اين مطلب در ادامه گفتگویی است که با اين نظر دوست عزيزم روح الله شروع شد.
مقدمه
سلام روح الله عزيز بسيار بسيار ممنونم که اين همه وقت گذاشتی و اين مطلب طولانی را برايم نوشتی. راستش يک مقدار شوکه شدم که تلاش کردی در چند خط به سوالی به بزرگی «دنيا دست کيست» پاسخ بگويی، هر چند در کليات. قبلاً چند بار در طول زندگی ام پيش آمده بود که افرادی در چند جمله نشان می دادند که بسيار در جريان وقايع جهان هستند و با تاريخ آن آشنا هستند و درباره تمام مسائل عمده جهان و سوالات عمده بشر حد اقل يک ايده های کلی دارند، به طوری که قضيه در ذهن آنها آنقدر ساده شده بود که می توانستند در چند جمله کليات آن را بگويند. از اين افراد بسيار خوشم می آمد و در مقابل آنها احساس شرم می کردم از اينکه خودم چقدر بی اطلاع هستم. آنها به من انگيزه می دادند که بروم و بيشتر تحقيق کنم و بيشتر ياد بگيرم. امّا اکنون در زندگی ام به اين نتيجه رسيده ام که بايد از به وجود آمدن چنين حالتی در خودم جلوگيری کنم. به اين نتيجه رسيده ام که پيچيدگی جهان به حدی زياد است و توانایی ذهن بشر به حدی محدود است که بشر اگر بخواهد با خودش صادق باشد هيچ چاره ای ندارد جز اينکه قبول کند نمی داند.
انسان از ندانستن بدش می آيد، از آن می ترسد و تا جایی که می تواند از آن پرهيز می کند. برخی چيزها را ياد می گيرد ولی در مورد خيلی چيزهایی که نمی داند يا نمی تواند ياد بگيرد، هوای نفس او می خواهد خودش را قانع کند که پاسخ را می داند تا از حس نادانی رهایی يابد. اين نيروی هوای نفس بسيار قوی است و غلبه بر آن بسيار سخت است. نياز به رهایی از ندانستن يک نياز روانشناسی بسيار بنيادين است و به همين دليل مغز انسان به مرور زمان ياد گرفته که چگونه از خود در مقابل احساس نادانی محافظت کند و به نوعی خودش را فريب دهد که می داند. نمونه های آن در تاريخ بسيار اند، به مانند کسانی که نمی دانستند مکانيزم کار ماه و خورشيد و باران و رعد و برق چگونه است و در نتيجه برای هر کدام از آنها خدایی در ذهن خود ساخته بودند. خدای رعد و برق جايگزينی بود برای دانش علمی درباره مکانيزم رعد و برق. چه بسيار انسان های بی گناه (به خصوص کودکان و دختران) بوده اند که به عنوان قربانی تقديم اين خدايان خيالی می شدند. بله من هم مثل تو قبول دارم که ريشه بسياری از مشکلات بشر نفس اماره و هوای نفس است.
غلبه بر اين هوای نفس جزو بزرگترين آرمان های من در زندگی است. بخشی از معنی اين غلبه اين است که به جای اينکه نداستن خود را با فريب ذهنی تکذيب کنيم برويم تلاش کنيم تا واقعاً دانش خود را افزايش دهيم. اما بخش ديگر آن اين است که در مورد چيزهایی که هنوز نمی دانيم تا وقتی که هنوز آنها را نمی دانيم بتوانيم قبول کنيم که نمی دانيم و با احساس ندانستن کنار بياييم. بخش سومی هم هست و آن اينکه از آنجا که ذهن ما چنين مکانيزم خودفريبی قدرتمندی دارد بايد هر از گاهی مروری داشته باشيم بر آنچه فکر می کنيم واقعاً می دانيم و دوباره آن را مورد آزمون شک قرار دهيم. اين کارها آسان نيست و واقعاً قوت اراده می خواهد. اين ديدگاه يک نوع حس خود انتقادی و فروتنی و تواضع علمی در آدم ايجاد می کند که خصيصه بسياری از دانشمندان بزرگ است. حال می خواهم با همين ديدگاه مروری داشته باشم بر برخی نکاتی که در نظرت نوشتی.
سوالی به بزرگی خدا
تمام نوشته ات مبتنی بر اين فرضيه است که خدایی وجود دارد و به دليلی ما را خلق کرده و به دليلی ما را می آزمايد. اين چيزی که تو به عنوان يک فرض بديهی گرفته ای برای من نه تنها بديهی نيست بلکه يکی از سوالات اساسی زندگی ام بوده است که همواره در جستجوی پاسخ آن بوده ام. در مواقعی تحقيق در مورد اين سوال به حدی وقتم را می گرفت که به اين نتيجه رسيدم که اگر بيشتر از اين بخواهم برايش وقت بگذارم بايد رشته ام را عوض کنم و فلسفه بخوانم. امّا بعد ديدم که بسيار بسيار افراد باهوش تر و داناتر از من بوده اند که دقيقاً همين کار را کرده اند و عمر خود را صرف اين سوال کرده اند. امّا پس از هزاران سال درگيری با اين سوال همچنان هيچ پاسخ قطعی وجود ندارد و بشر هنوز در اين مورد به نتيجه نرسيده است. ابعاد موضوع بسيار پيچيده است و من همواره در مقابل اين سوال خودم را يک جستجوگر می دانستم و می دانم. در مواقعی بيشتر متمايل به ايمان بوده ام و در مواقعی بيشتر متمايل به شک و هنوز هم به هيچ نتيجه قطعی نرسيده ام. از ديدگاه فروتنی علمی سعی می کنم که با اين نادانی کنار بيايم. وقتی می بينم اين همه سال تلاش انسان های متفکر که خود را وقف اين سوال کرده اند هم به نتيجه ای نرسيده همواره نسبت به کسانی که به راحتی جواب اين سوال را فرض بديهی می گيرند شک می کنم.
