky_Are_Humans_Just_Another_Primate">اين سخنرانی بسيار جالب</a> شنيدم (آخر سخنرانی، دقيقه 01:12:00 به بعد).</p>
<p style="text-align:justify;">بحث ديگر بر سر اين است که بر فرض اينکه بخواهيم از دستورالعملی منتسب به خدا پيروی کنيم آيا قرآن و اسلام دستورالعمل مناسبی به ما می دهند يا خير. اين مناسب بودن از چند لحاظ می تواند باشد. مثلاً آيا به اندازه کافی واضح است؟ يا اينکه ابهام موجود در آن باعث دردسر می شود؟ ديگر اينکه آيا اسلام با آنچه که بشر امروزی به عنوان منش و اخلاق خوب قبول دارد سازگار است يا خير؟ در اين زمينه ها من استدلالتی دارم ولی اعتراف می کنم که به اندازه کافی مطالعه ندارم و به خصوص <a href="http://motahari.org/portal/?page_id=14">کتاب های مطهری</a> را که روح الله معرفی کرده را خوب است مطالعه کنم.</p>
<p style="text-align:justify;">هر دوی ما همچنان روی <strong>هوای نفس</strong> تأکيد داريم. او آن را باعث بی دينی و بی خدایی می داند چرا که اعتفاد دارد انسان ها ميل دارند از دستورات خدا سرپيچی کنند و اين هوای نفس باعث گمراهی آنها می شود. من برعکس پيروی از دستوراتی که به خدا منتسب است را نوعی تجلی هوای نفس می دانم چرا که پيروی کننده، نفکر خود را به دست اين دستورالعمل هایی که می گويند از جانب خدا رسيده می دهد، و خيال خودش را راحت می کند که اگر از اين دستورات پيروی کند همه چيز حل است. در حالی که دليل کافی برای يقين وجود ندارد، هوای نقس پيروی کننده باعث می شود تا خودش را فريب دهد که دليل کافی برای يقين وجود دارد و ديگر تنها کافی است از دستورالعمال ها پيروی کنيم تا همه چيز حل شود.</p>
<p style="text-align:justify;">بحث های ديگری هم داريم سر يکی دو تا نظريه توطئه. مثلاً درباره اينکه آيا دانشمندان امروزی گمراه شده اند و يا مخصوصاً تبانی کرده و عليه دين کار می کنند؟ يا اينکه آيا صهيونيست ها يک شبکه بزرگ و سازماندهی شده زيرزمينی دارند که بسياری از مسائل جهان (مثلاً کار دانشمندان يا رسانه ها) را تحت نفوذ و مديريت خود دارند؟ سر دموکراسی و کاپيتاليسم هم هنوز فرصت بحث بيشتر پيدا نکرده ايم.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/mkeyhani.wordpress.com/339/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/mkeyhani.wordpress.com/339/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/mkeyhani.wordpress.com/339/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/mkeyhani.wordpress.com/339/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/mkeyhani.wordpress.com/339/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/mkeyhani.wordpress.com/339/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/mkeyhani.wordpress.com/339/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/mkeyhani.wordpress.com/339/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/mkeyhani.wordpress.com/339/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/mkeyhani.wordpress.com/339/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/mkeyhani.wordpress.com/339/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/mkeyhani.wordpress.com/339/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/mkeyhani.wordpress.com/339/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/mkeyhani.wordpress.com/339/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=339&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mkeyhani.wordpress.com/2011/03/13/ruhollahsummary/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70dee31d77cf685b9c5a6f687cb362ba?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mkaihani</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>گفتگویی با روح الله</title>
		<link>http://mkeyhani.wordpress.com/2011/02/03/replytoruhollah/</link>
		<comments>http://mkeyhani.wordpress.com/2011/02/03/replytoruhollah/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 03 Feb 2011 03:40:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Mohammad Keyhani</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mkeyhani.wordpress.com/?p=331</guid>
		<description><![CDATA[اين مطلب در ادامه گفتگویی است  که با اين نظر دوست عزيزم روح الله شروع شد. مقدمه سلام روح الله عزيز بسيار بسيار ممنونم که اين همه وقت گذاشتی و اين مطلب طولانی را برايم نوشتی. راستش يک مقدار شوکه شدم که تلاش کردی در چند خط به سوالی به بزرگی «دنيا دست کيست» پاسخ [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=331&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">اين مطلب در ادامه گفتگویی است  که با <a href="https://mkeyhani.wordpress.com/2011/02/03/%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D9%8A%DA%A9-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%8A%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%86%D9%8A%D8%A7-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%8A%D8%B3%D8%AA/">اين نظر</a> دوست عزيزم روح الله شروع شد.</p>
<h4 style="text-align:justify;">مقدمه</h4>
<p style="text-align:justify;">سلام روح الله عزيز بسيار بسيار ممنونم که اين همه وقت گذاشتی و اين مطلب طولانی را برايم نوشتی. راستش يک مقدار شوکه شدم که تلاش کردی در چند خط به سوالی به بزرگی «دنيا دست کيست» پاسخ بگويی، هر چند در کليات. قبلاً چند بار در طول زندگی ام پيش آمده بود که افرادی در چند جمله نشان می دادند که بسيار در جريان وقايع جهان هستند و با تاريخ آن آشنا هستند و درباره تمام مسائل عمده جهان و سوالات عمده بشر حد اقل يک ايده های کلی دارند، به طوری که قضيه در ذهن آنها آنقدر ساده شده بود که می توانستند در چند جمله کليات آن را بگويند. از اين افراد بسيار خوشم می آمد و در مقابل آنها احساس شرم می کردم از اينکه خودم چقدر بی اطلاع هستم. آنها به من انگيزه می دادند که بروم و بيشتر تحقيق کنم و بيشتر ياد بگيرم. امّا اکنون در زندگی ام به اين نتيجه رسيده ام که بايد از به وجود آمدن چنين حالتی در خودم جلوگيری کنم. به اين نتيجه رسيده ام که پيچيدگی جهان به حدی زياد است و توانایی ذهن بشر به حدی محدود است که بشر اگر بخواهد با خودش صادق باشد هيچ چاره ای ندارد جز اينکه قبول کند نمی داند.</p>
<p style="text-align:justify;">انسان از ندانستن بدش می آيد، از آن می ترسد و تا جایی که می تواند از آن پرهيز می کند. برخی چيزها را ياد می گيرد ولی در مورد خيلی چيزهایی که نمی داند يا نمی تواند ياد بگيرد، هوای نفس او می خواهد خودش را قانع کند که پاسخ را می داند تا از حس نادانی رهایی يابد. اين نيروی هوای نفس بسيار قوی است و غلبه بر آن بسيار سخت است. نياز به رهایی از ندانستن يک نياز روانشناسی بسيار بنيادين است و به همين دليل مغز انسان به مرور زمان ياد گرفته که چگونه از خود در مقابل احساس نادانی محافظت کند و به نوعی خودش را فريب دهد که می داند. نمونه های آن در تاريخ بسيار اند، به مانند کسانی که نمی دانستند مکانيزم کار ماه و خورشيد و باران و رعد و برق چگونه است و در نتيجه برای هر کدام از آنها خدایی در ذهن خود ساخته بودند. خدای رعد و برق جايگزينی بود برای دانش علمی درباره مکانيزم رعد و برق. چه بسيار <a href="https://secure.wikimedia.org/wikipedia/en/wiki/Human_sacrifice_in_Aztec_culture">انسان های بی گناه </a>(به خصوص کودکان و دختران) بوده اند که به عنوان قربانی تقديم اين خدايان خيالی می شدند. بله من هم مثل تو قبول دارم که ريشه بسياری از مشکلات بشر نفس اماره و هوای نفس است.</p>
<p style="text-align:justify;">غلبه بر اين هوای نفس جزو بزرگترين آرمان های من در زندگی است. بخشی از معنی اين غلبه اين است که به جای اينکه نداستن خود را با فريب ذهنی تکذيب کنيم برويم تلاش کنيم تا واقعاً دانش خود را افزايش دهيم. اما بخش ديگر آن اين است که در مورد چيزهایی که هنوز نمی دانيم تا وقتی که هنوز آنها را نمی دانيم بتوانيم قبول کنيم که نمی دانيم و با احساس ندانستن کنار بياييم. بخش سومی هم هست و آن اينکه از آنجا که ذهن ما چنين مکانيزم خودفريبی قدرتمندی دارد بايد هر از گاهی مروری داشته باشيم بر آنچه فکر می کنيم واقعاً می دانيم و دوباره آن را مورد آزمون شک قرار دهيم. اين کارها آسان نيست و واقعاً قوت اراده می خواهد. اين ديدگاه يک نوع حس خود انتقادی و فروتنی و تواضع علمی در آدم ايجاد می کند که خصيصه بسياری از دانشمندان بزرگ است. حال می خواهم با همين ديدگاه مروری داشته باشم بر برخی نکاتی که در نظرت نوشتی.</p>
<h4 style="text-align:justify;">سوالی به بزرگی خدا</h4>