حال از اين بحث فلسفی که بگذريم باز هم بسياری از نتيجه گيری هایت را نمی توانم به راحتی قبول کنم. مثلاً می گویی دليل وجود جنگ در جهان گوش ندادن به حرف های خداوند است. اين در حالی است که در دنيای امروزی بسياری از جنگ ها و درگيری های بزرگ به خاطر گوش دادن به حرف های متناقضی است که به خداوند نسبت داده شده است. درگيری ميان اسرائيل و فلسطين آيا به اين دليل نيست که هر کدام از دو طرف اعتقاد دارند خداوند می خواهد آن زمين برای آنها باشد؟ افراطيان هر دو طرف اعتقاد دارند که برای گوش دادن به حرف خداوند بايد با طرف ديگر مبارزه کنند. مسيحيان افراطی هم از مسلمانان بدشان می آيد و ملسمانان افراطی از خيلی ها بدشان می آيد و برخی از آنها سر يک کارتون چنان عصبانی می شوند که نه تنها قصد جان مخالفان را می کنند بلکه در شلوغی اعتراض، همديگر را هم می کشند! علاوه بر اين مسلمانان شيعه با سنی سر حرف خدا مشکل دارند و مسيحيان اين طرف ايرلند با مسيحيان آن طرف ايرلند سر حرف خدا مشکل دارند و چه خون ها که به اين خاطر ريخته نشده است… در کل احساس می کنم مقدار زيادی از نفرت و دشمنی که در جهان امروزی وجود دارد ريشه اش اين است که هر کسی از ديد خودش احساس می کند دارد به حرف های خدا گوش می دهد. شايد بگویی آخر حرف خدا را درست نفهميده اند. ولی آنها هم دقيقاً همين را به تو خواهند گفت. و از کجا می توان قضاوت کرد که من و تو بهتر از آنها می فهميم؟
چه کسانی دنيا را می گردانند؟
می گویی که «دنيا در کوتاه مدت فعلا دست صهيونيستهاست» و با وجود اينکه قبول دارم بسياری از آنها نفوذ دارند و لابی قدرتمند و پول های بسيار در اختيار دارند، امّا باز هم پيچيدگی نيروی های مختلفی که در جهان کار می کنند باعث می شود که در شدت اين نفوذ شک کنم. خيلی چيزها در جهان توسط آنها کنترل نمی شود و خيلی اتفاقات بر خلاف ميل آنها رخ می دهد. خودم شاهد بوده ام که در دو سال اخير در کانادا و ديگر کشورهای غربی تا چه اندازه وجهه اسرائيل ضربه خورده است. سرمايه داران يهودی هم درست است که زياد هستند ولی همه آنها که تندرو و مذهبی نيستند و انگيزه های صهيونيستی ندارند. الان بسياری از رسانه های آمريکا که عليه اسلام تبليغ می کنند دست روپرت مرداک هستند که يهودی نيست بلکه مسيحی است. از آن طرف يک ميلياردر که يهودی به دنيا آمده و اکنون بی دين است (جورج سوروس) کاملاً عليه روپرت مرداک کار می کند ولی باز هم در نظريه های توطئه جا پيدا می کند.
حالا همين دو ميلياردری که اين همه داستان توطئه برای آنها ساخته شده را در نظر بگير که يکی ارزش کلی اش 6 ميليارد (مرداک) و ديگری ارزش کلی اش 14 ميليارد (سوروس) است (آمار از اينجا است). گيريم که اين دو بسيار انسان های بدی باشند. آيا نيروهای ديگری در اين جهان نيستند که نگذارند آنها هر غلطی که می خواهند انجام دهند؟ مرداک و سوروس را اگر روی هم بگذاری و دو برابر کنی باز هم ثروتشان به وارن بافت نمی رسد (دارای ارزش کلی 45 ميليارد دلار) که او هم گرايش مذهبی خاصی ندارد، اغلب فرد پاک و محبوبی حساب می شود، و مشاور اوباما هم هست. تازه 10 ميليارد بالاتر بروی می رسی به بيل گيتس که او هم مذهبی نيست و هيچ کس او را توطئه گر نمی داند. دو نفر هندی (که دينشان هم هندو است) و يک نفر مکزيکی مسيحی همراه بيل گيتس و وارن بافت در فهرست پنج ثروتمندترين فرد جهان هستند امّا چرا هرگز در تئوری های توطئه نمی شنويم که دنيا دست هندو ها يا مکزيکی ها است؟ و آيا افرادی مثل بيل گيتس و وارن بافت که کم هم به فکر حل مشکلات بشری نيستند بيکار می نشينند و می گذراند کسانی مثل مرداک و سوروس دنيا را بگردانند؟ درست است که درصد زيادی از ميليونرها و ميلياردر ها يهودی هستند اما آيا نبايد قبول کنيم که نيروهای تأثيرگذار دنيا پيچيده تر از اين است که بتوان آن را با جملاتی نظير «دنيا دست صهيونيست ها است» يا دست سرمايه داران يهودی است ساده کنيم؟
يک نکته جالب ديگر را هم در نظر بگير که به چه دليل درصد زيادی از پولدارها يهودی هستند؟ يکی از دلايل مهم تاريخی اش گوش دادن به حرف خدا بوده است چرا که مسيحيان دريافت بهره روی مال را حرام می دانستند و در نتيجه نمی توانستند به راحتی با يکديگر تجارت کنند. در نتيجه يهوديان به عنوان تسهيلگر مبادلات مالی مورد استفاده قرار می گرفتند چرا که آنها می توانستند به مسيحيان وام بدهند و بهره بگيرند و مسيحيان هم بهره گرفتن از آنها را حرام نمی دانستند (آنها را پست تر از خودشان می دانستند). در نتيجه مقدار زيادی از يهوديان وارد کارهای تجارت و بانکداری و تأمين مالی شدند و شايد عمده ترين دليل زياد بودن تعداد پولدارهای يهودی در دنيای امروزی همين است. يک اتفاق کاملاً ساده و طبيعی. بدون اينکه هيچ کس قصد توطئه کرده باشد و فقط در نتيجه گوش دادن به تفسيری از حرف خدا.