<p style="text-align:justify;">تمام نوشته ات مبتنی بر اين فرضيه است که خدایی وجود دارد و به دليلی ما را خلق کرده و به دليلی ما را می آزمايد. اين چيزی که تو به عنوان يک فرض بديهی گرفته ای برای من نه تنها بديهی نيست بلکه يکی از <a href="https://secure.wikimedia.org/wikipedia/en/wiki/Existence_of_god">سوالات اساسی</a> زندگی ام بوده است که همواره در جستجوی پاسخ آن بوده ام. در مواقعی تحقيق در مورد اين سوال به حدی وقتم را می گرفت که به اين نتيجه رسيدم که اگر بيشتر از اين بخواهم برايش وقت بگذارم بايد رشته ام را عوض کنم و فلسفه بخوانم. امّا بعد ديدم که بسيار بسيار افراد باهوش تر و داناتر از من بوده اند که دقيقاً همين کار را کرده اند و عمر خود را صرف اين سوال کرده اند. امّا پس از هزاران سال درگيری با اين سوال همچنان هيچ پاسخ قطعی وجود ندارد و بشر هنوز در اين مورد به نتيجه نرسيده است. ابعاد موضوع بسيار پيچيده است و من همواره در مقابل اين سوال خودم را يک جستجوگر می دانستم و می دانم. در مواقعی بيشتر متمايل به ايمان بوده ام و در مواقعی بيشتر متمايل به شک و هنوز هم به هيچ نتيجه قطعی نرسيده ام. از ديدگاه فروتنی علمی سعی می کنم که با اين نادانی کنار بيايم. وقتی می بينم اين همه سال تلاش انسان های متفکر که خود را وقف اين سوال کرده اند هم به نتيجه ای نرسيده همواره نسبت به کسانی که به راحتی جواب اين سوال را فرض بديهی می گيرند شک می کنم.</p>
<p style="text-align:justify;">حال از اين بحث فلسفی که بگذريم باز هم بسياری از نتيجه گيری هایت را نمی توانم به راحتی قبول کنم. مثلاً می گویی دليل وجود جنگ در جهان گوش ندادن به حرف های خداوند است. اين در حالی است که در دنيای امروزی بسياری از جنگ ها و درگيری های بزرگ به خاطر گوش دادن به حرف های متناقضی است که به خداوند نسبت داده شده است. درگيری ميان اسرائيل و فلسطين آيا به اين دليل نيست که هر کدام از دو طرف اعتقاد دارند خداوند می خواهد آن زمين برای آنها باشد؟ افراطيان هر دو طرف اعتقاد دارند که برای گوش دادن به حرف خداوند بايد با طرف ديگر مبارزه کنند. مسيحيان افراطی هم از مسلمانان بدشان می آيد و ملسمانان افراطی از خيلی ها بدشان می آيد و  برخی از آنها سر يک کارتون چنان عصبانی می شوند که نه تنها قصد جان مخالفان را می کنند بلکه در شلوغی اعتراض، <a href="https://mkeyhani.wordpress.com/2010/04/23/south_park__mohammad_cartoons/">همديگر </a>را هم می کشند! علاوه بر اين مسلمانان شيعه با سنی سر حرف خدا مشکل دارند و مسيحيان اين طرف ايرلند با مسيحيان آن طرف ايرلند سر حرف خدا مشکل دارند و چه خون ها که به اين خاطر ريخته نشده است&#8230; در کل احساس می کنم مقدار زيادی از نفرت و دشمنی که در جهان امروزی وجود دارد ريشه اش اين است که هر کسی از ديد خودش احساس می کند دارد به حرف های خدا گوش می دهد. شايد بگویی آخر حرف خدا را درست نفهميده اند. ولی آنها هم دقيقاً همين را به تو خواهند گفت. و از کجا می توان قضاوت کرد که من و تو بهتر از آنها می فهميم؟</p>
<h4 style="text-align:justify;">چه کسانی دنيا را می گردانند؟</h4>
<p style="text-align:justify;">می گویی که «دنيا در کوتاه مدت فعلا دست صهيونيستهاست» و با وجود اينکه قبول دارم بسياری از آنها نفوذ دارند و لابی قدرتمند و پول های بسيار در اختيار دارند، امّا باز هم پيچيدگی نيروی های مختلفی که در جهان کار می کنند باعث می شود که در شدت اين نفوذ شک کنم. خيلی چيزها در جهان توسط آنها کنترل نمی شود و خيلی اتفاقات بر خلاف ميل آنها رخ می دهد. خودم شاهد بوده ام که در دو سال اخير در کانادا و ديگر کشورهای غربی تا چه اندازه وجهه اسرائيل ضربه خورده است. سرمايه داران يهودی هم درست است که زياد هستند ولی همه آنها که تندرو و مذهبی نيستند و انگيزه های صهيونيستی ندارند. الان بسياری از رسانه های آمريکا که عليه اسلام تبليغ می کنند دست <a href="https://secure.wikimedia.org/wikipedia/en/wiki/Rupert_Murdoch">روپرت مرداک </a>هستند که يهودی نيست بلکه مسيحی است. از آن طرف يک ميلياردر که يهودی به دنيا آمده و اکنون بی دين است (<a href="https://secure.wikimedia.org/wikipedia/en/wiki/George_Soros">جورج سوروس</a>) کاملاً عليه روپرت مرداک کار می کند ولی باز هم در نظريه های توطئه جا پيدا می کند.</p>
<p style="text-align:justify;">حالا همين دو ميلياردری که اين همه داستان توطئه برای آنها ساخته شده را در نظر بگير که يکی ارزش کلی اش 6 ميليارد (مرداک) و ديگری ارزش کلی اش 14 ميليارد (سوروس) است (آمار از <a href="https://secure.wikimedia.org/wikipedia/en/wiki/Forbes_list_of_billionaires#Forbes_list_of_billionaires_.282010.29">اينجا</a> است). گيريم که اين دو بسيار انسان های بدی باشند. آيا نيروهای ديگری در اين جهان نيستند که نگذارند آنها هر غلطی که می خواهند انجام دهند؟ مرداک و سوروس را اگر روی هم بگذاری و دو برابر کنی باز هم ثروتشان به <a href="https://secure.wikimedia.org/wikipedia/en/wiki/Warren_Buffet">وارن بافت</a> نمی رسد (دارای ارزش کلی 45 ميليارد دلار) که او هم گرايش مذهبی خاصی ندارد، اغلب فرد پاک و محبوبی حساب می شود، و مشاور اوباما هم هست. تازه 10 ميليارد بالاتر بروی می رسی به <a href="https://secure.wikimedia.org/wikipedia/en/wiki/Bill_Gates">بيل گيتس</a> که او هم مذهبی نيست و هيچ کس او را توطئه گر نمی داند. دو نفر هندی (که دينشان هم هندو است) و يک نفر مکزيکی مسيحی همراه بيل گيتس و وارن بافت در فهرست <a href="https://secure.wikimedia.org/wikipedia/en/wiki/Forbes_list_of_billionaires">پنج ثروتمندترين فرد جهان </a>هستند امّا چرا هرگز در تئوری های توطئه نمی شنويم که دنيا دست هندو ها يا مکزيکی ها است؟ و آيا افرادی مثل بيل گيتس و وارن بافت که کم هم به فکر حل مشکلات بشری نيستند بيکار می نشينند و می گذراند کسانی مثل مرداک و سوروس دنيا را بگردانند؟ درست است که درصد زيادی از ميليونرها و ميلياردر ها يهودی هستند اما آيا نبايد قبول کنيم که نيروهای تأثيرگذار دنيا پيچيده تر از اين است که بتوان آن را با جملاتی نظير «دنيا دست صهيونيست ها است» يا دست سرمايه داران يهودی است ساده کنيم؟</p>
<p style="text-align:justify;">يک نکته جالب ديگر را هم در نظر بگير که به چه دليل درصد زيادی از پولدارها يهودی هستند؟ يکی از دلايل مهم تاريخی اش گوش دادن به حرف خدا بوده است چرا که مسيحيان دريافت بهره روی مال را حرام می دانستند و در نتيجه نمی توانستند به راحتی با يکديگر تجارت کنند. در نتيجه يهوديان به عنوان تسهيلگر مبادلات مالی مورد استفاده قرار می گرفتند چرا که آنها می توانستند به مسيحيان وام بدهند و بهره بگيرند و مسيحيان هم بهره گرفتن از آنها را حرام نمی دانستند (آنها را پست تر از خودشان می دانستند). در نتيجه مقدار زيادی از يهوديان وارد کارهای تجارت و بانکداری و تأمين مالی شدند و شايد عمده ترين دليل زياد بودن تعداد پولدارهای يهودی در دنيای امروزی همين است. يک اتفاق کاملاً ساده و طبيعی. بدون اينکه هيچ کس قصد توطئه کرده باشد و فقط در نتيجه گوش دادن به تفسيری از حرف خدا.</p>
<h4 style="text-align:justify;">راه حل مشکلات بشر چيست؟</h4>
<p style="text-align:justify;">نظر ديگری که داده ای درباره اين است که دموکراسی و کاپيتاليسم کار نمی کنند. فرضت بر اين است که دين راه حل جايگزینی ارائه داده است که من از آن خبر ندارم. می دانم بحث سر اين موضوع حتی بين خود علمای دينی هم بسيار است. شايد برخی بتوانند با در نظر گرفتن  ابهامات موجود در دين تفسيری بسازند که بر مبنای آن بتوان چنين سيستمی طراحی کرد ولی در نهايت اين سيستم ساخته تفسير ذهن آنها است و به همان اندازه از محدوديت های ذهن بشری رنج می برد که دموکراسی و کاپيتاليسم رنج می برند، و نيز مانند آنها بايستی با معيارهای منطق و استدلال مورد آزمون قرار بگيرد. امّا من همواره از راه حل های بشری که افراد ارائه کننده اش ادعا می کنند از دين حکم می شود مقداری ترس دارم چرا که می دانم هر وقت کم می آورند و مشکلی پيش می آيد می گويند «خدا گفته»  و راه را بر هر گونه اصلاح و بازنگری می بندند و يا از ابهام آنچه «خدا گفته» استفاده می کنند تا نظر و ميل شخصی خود را به ديگران تحميل کنند.</p>
<p style="text-align:justify;">قبول دارم که هم دموکراسی و هم کاپيتاليسم به شکل امروزی سيستم های اجتماعی بسيار ناقص و پر اشکال هستند. من و خيلی های ديگر که تا حدی،  کمی تا قسمتی طرفدار آنها هستيم، هيچ علاقه ای نداريم که اين سيستم ها تا ابد به همين شکلی که هستند بمانند و خودمان را گول نمی زنيم که اين سيستم ها رويایی و بی اشکال هستند. امّا آنها را کمابيش به عنوان عناصری از بهترين راه حل هایی که تا به حال به عنوان يک تمدن اختراع کرده ايم می بينيم. قبول دموکراسی و کاپيتاليسم به عنوان راه حل های ناقص همان روحيه فروتنی را می خواهد که در مقدمه درباره اش حرف زدم.</p>