راه حل مشکلات بشر چيست؟
نظر ديگری که داده ای درباره اين است که دموکراسی و کاپيتاليسم کار نمی کنند. فرضت بر اين است که دين راه حل جايگزینی ارائه داده است که من از آن خبر ندارم. می دانم بحث سر اين موضوع حتی بين خود علمای دينی هم بسيار است. شايد برخی بتوانند با در نظر گرفتن ابهامات موجود در دين تفسيری بسازند که بر مبنای آن بتوان چنين سيستمی طراحی کرد ولی در نهايت اين سيستم ساخته تفسير ذهن آنها است و به همان اندازه از محدوديت های ذهن بشری رنج می برد که دموکراسی و کاپيتاليسم رنج می برند، و نيز مانند آنها بايستی با معيارهای منطق و استدلال مورد آزمون قرار بگيرد. امّا من همواره از راه حل های بشری که افراد ارائه کننده اش ادعا می کنند از دين حکم می شود مقداری ترس دارم چرا که می دانم هر وقت کم می آورند و مشکلی پيش می آيد می گويند «خدا گفته» و راه را بر هر گونه اصلاح و بازنگری می بندند و يا از ابهام آنچه «خدا گفته» استفاده می کنند تا نظر و ميل شخصی خود را به ديگران تحميل کنند.
قبول دارم که هم دموکراسی و هم کاپيتاليسم به شکل امروزی سيستم های اجتماعی بسيار ناقص و پر اشکال هستند. من و خيلی های ديگر که تا حدی، کمی تا قسمتی طرفدار آنها هستيم، هيچ علاقه ای نداريم که اين سيستم ها تا ابد به همين شکلی که هستند بمانند و خودمان را گول نمی زنيم که اين سيستم ها رويایی و بی اشکال هستند. امّا آنها را کمابيش به عنوان عناصری از بهترين راه حل هایی که تا به حال به عنوان يک تمدن اختراع کرده ايم می بينيم. قبول دموکراسی و کاپيتاليسم به عنوان راه حل های ناقص همان روحيه فروتنی را می خواهد که در مقدمه درباره اش حرف زدم.
بشر مشکلات دارد و دوست دارد باور داشته باشد که راه حلی برای آنها وجود دارد. يک راه حل ساده و امکانپذير که مثلاً همه بتوانند با خواندن يک کتاب يا چند فرمان و اجرای مرتب آن دستورالعمل به راحتی به نتيجه مطلوب برسند و همه مشکلات جهان را حل کنند. نفس اماره و هوای نفس ما می خواهد که به وجود چنين راه حل غير مبهم و آسانی ايمان داشته باشد تا از سردرگمی دربيايد. بشر دوست دارد تکليفش روشن باشد و بداند چه کار بايد بکند. امّا تکليف روشن نيست و راه رفتن در تاريکی سخت است. درست است که دوست داريم کسی بيايد دستمان را بگيرد و راهمان ببرد، امّا در واقعيت تنها وقتی پيشرفت می کنيم که خودمان راه خودمان را پيدا کنيم و قبول کنيم که اين راه پر از تاريکی و پيچيدگی است.


9 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
فوریه 3, 2011 در 6:54 ق.ظ.
سيدروح الله احمدي
ممنون که نوشتي. اين نشان مي دهد هنوز انسانهايي هستند که قلبشان سفيد است و گوششان کر نشده و حاضرند براي شنيدن حقيقت گوش قلبشان را باز کنند.
خلاصه نوشتن براي از دست ندادن خواننده بود. اگر بخواهي مي توانم هزار صفحه بنويسم و خوشحال خواهم شد.
راستش دنيا پواقعا يچيده است ولي هر چي بيشتر در مورد آن بداني مي داني که هيچ نمي داني و يک عمر که هيچ ميلياردها عمر هم براي شناختن دنيا کافي نيست و شايد يک روز تصميم بگيري که اقيانوس جزئيات را رها کني و به کل بچسبي چون کل شيرينتر است. کل همان خداست. خيلي از مشکلات بشر در نشناختن خداست. اولين قدم براي هر انساني شناختن خداست. من چون رشته ام فيزيک اتمي بود خدا را با اتم شناختم. هر اتم يک دنياي بي نهايت زيبا و بسيار بسيار منظم است که اتمها با نظم و دقت بسياري دور هسته مي چرخند . اگر اتم اندازه يک زمين فوتبال باشد هسته به اندازه يک حبه قند در وسط آن است و اتمها مثل مگسهايي هستن که در زمين دائم در مدار دقيق و منظمي دور آن مي چرخند. مي دانيد که دقيقترين ساعت دنيا ساعت اتمي است. بعضي مي گويند طبيعت همه چيز را بوجود آورده ولي من مي گويم خوب هر چيزي از اتم ساخته شده خوب اتم را کي ساخته؟؟؟؟؟؟ تازه خود هسته و خود اتم هر کدام دنياي ديگري دارند.