<p style="text-align:justify;">بشر مشکلات دارد و دوست دارد باور داشته باشد که راه حلی برای آنها وجود دارد. يک راه حل ساده و امکانپذير که مثلاً همه بتوانند با خواندن يک کتاب يا چند فرمان و اجرای مرتب آن دستورالعمل به راحتی به نتيجه مطلوب برسند و همه مشکلات جهان را حل کنند. نفس اماره و هوای نفس ما می خواهد که به وجود چنين راه حل غير مبهم و آسانی ايمان داشته باشد تا از سردرگمی دربيايد. بشر دوست دارد تکليفش روشن باشد و بداند چه کار بايد بکند.  امّا تکليف روشن نيست و راه رفتن در تاريکی سخت است. درست است که دوست داريم کسی بيايد دستمان را بگيرد و راهمان ببرد، امّا در واقعيت تنها وقتی پيشرفت می کنيم که خودمان راه خودمان را پيدا کنيم و قبول کنيم که اين راه پر از تاريکی و پيچيدگی است.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/mkeyhani.wordpress.com/331/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/mkeyhani.wordpress.com/331/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/mkeyhani.wordpress.com/331/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/mkeyhani.wordpress.com/331/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/mkeyhani.wordpress.com/331/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/mkeyhani.wordpress.com/331/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/mkeyhani.wordpress.com/331/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/mkeyhani.wordpress.com/331/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/mkeyhani.wordpress.com/331/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/mkeyhani.wordpress.com/331/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/mkeyhani.wordpress.com/331/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/mkeyhani.wordpress.com/331/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/mkeyhani.wordpress.com/331/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/mkeyhani.wordpress.com/331/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=331&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mkeyhani.wordpress.com/2011/02/03/replytoruhollah/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70dee31d77cf685b9c5a6f687cb362ba?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mkaihani</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نظر يک دوست درباره اينکه دنيا دست کيست</title>
		<link>http://mkeyhani.wordpress.com/2011/02/03/%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d9%8a%da%a9-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d9%8a%d9%86%da%a9%d9%87-%d8%af%d9%86%d9%8a%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%8a%d8%b3%d8%aa/</link>
		<comments>http://mkeyhani.wordpress.com/2011/02/03/%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d9%8a%da%a9-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d9%8a%d9%86%da%a9%d9%87-%d8%af%d9%86%d9%8a%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%8a%d8%b3%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 03 Feb 2011 03:15:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Mohammad Keyhani</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mkeyhani.wordpress.com/?p=327</guid>
		<description><![CDATA[در نوشته قبلی وبلاگ درباره اهدافم نوشته بودم و لينک داده بودم به نوشته دو سال پيش که يکی از اهدافی را اين گونه نوشته بودم: درک اینکه دنیا دست کیه!؟ می خواهم سر در بیاورم که دنیا دست کیه؟! افراد قدرتمند و با نفوذ دنیا چه کسانی هستند؟ افکار عمومی در کشورهای مختلف جهانی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=327&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">در نوشته<a href="https://mkeyhani.wordpress.com/2011/01/25/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%8a%d9%86%d8%af%d9%87-2011/"> قبلی</a> وبلاگ درباره اهدافم نوشته بودم و لينک داده بودم به <a href="https://mkeyhani.wordpress.com/2009/01/25/مروری-بر-گذشته-و-نگاهی-به-آینده/">نوشته</a> دو سال پيش که يکی از اهدافی را اين گونه نوشته بودم:</p>
<blockquote><p>درک اینکه دنیا دست کیه!؟</p>
<p>می خواهم سر در بیاورم که دنیا دست کیه؟! افراد قدرتمند و با نفوذ دنیا  چه کسانی هستند؟ افکار عمومی در کشورهای مختلف جهانی چگونه است؟ مردم  کشورهای مختلف چه فرهنگی دارند و چگونه زندگی می کنند؟ اقتصادهای مختلف چه  وضعیتی دارند و چگونه در کنار هم اقتصاد جهانی را تشکیل می دهند؟ ریشه  مشکلات اصلی جهان فعلی به کجا برمی گردد؟ چرا هنوز جنگ در جهان وجود دارد؟  چرا ادیان مختلف با هم دعوا دارند؟ چرا دموکراسی و کاپیتالیسم خوب کار نمی  کنند ولی گزینه های دیگر هم خوب کار نمی کنند؟ البته مسلماْ درک این چیزها  بیشتر از دو سال طول می کشد!</p></blockquote>
<p style="text-align:justify;">يکی از دوستانم که از بحث با او بسيار لذت می برم درباره اين هدفم <a href="https://mkeyhani.wordpress.com/2009/01/25/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%88-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87/#comment-2726">نظر</a> مفصلی نوشته و علاقه مند است تا نظر ديگران را هم درباره آن بداند. از آنجا که آن نظر را در مطلب دو سال پيش نوشته من آن را يک بار ديگر اينجا می آورم تا خوانندگان عزيز هم راحت تر آن را ببينند و بتوانند نظر بدهند. خودم هم ادامه گفتگويم را با اين دوست عزيز در مطلبی جداگانه می نويسم. نظر وی در زير می آيد:</p>
<p style="text-align:justify;">&nbsp;</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">سلام<br />
در مورد هدف جديد شماره 3 خوشحال مي شوم بتوانم کمکي کنم و در رسيدن به پاسخ کمک کنم.<br />
البته دنيا در کوتاه مدت فعلا دست صهيونيستهاست ولي در بلندمدت دست خداست.<br />
البته الان دست خداست ولي خداوند بنابر دلائلي تا روز قيامت به انسانها اجازه داده که هر غلطي دلشان مي خواهد در اين دنياي پست بکنند و به همين خاطر ما در ظاهر فکر مي کنيم دنيا دست اين يا آن قدرت است.<br />
افراد با نفوذ هم اول بايد مشخص کنيد منظورتان چه نوع نفوذي است؟ اگر نفوذ مادي و دنيوي است که سرمايه داران يهودي هستند که جاهاي مهم و تاثيرگذار دنيا مخصوصا رسانه هاي جمعي مثل سينما تلويزيون و روزنامه و اينترنت تحت نفوذ آنهاست. اگر منظورتان نفوذ معنوي مانند نفوذ امام خميني است که يک کلام به مردم گفت برويد جبهه و مردم با کله رفتند و چندصدهزار نفر از آنها کشته شد، اين نفوذ براي دوستان و نزديکان خداست.<br />
افکار عمومي در کشورهاي مختلف مختلف است ولي با چندتا مخصوصا چين و چند کشور اسلامي که من ارتباط دارم از نظر سياسي شباهتهايي دارند که همه از تلويزيونهايشان تاثير مي گيرند و مسلمانها را تروريست مي دانند و يک روحيه ضدآمريکايي هم در کشورهاي مخصوصا چين و اسلامي هست. تفکرات ديگر مثل تفکرات فرهنگي و روسوم و سنن که خيلي زياد است و فکر نمي کنم عمرت کافي باشد حتي فقط چين را مطالعه کني.<br />
وضعيت اقتصادها هم از آمار و رشدهاي آن مشخص مي شود. الان چين و هند رشد عجيبي دارند و آمريکا الان بيست تريليون دلار به چين بدهي دارد که کم کم دارد به يک اهرم به فشار بر آمريکا تبديل مي شود و حتي احتمال و صحبت جنگ آمريکا و چين هم در چين مطرح است. و الان 11 کشور جهان اقتصادهاي صنعتي نوظهور هستند که ايران يازدهمي است و برزيل و آرژانتيم و .. هستند. به هر حال هر کشوري به فکر منافع خودش است و رفابت شديد است و قيمت مواد غذايي هم در دنيا به شدت در حال افزايش است.<br />
مشکلات جهان فقط در زمين (دنيا) است و بقيه قسمتهاي جهان مشکلي ندارند. و ريشه مشکلات فعلي و قبلي و آينده دنيا شيطان (نفس اماره) انسان است که انسان را وسوسه مي کند به پول و شهوت و قدرت و دنيا و ديگر حقه هاي شيطان و باعث مي شود انسانها به قلب خود گوش ندهند و عدالت و حق را زير پا بگذارند و براي رسيدن به اين وعده هاي شيطان (پول زمين شهوت قدرت و… ) به هر خلاف و جنايت و جنگي دست بزنند.<br />
دليل وجود جنگ همين دليل بالاست (نفس و شيطان) و گوش ندادن به حرفهاي خداوند (قرآن و پيامبران)<br />
دموکراسي و کاپيتاليسم هم براي اين کار نمي کنند که اساسا توليد شده توسط بشر هستند و براي زندگي بشر نسخه مي پيچند. انسان موجود بسيار عجيبي است که فرشتگان خداوند هم نتوانستند آن را بشناسند و متشکل از يک بدن و چهار روح است و بشر فعلي هنوز بدن آن را هم نتوانسته تا حد قابل توجهي بشناسد (مثلا بيماري هاي بسياري مثل سرطان و ايدز و مرگ و خيلي بيماري هاي ديگر هنوز درماني برايش توسط بشر يافت نشده). حالا تازه روح انسان پيشگش. خوب بشري که حتي بدن خودش را هم نمي شناسد معلوم است وقتي بخواهد براي زندگي بشر نسخه بپيچد اين نسخه ناقص خواهد بود و نتيجه نخواهد داد. تنها کسي مه مي تواند براي يک روبات دستورالعمل بدهند سازنده آن است و تنها کسي هم که مي تواند براي انسان نسخه زندگي بدهد سازنده آن يعني خداوند است که در عصر هر پيامبري يک دين را براي مردم آن پيامبر داده و براي مردم آخر زمان دين اسلام را توسط آخرين پيامبر خود که بهترين پيامبر و کاملترين دين است را فرستاده. و دين اسلام هم متاسفانه فرصت پيدا نکرده که بصورت کامل در دنيا اجرا شود والا اگر اجرا شود قطعا مناسب خواهد بود. البته هر آنچه که يک کشور به ظاهر اسلامي ارائه مي دهد لزوما همان الگوي زندگي که خداوند فرستاده نيست. و اسلام بايد بطور کامل اجرا شود تا بشر به خوشبختي و راحتي و رفاه برسد.</p>
<p style="text-align:justify;">خوشحال مي شوم اگر در مورد اين جملات نظري يا سوالي داريد در همين جا بنويسيد تا بصورت منطقي و بدور از هر گونه تعصب بتوانيم در رسيدن به حقيقت موفق باشيم. چون زندگي ما محدود است و دکمه برگشت ندارد و اگر اشتباه زندگي کنيم و اگر بهشت و جهنم باشد و ما به آن توجه نکرده باشيم وقتي جان به گلو برسد (خروج روح از بدن هنگام مرگ از نوک پا شروع مي شود و نهايتا روح از گلو و دهان خارج مي شود) پيشمان مي شويم و آب رفته به جوي باز نمي گردد.</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#808080;">نوشته شده توسط سيد روح الله احمدی در اول فوريه 2011</span></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/mkeyhani.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/mkeyhani.wordpress.com/327/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/mkeyhani.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/mkeyhani.wordpress.com/327/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/mkeyhani.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/mkeyhani.wordpress.com/327/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/mkeyhani.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/mkeyhani.wordpress.com/327/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/mkeyhani.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/mkeyhani.wordpress.com/327/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/mkeyhani.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/mkeyhani.wordpress.com/327/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/mkeyhani.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/mkeyhani.wordpress.com/327/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=327&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mkeyhani.wordpress.com/2011/02/03/%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d9%8a%da%a9-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d9%8a%d9%86%da%a9%d9%87-%d8%af%d9%86%d9%8a%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%8a%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70dee31d77cf685b9c5a6f687cb362ba?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mkaihani</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مروری بر گذشته و نگاهی به آينده، نسخه 2011</title>
		<link>http://mkeyhani.wordpress.com/2011/01/25/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%8a%d9%86%d8%af%d9%87-2011/</link>
		<comments>http://mkeyhani.wordpress.com/2011/01/25/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%8a%d9%86%d8%af%d9%87-2011/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 Jan 2011 22:22:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Mohammad Keyhani</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[فناوری]]></category>
		<category><![CDATA[موفقيت]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[هدف]]></category>
		<category><![CDATA[ورزش]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>
		<category><![CDATA[کسب و کار]]></category>
		<category><![CDATA[گذشته]]></category>
		<category><![CDATA[آينده]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[تحقيق]]></category>
		<category><![CDATA[تحصيل]]></category>
		<category><![CDATA[تدريس]]></category>
		<category><![CDATA[روش تحقيق]]></category>
		<category><![CDATA[سياست]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mkeyhani.wordpress.com/?p=304</guid>
		<description><![CDATA[ديگه سنت اين وبلاگ شده که هر دو سال يک بار در ششم بهمن ماه (حدود 25 ژانويه) يک مروری داشته باشم به گذشته ام و اهدافی که برای خودم گذاشته بودم را بررسی کنم و اهداف آينده ام را بنويسم. در سال 2007 اين مطلب را نوشتم که در آن پنج هدف را برشمردم [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=304&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">ديگه سنت اين وبلاگ شده که هر دو سال يک بار در ششم بهمن ماه (حدود 25 ژانويه) يک مروری داشته باشم به گذشته ام و اهدافی که برای خودم گذاشته بودم را بررسی کنم و اهداف آينده ام را بنويسم. در سال 2007 <a href="https://mkeyhani.wordpress.com/2007/01/26/%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%84%D9%87-%D8%AC%D8%AF%D9%8A%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D9%8A/">اين مطلب</a> را نوشتم که در آن پنج هدف را برشمردم و در سال 2009 <a href="https://mkeyhani.wordpress.com/2009/01/25/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%88-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87/">اين مطلب </a>را نوشتم که ميزان موفقيت خودم را در رسيدن به اهداف 2007 ارزيابی کردم و اهداف جديدی برای خودم گذاشتم.  حالا مروری خواهم داشت بر اهدافی که از آن سال ها داشتم و اهدافی که برای آينده دارم.</p>
<h3 style="text-align:justify;">اهداف گذشته</h3>
<h4 style="text-align:justify;">خواندن و مطالعه زياد (ارزيابی پيشرفت: خوب امّا ناراضی)</h4>
<p style="text-align:justify;">واقعاً خيلی مطالعه کردم در اين دو سال. در واقع يک دانشجوی دکترا کار اصلی اش همين است. بيشتر مقاله خواندم اما از کتاب ها هم خوب استفاده کرده ام. در زمينه نظريه بازی های مشارکتی، اقتصاد <a href="https://secure.wikimedia.org/wikipedia/en/wiki/Austrian_economics">مکتب اتريشی</a>، کارآفرينی، و استراتژی حسابی مطالعه کرده ام و موضوع مقاله های اصلی که دارم برای تزم کار می کنم ترکيبی از اين چهار حوزه است. امّا به سه دليل ناراضی هستم . يک اين که هنوز فرصت نکرده ام خيلی از مطالب کلاسيک را بخوانم، به خصوص در رشته های ديگر که بنيادی تر محسوب می شوند مانند فلسفه و اقتصاد. و متأسفانه به نظر نمی آيد در آينده نزديک هم بتوانم به راحتی وقتی برای آنها پيدا کنم. ضمن اينکه اصولاً مطالب مفيد برای خواندن آنقدر زياد است که خواندن همه آنها از نظر منطقی کلاً غير ممکن است. دليل دوم اينکه مطالب زيادی خواندم در زمينه هایی که مجبورم فعلاً آنها را کنار بگذارم چرا که بايد روی کارهای اصلی تمرکز کنم. در زمينه های مختلفی مانند فلسفه <a href="https://secure.wikimedia.org/wikipedia/en/wiki/Charles_Sanders_Peirce">چارلز ساندرز پيرس</a>،  تجاری سازی فناوری، روانشناسی ارزش های انسانی، اخلاق کسب و کار، و&#8230; وارد شدم و مطالعه کردم ولی فعلاً فرصت ندارم اين زمينه ها را پيگيری کنم. دليل سوم اينکه در مورد بسياری از مقاله هایی که می خوانم و خودم دارم می نويسم اين احساس را دارم که اين چيزها فقط نظريه پردازی روی کاغذ است و کاربردهای عملی چندانی ندارند. به هر حال در آينده همچنان می خواهم به مطالعه ادامه بدهم و احتملاً همچنان اين نارضايتی ها باقی می ماند.</p>
<h4 style="text-align:justify;">نوشتن مقاله (ارزيابی پيشرفت: خوب)</h4>
<p style="text-align:justify;">با وجود اينکه هنوز چيزی چاپ شده به اسم من بيرون نيامده اما پيشرفت خوبی در اين زمينه داشته ام و به اصطلاح اساتيدمان اينجا «pipeline» يا خط لوله نسبتاً مناسبی دارم.  کارهای محوری ام در زمينه مدل سازی کارآفرينی مطابق با مکتب اتريشی با استفاده از نظريه بازی ها است که اميدوارم تا دو سال آينده دو يا سه مقاله از آن چاپ کنم و بيشتر با ا<a href="http://research.schulich.yorku.ca/faculty-profile-details.jsp?id=120&amp;tab=0">ين يکی استاد</a> راهنمايم روی آنها کار می کنم، دو سه تا کار کناری هم دارم که با <a href="http://research.schulich.yorku.ca/faculty-profile-details.jsp?id=87&amp;tab=0">اين يکی استاد</a> راهنما انجام می دهم  (بله، دو تا استاد راهنما دارم) در زمينه عدم قطعيت، کارآفرينی، ترکيب و ادغام و مشارکت شرکت ها که فاصله  يکی دو تا از آنها تا چاپ کمتر به نظر می رسد. يک سری کارهای شخصی خودم هم هست درباره مدل ارزش آفرينی و مفهوم اقتصادی هزينه، هزينه فرصت، و نظريه ارزش که فعلاً وقت زيادی برايشان ندارم ولی اگر وقت بگذارم از آنها هم مقاله در می آيد. یکی از آنها در يک کنفرانس هم جايزه برده ولی هنوز فرصت نکرده ام بيشتر روی آن کار کنم.</p>
<h4 style="text-align:justify;">نوشتن کتاب (ارزيابی پيشرفت: نامناسب )</h4>