اگر افرادي با يک جمله کلي صحبت مي کنند آنها اينقدر مي دانند و مراحلي را طي کرده اند که به اين نتيجه رسيده اند و نبايد قضاوت کرد که آنها چون نمي دانند کلي مي گويند. از کجا مي داني 50 سال ديگر خودت کم کلي نخواهي گفت؟ البته کلي گويي وقتي لذت و ارزش دارد که بداني چي مي گويي و بفهمي که جزئيات و پيچيدگي ها بيش از حد فهم و درک ماست.
انسان از دانستن لذت مي برد و آنکه مي گويد ياد نگير شيطان است و تو را از ياد خدا فراموش مي کند تا به خدا فکر نکني.
ندانسته ها بي نهايتند و عاقل کسي است که از اين نتوانستن در دانستن همه چيز درس بگيرد.
در وراي خداهاي خيالي بشر يک خداي قادر و بي انتها هست و خداهاي خيالي بشر دليل بر نبودن خداي واحد نيست.
غلبه بر هواي نفس ممکن نيست مگر با نيروي عقل. گنجي که هيچ حيواني ندارد مگر انسان و اين گنج در زمين است و هر چقدر که بيشتر بيرون آورده شود قدرتش بيشتر مي شود. نفس مثل يک اسب وحشي سرکش است که بايد مهار شود و مهار نمي شود مگر با افسار و افسار نفس عقل است. اگر ريشه کلمه عقل را در زبان عربي جستجوکني مي بيني از ريشه عقال گرفته شده و عقال افسار شتر است. و عقل رشد نمي کند مگر با تفکر زياد و تفکر ممکن نيست مگر با علم. کسي که نمي داند فکري ندارد که بکند.
اينکه در مورد خدا سوال کردي خيلي براي من ارزش دارد و اين سوال نشان مي دهد که تو لياقت نام انسان را داري و از حيوان بودن درآمده اي. منظورم از حيوان موجود بي عقل است (همچنين موجودي که عقل دارد ولي از آن استفاده نمي کند.)
خدا اينقدر واضح است و همه جا را پر کرده که ما آن را نمي بينيم. مثل ماهي در دريا که درباره آب هيچ نمي داند.
راههاي شناخت خدا به اندازه انسانهاي روي زمين است و هر کسي با عقل خود بايد خدا را بشناسد و راهي که يکي خدا را مي شناسد ممکن است به درد ديگري نخورد. پس بهتر است اين را بگذاريم به عهده عقل انسانها. ولي راههاي زيادي موجود است و ساده ترين آنها بدن انسان است و همچنين معجزاتي که پيامبران آورده اند و بهترين آن معجزه ها کتاب قرآن است که عجايب قرآن بي نهايت است و هيچ بشري نمي تواند يک جمله مانند آن را بگويد.
براي رسيدن به پاسخ اين سوال لازم نيست رشته ات را عوض کني و علم فلسفه امروزي متاسفانه به بيراهه رفته و بيچاره تر مي شوي. تنها راه شناخت خدا عقل است. گنجي که منحصر به انسان است و ربطي به رشته ندارد.
چرا ميگويي پاسخ قطعي وجود ندارد؟ پاسخ قطعي چيست؟ پاسخ قطعي هست ولي بيشتر انسانها نمي خواهند آن را قبول کنند و آن را انکار مي کنند. (به دليل همان هواي نفس) چون اگر بخواهند آن را قبول کنند بايد از خيلي لذتها چشم پوشي کنند و ترک لذت سخت است ولي نتيجه آن شيرين تر است ولي متاسفانه افراد کوته بين به همين لذت کم و کوتاه مدت راضي مي شوند. حداکثر اين لذت به اندازه عمر آن فرد است که در برابر بي نهايت هيچ است.
اگر انسانهاي متفکري هستند که به نتيجه نرسيده اند (يا رسيده اند و به دلائلي مثل ترس از کشته شدن نگفته اند) هستند انسانهاي متفکري که به نتيجه رسيده اند. تعجب مي کنم که آنها را تا به حال نديده باشي.
البته اگر مي بيني کسي جواب اين سوال را بديهي مي گيرد در موردش پيش داروي نکن و ارش بپرس چگونه به اين رسيدي؟ البته نه از مردم ساده چون خيلي از مردم از پدرانشان ياد گرفته اند که جواب اين سوال را بديهي بدانند.
حرفهاي خداوند آن است که توسط پيامبرانش گفته نه آنکه مردم مي گويند. هر جايي يک سخنگوي رسمي دارد و خداوند هم سخنگوي رسمي دارد و براي اينکه هرکسي نتاوند ادعا کند که من سخنگوي خدا هستم به پيامبرانش قدرت معجزه را داده که هيچ بشري آن قدرت را ندارد. مثلا اگر کسي کاري کند که خورشيد از مغرب طلوع کند آيا اين کافي نيست که ثابت کند او از طرف خدا آمده؟ متاسفانه شيطان توسط بعضي مردم حرفهاي خداوند که توسط پيامبران قبلي از جمله موسي و عيسي که سلام خدا بر هردوي آنها باد را از بين برده يا تحريف کرده يا در انحصار کساني است که به آن را به مردم نشان نمي دهند. ولي تنها متن مطمئن از خدا در تاريخ فعلي که در دسترس همه است قرآن است که آنقدر عجايب علمي و غيرعلمي دارد که هر بشر منصف و منطقي به شرط تفکر و تحقيق در آن قبول مي کند که نوشته هيچ بشري نيست و اصلا اين حرفها در مخيله بشر نمي گنجد که بخواهد همچين حرفهايي بزند. البته براي فهم درست قرآن بايد زبان عربي را ياد گرفت چون خداوند در قرآن فرموده: عربي را ياد بگيريد چون آن زبان خداست که با آن با خلق خودش کلام مي کند.