<p style="text-align:justify;">نوشته بودم که می خواهم يک کتاب فارسی بنويسم و مطالب يک کتاب را هم تقريباً داشتم و دارم ولی از آن کارهایی است که انجام نمی شود. هيچ نيروی راننده ای نيست که من را به تمام کردن اين کار بکشاند و در نتيجه هميشه از اولويت می افتد. ضمن اينکه استاندارد شخصی خودم برای محتوای کتاب دارد بالا می رود و حالا اگر بخواهم همان کتاب قبلی در زمينه تصميم گيری را هم بنويسم بايد بيشتر رويش کار کنم. يک پروژه کتاب ديگر هست که نيروی راننده بيشتری برای کار روی آن دارم چون يک پروژه مشترک با نامزدم هست. در پست قبلی وبلاگ <a href="https://mkeyhani.wordpress.com/2010/10/13/iraninternetproject/">آن را اعلام کردم </a>و الان داريم روی يک وبسايت مخصوص برای آن پروژه کار می کنيم. اين کتاب البته قرار است به زبان انگليسی باشد و بسته به ميزان همکاری نويسنده ها ممکن است خودم فقط بخش کوچکی از آن را بنويسم.</p>
<h4 style="text-align:justify;">ورزش (ارزيابی پيشرفت: نامناسب)</h4>
<p style="text-align:justify;">در اين دو سال زياد فرصت ورزش نداشتم و گمانم مقداری هم تنيلی کردم مثل هميشه. در دو سال آينده هم مثل هميشه اميدوارم بيشتر ورزش کنم! البته داشتن يک هميار در ورزش خيلی کمک می کند و اخيراً يک دوست جديد پيدا کرده ام که دارد من را تشويق می کند. اميدوارم واقعاً بيشتر ورزش کنم چون يک مقدار هم وزن اضافه کرده ام!</p>
<h4 style="text-align:justify;">يادگيری روش تحقيق (ارزيابی پيشرفت: متوسط)</h4>
<p style="text-align:justify;">هم در زمينه روش های کيفی و هم کمّی درس های خوبی داشتم و مطالب خوبی ياد گرفتم و گمانم اگر بخواهم از اين روش ها استفاده کنم بتوانم کار معقولی توليد کنم. ولی هر کدام از آنها تا بی نهايت جا دارد که آدم باز ياد بگيرد و پيشرفت کند. ضمن اينکه هم روش های تحقيق مبتنی بر مصاحبه و مشاهده و هم روش های مبتنی بر پرسشنامه بسيار وقت گير و پر هزينه هستند (اگر آدم بخواهد کار درست و حسابی انجام بدهد) و من به نظرم می آيد که بعد از فارغ التحصيلی که به منابع بيشتری دسترسی پيدا کردم بهتر است اين روش ها را به کار ببرم. در حال حاضر بيشتر با شبيه سازی رايانه ای کار می کنم که خيلی هم دوست داشتنی است.</p>
<h4 style="text-align:justify;">آشنايی با جهان (ارزيابی پيشرفت: متوسط)</h4>
<p style="text-align:justify;">خيلی بيشتر از قبل در جريان اخبار جهان و ايران قرار گرفته ام. تا قبل از آمدنم به کانادا زياد علاقه ای به سياست نداشتم و به خصوص در مورد ايران به نظرم اتلاف وقت می آمد. وضعيت آمريکا هم با رئيس جمهوری مثل بوش چندان جالب نبود. اما <a href="https://mkeyhani.wordpress.com/2008/11/08/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%A8/">انتخاب اوباما به عنوان رئيس جمهور آمريکا</a> و وقايعی که حول <a href="https://mkeyhani.wordpress.com/2009/07/10/%D8%B3%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B3-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF/">انتخابات</a> <a href="https://mkeyhani.wordpress.com/2009/07/01/%D9%85%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85/">رياست</a> <a href="https://mkeyhani.wordpress.com/2009/09/12/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%86%D9%8A%D8%AF/">جمهوری</a> در ايران اتفاق افتاد اميد برای تغيير را در من زنده کرد و حالا خيلی بيشتر اخبار سياسی را دنبال می کنم. اينطور که از وقايع اين روزهای کشورهای عرب مانند <a href="https://www.nytimes.com/2011/01/19/world/africa/19egypt.html?scp=14&amp;sq=tunisia&amp;st=cse">تونس </a>و <a href="http://www.npr.org/2011/01/25/133208321/thousands-protest-across-egypt-inspired-by-tunisia">مصر</a> معلوم است، اميد در دل خيلی ها هنوز هست. اخبار فناوری و به خصوص کسب و کارهای اينترنتی و شرکت هایی که در زمينه فناوری های اطلاعات و ارتباطات کار می کنند را هم اخيراً بيشتر دنبال می کنم. يکی از دلايل علاقه بيشتر پيدا کردنم به اين موضوعات اين بود که می خواستم موبايل جديد بخرم و شروع کردم به دنبال کردن وبلاگ ها  (به خصوص <a href="http://www.engadget.com/">اين يکی</a>) برای تصميم گيری. صنعت مخابرات در کانادا خيلی وضعيت جالبی دارد و خيلی ها باورشان نمی شود که از خيلی نظرات از ايران بدتر است. اخبار کلی در زمينه اقتصاد و کسب و کار را هم زياد قبلاً دنبال نمی کردم اما فاجعه اقتصادی دو سال پيش مقداری من را علاقه مند کرد و الان هم که دارم به عنوان دستيار تدريس به يک عده از دانشجويان دانشکده کسب و کار شوليک درس می دهم بخشی از وظيفه ام اين است که آنها را تشويق کنم به دنبال کردن اخبار جهانی در زمينه کسب و کار. اين موضوع باعث شده خودم هم بيشتر اين اخبار را دنبال کنم. يک نمونه از دنبال کردن اخبار که در کلاس انجام دادم را <a href="https://mkaihani.wordpress.com/2011/01/23/a-quick-look-at-tunisia-using-online-data-tools/">اينجا </a>نوشته ام.</p>
<h4 style="text-align:justify;">گسترش شبکه اجتماعی (ارزيابی پيشرفت: افتضاح)</h4>
<p style="text-align:justify;">تقريباً هيچ فرصتی برای شبکه گری و ايجاد ارتباطات جديد و حتی تقويت ارتباطات قديمی نداشته ام. ببشتر ارتباطم با تعداد معدودی ايرانيان تورنتو بوده است و آن هم خيلی کم چون بيشتر وقتم را واقعاً درس می گيرد. وقت اضافی ام را هم ترجيح می دهم بيشتر با نامزدم بگذرانم.  در دو سال آينده با توجه به اينکه بيشتر ندريس خواهم کرد و شاگردان بيشتری خواهم داشت و با توجه به اينکه امسال سر يک کلاس دانشجويان ام بی ای هم دارم میروم، به نظرم به تدريج ارتباطاتم بيشتر خواهد شد. عجله زيادی برای اين کار ندارم و به نظرم شبکه خودش می آيد.</p>
<h3 style="text-align:justify;">اهداف جديد برای آينده</h3>
<h4 style="text-align:justify;">ازدواج، تشکيل خانواده و بودن همسری خوب</h4>
<p style="text-align:justify;">دو سال پيش که اهدافم را می نوشتم به تازگی با خانمی آشنا شده بودم که فکر نمی کردم زندگی ام را به کلی متحول کند. اما اين دو سال شايد زيباترين سال های زندگی ام بود چرا که آن را در اوج عشق و عاشقی سپری کردم. به تازگی مراسم <a href="https://mkaihani.wordpress.com/2010/11/06/are-you-ready/">نامزدی</a> مان را گرفتيم و اميدواريم هر چه زودتر بتوانيم مراسم عروسی را هم بگيريم. در آمدن از مجردی هم مسائل جالب خودش را دارد ولی در کل خيلی خوب است! خيلی دلم می خواهد بهترين همسر دنيا باشم برای پريا و اين يکی از مهم ترين اهداف آينده ام هست. سوالاتی که همه می پرسند را بگذاريد جواب بدهم: بله او ايرانی است، اسمش پريا است، و دانشجوی کارشناسی روانشناسی همين دانشگاه يورک است.</p>
<h4 style="text-align:justify;">پيشرفت در روش تدريس و بودن معلمی خوب</h4>
<p style="text-align:justify;">در ايران يکی از دغدغه هايم روش های تدريس و يادگيری بود. هميشه از روش های تدريس بسياری از معلم ها و اساتيدم ناراضی بوده ام و اينجا هم وضعبت اساتيد دانشگاه و معلم های دبيرستان چندان بهتر نيست. اما در دو سال گذشته کلاً تدريس را گذاشته بودم کنار. امسال شروع کردم درس دادن دو کلاس به عنوان دستيار تدريس (TA) که خيلی تجربه خوبی است و در آينده هم بيشتر بايد درس بدهم. بنابراين می خواهم معلم خوبی باشم و در دانشجويان علاقه ايجاد کنم و سعی کنم وقتشان سر کلاس تلف نشود و خوابشان  نبرد. خودم که تقريباً از اول دبيرستان تا اواخر ليسانس خواب بودم!</p>
<h4 style="text-align:justify;">فارغ التحصيلی و يافتن کار مناسب</h4>
<p style="text-align:justify;">بيشتر دانشجويان دکترای دانشکده ما چهار ساله تمام نمی کنند. بازار کار برای فارغ التحصيل ها هم زياد خوب نيست و برای همين خيلی ها ترجيح می دهند حتی بعد از دفاع در دانشگاه بمانند تا شايد بتوانند مقاله بيشتر توليد کنند و پيشنهادات بهتری برای کار دريافت کنند (بله معيار اصلی ارزيابی يک فارغ التحصيل دکترای مديريت تعداد و کيفيت مقالات او است). می خواهم تلاش کنم چهار ساله فارغ التحصيل بشوم و کار به عنوان استاد دانشگاه را شروع کنم. می دانم که ممکن است بشود پنج سال ولی تلاشم را می کنم!</p>
<h3 style="text-align:justify;">و در پايان&#8230;</h3>
<p style="text-align:justify;">به عنوان حسن ختام يادی داشته باشيم بر جملاتی  ماندگار که استيو جابز، يکی از بهترين کارآفرينان معاصر در يک آگهی تلوزيونی در اواخر دهه نود قرار داد تا سر آغاز دورانی جديد در شرکت اپل را نويد بدهد:</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="text-align:center; display: block;"><a href="http://mkeyhani.wordpress.com/2011/01/25/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%8a%d9%86%d8%af%d9%87-2011/"><img src="http://img.youtube.com/vi/4oAB83Z1ydE/2.jpg" alt="" /></a></span></p>
<p style="text-align:right;">به افتخار ديوانه ها، متفاوت ها، انقلابی ها، دردسرسازها،</p>
<p style="text-align:right;">مهره های گردی که در سوراخ های مربعی جا نمی شوند، آنها که ديدشان متفاوت است.</p>
<p style="text-align:right;">آنها چندان علاقه ای به قوانين ندارند، و هيچ احترامی برای وضع کنونی قائل نيستند.</p>
<p style="text-align:right;">می توانيد از آنها نقل کنيد، با آنها مخالفت کنيد، از آنها تجميد کنيد يا بد بگوييد</p>
<p style="text-align:right;">امّا تنها کاری که نمی توانيد بکنيد اين است که آنها را ناديده بگيريد</p>
<p style="text-align:right;">برای  اينکه آنها تغيير ايجاد می کنند، آنها نوع بشر را به جلو می برند</p>
<p style="text-align:right;">و با اينکه ممکن است عده ای آنها را ديوانه ببينند، ما نبوغ می بينيم</p>
<p style="text-align:right;">چرا که آنهایی که به اندازه ای ديوانه هستند که فکر می کنند می توانند دنيا را تغيير دهند، همان هایی هستند که تغيير می دهند.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/mkeyhani.wordpress.com/304/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/mkeyhani.wordpress.com/304/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/mkeyhani.wordpress.com/304/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/mkeyhani.wordpress.com/304/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/mkeyhani.wordpress.com/304/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/mkeyhani.wordpress.com/304/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/mkeyhani.wordpress.com/304/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/mkeyhani.wordpress.com/304/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/mkeyhani.wordpress.com/304/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/mkeyhani.wordpress.com/304/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/mkeyhani.wordpress.com/304/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/mkeyhani.wordpress.com/304/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/mkeyhani.wordpress.com/304/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/mkeyhani.wordpress.com/304/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=304&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mkeyhani.wordpress.com/2011/01/25/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%8a%d9%86%d8%af%d9%87-2011/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70dee31d77cf685b9c5a6f687cb362ba?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mkaihani</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>فراخوان مشارکت در پروژه تدوين کتاب: تجربه ايرانی با اينترنت</title>
		<link>http://mkeyhani.wordpress.com/2010/10/13/iraninternetproject/</link>
		<comments>http://mkeyhani.wordpress.com/2010/10/13/iraninternetproject/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 13 Oct 2010 06:16:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Mohammad Keyhani</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[چت]]></category>
		<category><![CDATA[کار گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[پروژه]]></category>
		<category><![CDATA[ايميل]]></category>
		<category><![CDATA[ايران]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mkeyhani.wordpress.com/?p=294</guid>
		<description><![CDATA[فراخوان مشارکت در پروژه تدوين کتاب درباره تجربه ايرانيان با اينترنت (مسائل عاطفی، روانشناسی و اجتماعی) بيش از يک دهه است که اينترنت آرام آرام در زندگی بسياری از ايرانيان جايگاهی پيدا کرده است. مثل ساير مردم جهان، بسياری از ما خاطرات و تجربيات بسيار جالبی از وارد شدن و تأثير اينترنت در زندگی مان [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=294&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;"><strong>فراخوان مشارکت در پروژه تدوين کتاب درباره تجربه ايرانيان با اينترنت (مسائل عاطفی، روانشناسی و اجتماعی)</strong></p>
<p style="text-align:justify;">بيش از يک دهه است که اينترنت آرام آرام در زندگی بسياری از ايرانيان جايگاهی پيدا کرده است. مثل ساير مردم جهان، بسياری از ما خاطرات و تجربيات بسيار جالبی از وارد شدن و تأثير اينترنت در زندگی مان داريم. امّا تجربه ما با توجه به شرايط خاص فرهنگی و اجتماعی ايران و ايرانی بودن ويژگی های خاص خود را داشته است. با اين وجود تا به حال داستان تجربه خاص ايرانيان با اينترنت و مسائل عاطفی، روانشناسی و اجتماعی آن برای جهانيان روايت نشده است. قصد ما تدوين کتابی است برای بازگویی بخشی از اين روايت به زبان انگليسی. موضوعات مورد نظر ما عبارتند از:</p>
<p style="text-align:justify;">- زیباترین خاطرات شما از چت و اینترنت<br />
- مهمترین تاثیرات چت و اینترنت در زندگی تان و زندگی‌ دوستان و اطرافیانتان<br />
- با احساس ترين، خنده‌دار‌ترین، گريه دار ترين، رمانتيک ترين خاطراتتون از چت و اينترنت<br />
- جالب‌ترین ایمیل‌ها و چت‌هایی‌ که تا حالا داشته ايد<br />
- جالب‌ترين استفاده هایی که تا به حال از اينترنت کرده ايد<br />
- چگونه شروع کرديد به استفاده از اينترنت، چه چيزی باعث شد؟ با چه مشکلات و چالش هایی رو به رو بوديد، و&#8230;.</p>
<p style="text-align:justify;">شما میتوانید به هر اندازه که بخواهيد در تدوين این کتاب مشارکت داشته باشید. به ترتیب میزان مشارکت:<br />
۱. میتوانید یک فصل کامل را خودتان به صورت فردی يا گروهی بنویسید (به انگلیسی) و در صورت تمایل اسم شما به عنوان نویسندهٔ آن فصل آورده می شود.<br />
۲. میتوانید یک فصل کامل را خودتان به صورت فردی يا گروهی بنویسید (به فارسی) و در صورت تشخيص مدير پروژه و ويرايشگر، ترجمه خواهد شد. در صورت تمایل اسم شما به عنوان نویسنده در کنار نام مترجم می آيد.<br />
۳. میتوانید مطالبتان را درباره موضوعات فوق برای ما بفرستید (به فارسی یا انگلیسی‌) و ما سعی‌ می‌کنیم در جای مناسب در کتاب قرار بدهیم. در این صورت اسم شما در صورت تمایل در پاورقی آورده می شود.</p>
<p style="text-align:justify;">لازم به ذکر هست که همهٔ موارد فوق ابتدا توسط مدير پروژه و ويرايشگر بررسی میشوند و تصميم نهايی درباره ترکيب کتاب تا پيش از ارائه به ناشر با آنها است. همچنين چنانچه مایل به استفاده از نام واقعی تان نبوديد، می توانيد با نام مستعار يا به صورت بی نام مشارکت کنيد.</p>
<p style="text-align:justify;">برای کسب اطلاعات بيشتر، ابراز علاقه يا آمادگی به مشارکت در پروژه، ارسال مطالب، و ساير موارد مرتبط با اين پروژه با آدرس پست الکترونيکی زير مکاتبه نماييد:<br />
<strong>iraninternetproject@gmail.com</strong></p>
<p style="text-align:justify;">در صورتی که علاقه مند به همکاری و مشارکت در اين پروژه هستيد هر چه زودتر با ما تماس بگيريد.<br />
تاريخ نهایی برای ابراز آمادگی و علاقه به مشارکت:  21 مارس 2011 مصادف با اول فروردين 1390 (عيد نوروز)</p>
<p style="text-align:justify;">با تشکر،<br />
پريا مطيعی تهرانی (pariam@yorku.ca)<br />
مدير پروژه، دانشجوی کارشناسی روانشناسی دانشگاه يورک کانادا</p>
<p style="text-align:justify;">محمّد کيهانی (mkaihani@yorku.ca)<br />
ويرايشگر، دانشجوی دکترای مديريت راهبردی دانشگاه يورک کانادا</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/mkeyhani.wordpress.com/294/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/mkeyhani.wordpress.com/294/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/mkeyhani.wordpress.com/294/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/mkeyhani.wordpress.com/294/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/mkeyhani.wordpress.com/294/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/mkeyhani.wordpress.com/294/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/mkeyhani.wordpress.com/294/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/mkeyhani.wordpress.com/294/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/mkeyhani.wordpress.com/294/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/mkeyhani.wordpress.com/294/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/mkeyhani.wordpress.com/294/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/mkeyhani.wordpress.com/294/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/mkeyhani.wordpress.com/294/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/mkeyhani.wordpress.com/294/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=294&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mkeyhani.wordpress.com/2010/10/13/iraninternetproject/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70dee31d77cf685b9c5a6f687cb362ba?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mkaihani</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آزادی انتخاب يا خطر اشتباه؟</title>