يعني هر حرفي که به خدا نسبت داده شود واقعا از خداست؟ دروغ را نمي داني چيست؟ آنکه حرف هواي نفس خود را به اسم حرف خدا به به مردم قالب مي کند بسيار ظالم است هم در حق خودش و هم در حق مردم. درست است اما کدامشان راست مي گويند و کدام دروغ؟ به هر دوطرف بگو مدرکتان در مورد اينکه خدا گفته زمين مال شماست را نشان بدهيد. خداوند هيچوقت نخواسته مردم باهم بجنگند و اين شيطان (هواي نفس) است که مي خواهد مردم باهم بجنگند. ما اول بايد خدا را بشناسيم بعد ببينيم خدا چي گفته و بعد مي توانيم تشخيص بدهيم که کي راست ميگويد و کي دروغ. نه اينکه حرف همه را باور کنيم و بعد بر اساس آن نتيجه گيري کنيم. من از افرادي که اين کار ساده را انجام نمي دهند تعجب مي کنم. خداوند حرفهاي خودش را زده و آنها را توسط پيامبران خودش به مردم رسانده است. قضاوت با عقل است.
البته کساني که از ديد خودشان به حرف خدا گوش مي دهند مي دانند که حقيقت چيست و مي دانند که دارند چه کار مي کنند ولي آنها آنقدر تسليم هواي نفس شده اند که هواي نفس کاملا بر آنها مسلط شده مثل سواري که اسبش را کنترل مي کند.
انسان وقتي به دنيا مي آيد قلبش (روح) کاملا سفيد است و با هر کار بدي که مي کند يک نقطه سياه در قلبش بوجود مي آيد کم کم اين نقطه ها اينقدر زياد مي شوند تا روح کاملا سياه مي شود و نهايتا روح ميميرد. وقتي روح مرد ديگر قلب کر مي شود و اصلا حرف عقل را نمي شنود که بخواهد به حرف عقل گوش بدهد و کاملا تابع نفس مي شود.
خداوند علاوه بر پيامبراني که فرستاده براي بشر براي هر انساني يک پيامبر جداگانه فرستاده در قلب او و آن همان عقل است. عقل تو پيامبر خداست براي تو. ولي وقتي عقلت را کاملا استفاده کني باز هم عقل کم مي آورد و آن وقت است که بايد سراغ پيامبران بيروني (نوح و ابراهيم و موسي و عيسي و محمد سلام خدا بر همه آنها) بروي تا بتوانيد کمبودهاي عقل را کامل کني.
اينکه کي بيشتر مي فهمد همه با عقل است.
بالاخره هر کسي قدرتي دارد. کسي نگفته آنها قدرت مطلق هستند. بالاي هر قدرمندي قدرتمند ديگري هست. ولي خداوند هيچوقت نمي گذارد چراغش در دنيا خاموش شود و خدا هميشه چراغي را براي کساني که بخواهند آن را پيدا کنند در زمين قرار مي دهد و هيچوقت آفريده هاي خود را رها نمي کند. خداوند هر روز به تمام موجودات ريز و درشت زمين از جمله سوسکها ماهي ها کرم ها پرنده ها و همه غذا مي دهد. ما که جاي خود داريم. جالب است بداني فقط حشرات 80% موجودات زمين را تشکيل مي دهند. ما که عددي نيستيم. ببين من هرگز نگفتم يهودي. يهودي ها برادران ما هستند و پيروان موسي (دوست خدا و همکلام خدا که سلام خدا بر او باد). صهيونيست ربطي به يهود ندارد گرچه خيلي از آنها يهودي هستند. صهيونيست يک تفکر است که سازمان زير زميني بسيار قدرتمندي در زمين است که مي توان گفت خود شيطان است. و خيلي از آنها يهودي نيستند. اشتباه نکن. البته خيلي از آنها دين واقعي خود را مخفي مي کنند.
فعلا که نيرويي قدرتمند تر از آنها در دنيا نيست (البته به غير از خداوند قدرتمند) البته اينها هم تاريخي دارند و زود يا دير به موزه تاريخ خواهند پيوست. تاريخ همچين مواردي کم ندارد. و صورت پرورش دنده تو باقي مي ماند آن که صاحب شکوه و بخشش است. البته قدرتهاي ديگري هم هست مثل چين و روسيه ولي آنها به دنبال تصاحب دنيا نيستند و سرشان به کار خودشان است.
قبلا هم گفتم جملات ساده گاهي دنيايي در پشت خود دارند. اگر نمي داني سوال کن از کسي که اهلش باشد.
البته هرچه در مورد بهره مي شنوي باور نکن. دروغ در اين دنياي پست زياد است. بهره از اول حرام بوده و هست و خواهد بود. در هر ديني. خداوند حرف خودش را عوض نمي کند. اول تحقيق کن بعد حرف بزن.
خواهش مي کنم در به کار بردن کلمه يهودي دقت کن و بدان که چه حرفي مربوط به يهود است و چه حرفي مربوط به صهيونيسم. اگر هم من گفته ام اشتباه کرده ام. اميدوارم اشتباه نکرده باشم. خواهش مي کنم نوشته هاي من را با دقت بخوان. هر کلمه حساب شده است و منظوري دارد.
منظورت کدام علماي دين است؟ چه جور ديني؟ دين خدايي يا دين توليدي بشر؟ اصلا منظورت از دين چيست؟
کدام ابهامات؟ هر ابهامي با عقل و اسناد و مدارک قابل حل است. اگر ابهامي داري بپرس. کسي جلوي سوال کردن را نگرفته. هر کسي جوابي مي دهد ولي تو عقل داري و مي تواني جواب درست را تشخيص دهي. اين هم يکي ديگر از حقه هاي نفس است که به دليل اختلاف بين علما سوال نکن و حقيقت را رها کن! من که ابهامي نمي بينم مگر در مسائلي جزئي که آنهم تحقيق مي کنم و جواب را مي يابم. هر ابهامي هست ناشي از نفس و ندانستن ماست. خداوند در کتابش قرآن فرمود:
خبر خوش بده به بندگان، آنها که گوش مي دهند به حرف پس دنباله روي مي کنند بهترينش را.
نکته جالب ديگر در مورد قرآن اين است که الان تعداد زيادي نسخه هاي مختلف از انجيل هست که معلوم نيست کدام همان انجيلي است که عيسي (سلام خدا بر او باد) از طرف خدا آورده است. خواهش مي کنم در مورد دليل اينکه چرا اينهمه نسخه هاي مختلف و حتي مناقض از انجيل هست حداقل کمي فکر کن و تحقيق کن. هر چه بيشتر تاريخ را بداني بهتر جواب اين را مي فهمي. اگر خواستي مي مي گويم. ولي نکته جالب در مورد قرآن اين است که بعد از گذشت بيش از 1400 سال از آورده شدن آن توسط يک جوان بي سواد عرب که حتي يک روز به کلاس نرفته بود و حتي سواد خواندن يا نوشتن يک کلمه را نداشت، الان فقط يک نسخه از قرآن موجود است. خواهش مي کنم در اين مورد تحقيق کن.
البته اين را هم بدان که خداوند خودش در قرآن تضمين کرده که جلوي تغيير و ويرايش و تغيير قرآن را خودش شخصا مي گيرد و اجازه نمي دهد کسي متن آن را عوض کند.
قرآن عجايبش بي نهايت است. مخصوصا عجايب علمي مثلا در مورد مراحل و شکلهاي جنين در سنين مختلفش(که جز با تجهيزات سونوگرافي قابل ديدن نيست و بشر تازه فهميد و يک فيلم هم در اين مورد ساخته شده که مراحل جنين در قرآن با يافته هاي علمي مطابق است). و يا اينکه وقتي انسان در آسمان بالا مي رود سينه اش فشرده مي شود(چيزي که فضانوردان در گزارشاتشان گفته اند) يا گرد بودن زمين. اينها فقط دو سه نمونه است ولي موارد ديگر عجايب و معجزات قرآن بي نهايت است و هزار سال ديگر هم تمام نخواهد شد که اگر علاقه داشتي مي گويم.
حال در نظر بگير جامعه انتدايي عرب قبيله اي در 1500 سال پيش همچين حرفهايي مي تواند بزند؟
يکي از علماي عرب در مورد صحيفه سجاديه که کتاب امام سجاد (ع) است و خواهر قرآن ناميده مي شود گفته است: اصلا عرب همچين حرفهايي در فکرش نبود و ممکن نبود چنين چيزي بگويد. ديگر قرآن که جاي خود دارد.
چه زيبا گفت شاعر:
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مساله آموز صد مدرس شد
کاش مي دانستم شاعر اين شعر زيبا کيست
هر پيامبري براي مردم زمان خودش معجزاتي آورد. خداوند 124000 پيامبر براي هدايت بشر فرستان که آخرين و بزرگترين و بالامقام ترين انها محمد (که سلام خدا بر او باد) بود. همانکه پدرت عزيزت اسم مبارکش را بر تو گذاشته و همين نشان مي دهد که پدرت آن بزرگوار را دوست داشته که اين کار را کرده و بدان که خداوند گفته آيا دين غير از عشق است؟
پدرت با اين کار دين خودش را ثابت کرده و همين کار کافيست که خداوند او را به بهشت وارد کند.
اين هم بدان که هرکس محمد را (که سلام خدا بر او باد) دوست داشته باشد وارد بهشت خواهد شد.
سيستمهايي که بشر براي هدايت بشر درست کرده ناقص هستند و ناقص خواهند بود. بشر هم اکنون نياز به هدايت دارد نه هزاران سال بعد. گرچه پس از هزار سال هم اين سيستمها کامل نخواهند شد همانطور که بشر در 7000 سال تاريخ خودش هنوز به چنين سيستمي نرسيد و از طرفي انسان هم آنقدر پيچيده است که به اين زودي ها شناخته نخواهد شد. حتي فقط بدنش. حتي فقط بخشي از بدنش حتي فقط سلول بدنش. حتي فقط کروموزوم سلولش. حتي فقط ژن. حتي فقط پروتئين. حتي فقط مولوکول حتي فقط اتم مولکول حتي فقط الکترون حتي فقط کوارک حتي …….
بهتر است بداني فقط در مورد سلول توسط بشر صدها جلد کتاب نوشته شده و هنوز بشر در مورد سلول هيچ نمي داند.
چطور بشري که هيچ نمي داند مي خواهد بشر را هدايت کند؟
بدان که راه حل هست و ساده هست و امکان پذير هم هست (البته تنها مشکلش کشتن نفس است) و آن يک کتابي هم که مي خواهي قرآن است. و دستورالعملها هم در قرآن است ولي بدان که راحتي در اين دنيا امکان پذير نيست و اين را خداوند خواسته و راحتي در بهشت است و بعد از مرگ و اين حکمت خداوند است که اگر خواستي و سوال کردي مي گويم.
خداوند زندگي دنيا را با مشکلات در هم آميخته و کسي نمي تواند آنها را از هم جدا کند جز خود او.