		<link>http://mkeyhani.wordpress.com/2010/08/26/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8-%d9%8a%d8%a7-%d8%ae%d8%b7%d8%b1-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87%d8%9f/</link>
		<comments>http://mkeyhani.wordpress.com/2010/08/26/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8-%d9%8a%d8%a7-%d8%ae%d8%b7%d8%b1-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Aug 2010 13:03:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Mohammad Keyhani</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[I-AIM]]></category>
		<category><![CDATA[TED]]></category>
		<category><![CDATA[آزادی]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصاد رفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن بين المللی مديران ايرانی]]></category>
		<category><![CDATA[تصميم گيری]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mkeyhani.wordpress.com/?p=287</guid>
		<description><![CDATA[درباره اين سخنرانی مطلبی در وبلاگ تازه تأسيس انجمن بين المللی مديران ايرانی نوشته ام. اگر به مباحت مربوط به روانشناسی تصميم گيری و اقتصاد رفتاری علاقه داريد ديدن آن را توصيه می کنم.<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=287&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>درباره<a href="http://www.ted.com/talks/sheena_iyengar_on_the_art_of_choosing.html"> اين سخنرانی</a> <a href="http://i-aim.org/.fa/index.php?option=com_k2&amp;view=item&amp;id=239:%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%8A%D8%A7-%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%9F&amp;Itemid=123">مطلبی</a> در <a href="http://i-aim.org/.fa/index.php?option=com_k2&amp;view=itemlist&amp;layout=category&amp;task=category&amp;id=45&amp;Itemid=123">وبلاگ تازه تأسيس انجمن بين المللی مديران ايرانی</a> نوشته ام. اگر به مباحت مربوط به روانشناسی تصميم گيری و اقتصاد رفتاری علاقه داريد ديدن آن را توصيه می کنم.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/mkeyhani.wordpress.com/287/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/mkeyhani.wordpress.com/287/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/mkeyhani.wordpress.com/287/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/mkeyhani.wordpress.com/287/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/mkeyhani.wordpress.com/287/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/mkeyhani.wordpress.com/287/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/mkeyhani.wordpress.com/287/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/mkeyhani.wordpress.com/287/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/mkeyhani.wordpress.com/287/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/mkeyhani.wordpress.com/287/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/mkeyhani.wordpress.com/287/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/mkeyhani.wordpress.com/287/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/mkeyhani.wordpress.com/287/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/mkeyhani.wordpress.com/287/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=287&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mkeyhani.wordpress.com/2010/08/26/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8-%d9%8a%d8%a7-%d8%ae%d8%b7%d8%b1-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70dee31d77cf685b9c5a6f687cb362ba?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mkaihani</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>استفاده معنی ‌دار از فناوری</title>
		<link>http://mkeyhani.wordpress.com/2010/07/17/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%81%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c-%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d9%86%d8%a7%d9%88%d8%b1%db%8c/</link>
		<comments>http://mkeyhani.wordpress.com/2010/07/17/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%81%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c-%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d9%86%d8%a7%d9%88%d8%b1%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Jul 2010 08:00:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Mohammad Keyhani</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[فناوری]]></category>
		<category><![CDATA[فناروی اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[پرونده های الکترونيکی]]></category>
		<category><![CDATA[پزشکی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده معنی دار]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[بهداشت]]></category>
		<category><![CDATA[درمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mkeyhani.wordpress.com/?p=285</guid>
		<description><![CDATA[حتماً تا به حال ديده ايد که در برخی سازمان ها يک تعداد رايانه می آورند و شروع می کنند به استفاده از برخی نرم افزارها و می گويند حالا ما داريم از فناوری اطلاعات استفاده می کنيم و حسابی به روز هستيم و&#8230; در حالی که وقتی با دقت نگاه می کنيد می بينيد [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=285&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">حتماً تا به حال ديده ايد که در برخی سازمان ها يک تعداد رايانه می آورند و شروع می کنند به استفاده از برخی نرم افزارها و می گويند حالا ما داريم از فناوری اطلاعات استفاده می کنيم و حسابی به روز هستيم و&#8230; در حالی که وقتی با دقت نگاه می کنيد می بينيد زياد فرقی نکرده است و فايده چندانی نداشته. مثلاً همان کاغذ بازی های قبلی هست فقط حالا متن آنها با رايانه چاپ می شود. اهل فن در ايران زبانشان مو در آورد از بس گفتند که فناوری اطلاعات فقط اين نيست که کامپيوتر بياوريد نصب کنيد. خيلی گسترده تر است و اگر هوشمندانه از آن استفاده شود بسياری از هزينه ها را کم می کند، بهره وری را بالا می برد و کارهای جديدی ممکن می سازد. اين روز ها شاهد يک موردکاوی جالب هستيم که می توان از آن بسيار پند آموخت.</p>
<p style="text-align:justify;">دولت آمريکا با اين مشکل مواجه است که می خواهد بيمارستان ها، مطب ها و مراکز درمانی از فناوری اطلاعات و به خصوص از پرونده های الکترونيکی استفاده کنند و حاضر است مشوق های مالی نيز در اين زمينه توزيع کند. اما <strong>نه اينکه فقط يک رايانه بياورند ونرم افزاری نصب کنند و بگويند ما داريم از پرونده های الکترونيکی استفاده می کنيم پس پولمان را بدهيد! </strong> برای اينکه چاره ای برای اين موضوع پيدا کنند عده ای از متخصصين طی فرايندی مفصل <a href="http://radar.oreilly.com/2010/07/health-and-human-services-fina.html">راهکار جالبی را طراحی کرده اند</a>.</p>
<p style="text-align:justify;">به اين ترتيب <strong>دولت آمريکا مفهومی را تعريف کرده است با عنوان «استفاده معنی دار» از فناوری پرونده های الکترونيکی</strong>. به اين معنی که علاوه بر داشتن رايانه و نرم افزار، مراکز درمانی بايد ثابت کنند که دارند به روشی از اين فناوری استفاده می کنند که باعث بهبود رسيدگی به بيمار و کاهش هزينه ها می شود، امکان به اشتراک گذاری اطلاعات پزشکی ميان مراکز درمانی مختلف به طور امن وجود می آيد، و داده های لازم در اختيار محققين دولتی نيز قرار می گيرد.</p>
<p style="text-align:justify;">پس از دريافت بازخورد از صاحبنظران مختلف، قرار شده است تا استفاده معنی دار به جای اينکه يک مفهوم صفر و يکی باشد ب<a href="http://radar.oreilly.com/2010/07/a-defining-moment-for-meaningf.html">ه صورت مرحله به مرحله پياده شود.</a> به اين صورت که فهرست های طولانی از انواع مواردی که استفاده معنی دار محسوب می شود تهيه شده و اگر يک بيمارستان مثلاً به پنج تا از آنها دست يابد می تواند در مرحله اول استفاده معنی دار قرار بگيرد. سپس همه <strong>مراکز درمانی می توانند متناسب با مراحل پيشرفت خود در استفاده معنی دار مشوق های مالی دريافت کنند</strong>.</p>