البته بدان که تو چند نفس داري و آنها را باهم قاطي نکن. آن که مي خواهد از مشکلات درآيي و به راه حل آسان ايمان داشته باشي نفس تو نيست آن عقل توست ولي نفس مي گويد که آن را رها کن. تکليف همه روشن است و تکليف بشر در قرآن روشن شده. چراغ راه رفتن هم نور عقل است و بعد از آن نور وحي و قرآن. درس است خودمان بايد راه خودمان را پيدا کنيم و اين راه پيدا نمي شود مگر با عقل. تاريکي و پيچيدگي از دنياست و اين عين واقعيت است. خوشحالم که چنين دوستي دارم که توانسته با عقلش به چنين جاهايي برسد و چنين چيزهايي را با عقلش بفهمد.
در نهايت اين را بدان که اين دنيا همه چيز نيست و اين دنيا در برابر جهان هيچ است و زمان و مکان هم آفريده هاي خداوند هستند و خدا انسان را خلق کرده که جانشينش و مديرش در زمين باشد و تو اين مقام را داري مقامي که حتي فرشته ها هم ندارند و به اين مقام قبطه مي خورند. و ما خودمان هستيم که با پيروي از هواي نفس خودمان را از اين مقام به پايين مي اندازيم. تمام زمين و آنچه در آن است و آنچه در آسمانهاست براي انسان (محمد) (ص)خلق شده. و خداوند قول زندگي ابدي در بهشت و در کنار خودش را به انسان داده است ولي شرط دارد. و شرطش عقل است که آن را به انسان داد و به هيچ موجود ديگر نداد.
البته دانشمندان امروزي مي دانند که چه خبر است ولي نمي خواهند دين را قبول کنند چون کليسا بعد از مرگ عيسي (که سلام خدا بر او باد) چنان بلايي سر مردم درآوردند که مردم از هرچي دين است فراري شدند و فقط تجربه را قبول دارند.
گناهش گردن همان کليساست. ببين دانشمندان بيچاره در اثر کنار گذاشتن دين و استفاده از تجربه تنها به کجا رسيده اند:
http://en.wikipedia.org/wiki/Human_evolution
خوب چرا نمي فهمند که تجربه محدوديت دارد و از جايي به بعد کم مي آورد و چرا سراغ عقل نمي روند؟ کارشان به جايي رسيده که کم مانده بگويند انسان يک ورژن از ميمون است.
خوشحال مي شود اگر سوال کني و خوشحال مي شوم بتوانم کمکي به يک انسان کنم.
فوریه 3, 2011 در 4:20 ب.ظ.
سيدروح الله احمدي
ببخشيد بخشي از نوشته هايت را دقت نکردم.
اينکه گفتن يک جمله ساده پيچيدگي هاي دنيا را ساده مي کند مثل اين است که پيچيدگي هاي دنيا را در يک سوال ساده کنيم. اگر دنيا پيچيده است پس اين سوال هم معني ندارد که دنيا دست کيه؟ به اين سوال جواب پيچيده هم ميشه داد. دنيا فقط دست يکي نيست ولي اوني فعلا دنيا بيشتر دستشه همونها هستند.
در مورد بهره گرفتن درست منظورت را نفهميدم که کي به کي بهره داده و البته خيلي هم مهم نيست. فقط دو نکته مهم است: يکي اينکه کسي به خاطر پولدار بودن کسي را متهم نکرده يا اگر کرده ما نيتسم. بلکه به خاطره نحوه استفاده اين پولهاست. يعني استفاده از پول براي کنترل دنيا و کنترل مردم و تصاحب حق مردم. اين بد است نه خود پول. و نکته دوم اينکه لطفا خيلي دقت کن در حرفهايي که به پيامبران خدا نسبت مي دهي. اينکه دليل چيزي گوش دادن به حرف خدا بوده لطفا اين را مطمئن شو. مطمئني که خدا همچين چيزي گفته؟ يعني مسيح گفته که بهره گرفتن از يهوديان حلال است؟ ممکن است سند و دليل اين حرف را ارائه دهي؟ دقت کن حضرت علي (ع) گفته که فاصله بين دروغ و راست چهار انگشت است(فاصله بين گوش تا چشم). هرچه به نام پيامبران شنيدي زود باور نکن. دنيا پر از دروغ است. خداو به تو دو نوع چشم داده يکي چشم سر و يکي چشم عقل پس تا چيزي را با چشم خودت نديدي باور نکن. اما چگونه مي توان فهميد که حضرت مسيح روح الله (سلام خدا بر او) همچين حرفي را زده يا نه؟ طبيعتا بايد به انجيل مقدس مراجعه کرد. اما مي داني نسخه هاي زيادي از آن هست. مي داني چرا؟ حداقل بدان که در طول تاريخ زمانهايي بوده که برخي تمام انجيل ها را از بين مردم جمع کرده اند و سوزانده اند و بعد از آن انجيلهاي جديد بين مردم توزيع کرده اند. کي اين کار را کرده؟ البته به ندرت انجيلهاي قديمي اصل موجود است ولي در انحصار هستند و در اختيار مردم نيستند. البته انجيل بارناباس به طرز معجزه آسايي بعد ساليان طولاني از داخل لباس بارناباس و روي قلبش که از حواري حضرت عيسي (ع) بود بود پيدا شد (اين مطلب را لطفا بخوان: How the Gospel of Barnabas Survived) و به احتمال بسيار زياد اصل ترين انجيلي که امروزه موجود است همين است و بيشترين اطمينان را مي تواند به آن کرد. آيا در انجيل همچين چيزي را ديده اي؟ به فرض اين هم که همچين تفسيري موجود باشد. آيا ما هر تفسيري را بايد سريع قبول کنيم؟ آيا همه تفسيرها درستند؟ آيا خدايي که يک کتابي را فرستاده براي تفسير آن هيچ فکري نکرده؟ خداوند در قرآن فرموده: پس از اهل ذکر بپرسيد اگر نمي دانستيد. آيا وظيفه ما نيست که اگر تفسير چيزي را نمي دانيم از اهل ذکر بپرسيم؟
نکته ديگر اينکه مسلمانان با اسلام لزوما يکي نيست و مسيحيان با مسحيت لزوما يکي نيست و يهوديت با بهوديان لزوما يکي نيست. مردم يک پيامبر پس از رفتن آن پيامبر از دنيا بر اساس نفس خود حرفهاي او تفسير مي کنند و نبايد هرچه را مسلمانان يا يهوديان يا مسيحيان به اسم پيامبرشان و به اسم خدا مي گويند سريع باور کرد. هميشه در تاريخ دين ابزار خوبي بوده براي حکومت بر مردم و چپاول و استعمار آنها ولي بعضي چيزهاي مزاحم اين کار است که بايد حذف شوند يا تغيير کنند. بدان حرف تمام پيامبران باهم يکي است و همه همديگر را تصديق مي کنند. تمام پيامبران گفته اند انسانها باهم برابرند مگر آنکه با تقواتر است. سياه با سفيد مساوي است. برده با ارباب مساوي است. آيا باور مي کني حضرت مسيح (ع) يا حضرت موسي (ع) گفته باشد که يک ديگران از ما پست ترند؟ پناه ببر به خدا و بترس از اينکه دروغي را به پيامبري نسبت دهي که اين کار ظلم و جرم بسيار بزرگي است در پيشگاه خداوند.