<p style="text-align:justify;">به نظر من اين راهکار هوشمندانه ای است و مفهوم استفاده معنی دار از فناوری بسيار کارا است. چه خوب بود در ايران هم مثلاً برای استفاده سازمان ها، ادارات، مدارس و&#8230; از فناوری اطلاعات سطوح مختلف استفاده معنی دار تعريف می کرديم تا ببينيم اين همه رايانه و نرم افزار که نصب شده اند واقعاً تا چه اندازه از پتانسيل آنها بهره گرفته شده است.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/mkeyhani.wordpress.com/285/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/mkeyhani.wordpress.com/285/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/mkeyhani.wordpress.com/285/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/mkeyhani.wordpress.com/285/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/mkeyhani.wordpress.com/285/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/mkeyhani.wordpress.com/285/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/mkeyhani.wordpress.com/285/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/mkeyhani.wordpress.com/285/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/mkeyhani.wordpress.com/285/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/mkeyhani.wordpress.com/285/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/mkeyhani.wordpress.com/285/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/mkeyhani.wordpress.com/285/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/mkeyhani.wordpress.com/285/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/mkeyhani.wordpress.com/285/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=285&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mkeyhani.wordpress.com/2010/07/17/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%81%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c-%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d9%86%d8%a7%d9%88%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70dee31d77cf685b9c5a6f687cb362ba?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mkaihani</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>پارسيان کارآفرين در هند &#8211; ويرايش دوّم</title>
		<link>http://mkeyhani.wordpress.com/2010/07/10/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d9%8a%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a2%d9%81%d8%b1%d9%8a%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%86%d8%af-%d9%88%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d8%b4-%d8%af%d9%88%d9%91%d9%85/</link>
		<comments>http://mkeyhani.wordpress.com/2010/07/10/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d9%8a%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a2%d9%81%d8%b1%d9%8a%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%86%d8%af-%d9%88%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d8%b4-%d8%af%d9%88%d9%91%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Jul 2010 05:47:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Mohammad Keyhani</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[مونوريل]]></category>
		<category><![CDATA[هند]]></category>
		<category><![CDATA[کارآفرينی]]></category>
		<category><![CDATA[پارسيان]]></category>
		<category><![CDATA[پارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ايران]]></category>
		<category><![CDATA[اعراب]]></category>
		<category><![CDATA[تاريخ]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[دوسابهای فرامجی]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشتيان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mkeyhani.wordpress.com/?p=282</guid>
		<description><![CDATA[چند وقت پيش مطلبی در اين وبلاگ نوشتم با عنوان پارسيان کارآفرين در هند. تهيه کنندگان نشريه ای فارسی زبان در مالزی از اين مطلب استقبال کرده و از من دعوت کردند تا ويرايشی مبسوط تر از آن برای نشريه شان بنويسم. اين کار را کردم و حاصل آن را می توانيد اينجا بخوانيد. يک [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=282&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">چند وقت پيش مطلبی در اين وبلاگ نوشتم با عنوان <a href="http://mkeyhani.wordpress.com/2010/03/01/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d9%8a%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a2%d9%81%d8%b1%d9%8a%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%86%d8%af/">پارسيان کارآفرين در هند</a>. تهيه کنندگان <a href="http://monorail-kl.com/">نشريه ای فارسی زبان</a> در مالزی از اين مطلب استقبال کرده و از من دعوت کردند تا ويرايشی مبسوط تر از آن برای نشريه شان بنويسم. اين کار را کردم و حاصل آن را می توانيد <a href="http://monorail-kl.com/PostDetail.aspx?PID=379">اينجا</a> بخوانيد. يک گزيده هم همينجا می آورم:</p>
<blockquote style="text-align:justify;"><p>يکی از  کامل‌ترين روايات تاريخ پارسيان هند را می‌توان در کتاب پارسيان (the  parsis) نوشته سال 1858 دوسابهای فرامجی (dosabhai framji) که خود يک پارسی  بوده است يافت. نسخه کامل هر دو جلد اين کتاب تاريخی در قسمت کتاب‌های  گوگل (google books) به طور رايگان<a href="http://books.google.com/books?id=Rh8VAAAAYAAJ&amp;dq=the%20parsis%20framji&amp;pg=PR5#v=onepage&amp;q&amp;f=false"> قابل تهيه</a> است. فرامجی فصل اول کتاب خود  را اين‌گونه آغاز می‌کند:</p>
<p>بازماندگان آن نژاد بزرگ و شکوفا از  مردمی که قرن‌ها قبل از عصر مسيح ساکن سرزمين ايران بودند، و قلمرو آن‌ها  در زمان کاميابی از جنوب تا خليج‌فارس و اقيانوس هند، از شرق تا رود‌های  سند و آمو، از شمال تا دريای خزر و کوه‌های قفقاز و از غرب تا صحرای ليبی و  مديترانه بود، و در شکوه و عظمت و افتخارشان هيچ ملت ديگری در تاريخ قديم  با آن‌ها برابری نمی‌کرد، آن‌ها که پادشاهان‌شان زمانی قدرتمندترين شاهان و  حکيم‌ترين و نيکوکارترين حاکمان بودند، بازماندگان آن‌ها در هند به عنوان  پارسیان شناخته می‌شوند، نامی که از نام کشور اصلی‌شان پارس يا فارس  برگرفته شده است.</p>
<p>نويسنده در ادامه به طور مختصر به روايت حمله  اعراب و سقوط ساسانيان می‌پردازد. وی اين حمله را بسيار خشونت‌آميز،  وحشيانه و پر خون توصيف می‌کند و می‌گويد ايرانیانی که قرن‌ها کيش و آيين  خود را داشتند حال توسط اعراب مجبور به پذيرش اسلام و يا سرکوب شدند. او  اين دوراهی را برای روحيه و شخصيت ايرانيان بسيار مخرب می‌داند چرا که  بسياری از ايرانيان به خاطر بقای خود مجبور به پذيرش روش جديدی از زندگی  شدند که به آن اعتقادی نداشتند. عده‌ای از زرتشتيان که حاضر به پذيرش اسلام  نبودند برای مدتی به خراسان پناه بردند و حدود صد سالی آن‌جا زندگی کردند  تا اين‌که باز در خطر سرکوب قرار گرفتند و تعداد زيادی از آن‌ها مجبور شدند  به جزيره هرمز پناه ببرند. اما آن‌جا هم زياد امن نبودند و بلخره مجبور  شدند به خاطر حفظ آيين خود ميهن خود را ترک کرده و به هند بروند.</p></blockquote>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/mkeyhani.wordpress.com/282/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/mkeyhani.wordpress.com/282/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/mkeyhani.wordpress.com/282/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/mkeyhani.wordpress.com/282/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/mkeyhani.wordpress.com/282/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/mkeyhani.wordpress.com/282/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/mkeyhani.wordpress.com/282/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/mkeyhani.wordpress.com/282/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/mkeyhani.wordpress.com/282/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/mkeyhani.wordpress.com/282/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/mkeyhani.wordpress.com/282/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/mkeyhani.wordpress.com/282/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/mkeyhani.wordpress.com/282/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/mkeyhani.wordpress.com/282/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=mkeyhani.wordpress.com&amp;blog=8646447&amp;post=282&amp;subd=mkeyhani&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mkeyhani.wordpress.com/2010/07/10/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d9%8a%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a2%d9%81%d8%b1%d9%8a%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%86%d8%af-%d9%88%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d8%b4-%d8%af%d9%88%d9%91%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70dee31d77cf685b9c5a6f687cb362ba?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mkaihani</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