در مورد اينکه چرا آنها پولدارند جواب به همين سادگي ها هم نيست.
اما در مورد دموکراسي و کاپيتاليسم اينها دو شکل استعمار نوين و روش چاپيدن مردم به روش پيشرفته هستند. چرا؟ ببين اساس دموکراسي بر راي مردم است درست است؟ از طرفي مردم قديم اطلاعات کمتري داشتند ولي بيشتر فکر مي کردند ولي مردم امروز در اقيانوس اطلاعات و بمباران اطلاعات هستند و وقتي براي فکر کردن ندارند و و اين رسانه ها و فيلمها هستند که براي مردم فکر مي کنند و فکر مردم را مي سازند. حال راي مردم براساس فکر آنهاست و براي کنترل فکر مردم نياز به يک ابزار قدرتمند به نام تبليغات است. تبليغات همه جانه. و تبليغات همه جانبه هم نياز به سرمايه سنگين دارد. بهترين ابزار تبليغ هم رسانه است. پس کسي که پول دارد رسانه دارد و کسي که رسانه دارد مي تواند فکر مردم را تغيير دهد و با اين روش راي مردم را به نفع خودش تغيير دهد. خوب حالا خودت بگو امروز کي همچين قدرتي داره؟ بگذار يک مثال کوچک بزنم. در کنگره آمريکا هيچ نماينده اي (به صورت غير رسمي) اجازه ندارد و نبايد در مورد صهيونيست کوچکترين حرف مخالف بزند حتي يک کلمه. اگر همچين اتفاقي در مورد يک نماينده بيفتد بايد براي هميشه با مجلس خداحافظي کند و در دور بعد انتخابات هيچ شانسي براي برنده شدن نخواهد داشت. اين موضوع را به راحتي مي تواني تحقيق کني و بفهمي و تا به حال چند نفر همچين جراتي کرده اند و اين بلا سرشان درآمده است. نمونه ها زياد است. همينطور کاپيتاليسم هم ابزاري براي بيشتر چاق شدن روزانه پولدارها و بدبخت تر شدن روزانه ضعيفهاست.
فوریه 3, 2011 در 4:36 ب.ظ.
سيدروح الله احمدي
http://www.barnabas.net/how-the-gospel-of-barnabas-survived.html
فوریه 4, 2011 در 4:11 ق.ظ.
سيدروح الله احمدي
سوالي به بزرگي خدا
در مورد وجود خدا صفحه ويکي پديا را ديدم. اول بايد نکته اي را بگويم. بهتر است بداني متاسفانه علم هم مثل خيلي چيزهاي ديگر تحت کنترل صهيونيستها درآمده است. مثلا علم پزشکي. فکر مي کني پزشکي امروز واقعا به دنبال خدمت به بشر است؟ نه اصلا. پزشکي امروز يک بيزينس بسيار بزرگ است و تمام پزشکان دنيا بدون اينکه خودشان بدانند سرکار هستند و از روي کتابهاي بزرگ پزشکي که خودشان هم نمي دانند آيا صحت دارند يا ندارد نسخه مي پيچند. البته اين حرف هم مطلق و 100% نيست ولي خيلي فراگير است در دنيا. نگاهي به رقمهاي وحشتناک هزينه هاي پزشکي و بيمه و تجهيزات گرانقيمت پزشکي و داروها بينداز. چرا همه مردم بايد آدامس بخورند؟ چرا همه مردم بايد از خميردندان استفاده کنند؟ چرا مردم نمي دانند نمک تنها ماده اي است که خيلي راحت و ارزان سلامت دندان را تا آخر عمر تضمين مي کند؟ چرا مردم نبايد از نمک استفاده کنند و به جاي آن بايد از يک ماده سمي به نام کلرور سديم استفاده کنند؟ مي داني که بدون نمک هر غذايي که بخوري عامل بيماري است. لطفا در مورد نمک طبيعي يک تحقيق کن تا بداني بيش از 85 ماده در آن است. چرا ما از اين 85 تا فقط بايد يکي را بخوريم و از بقيه محروم باشيم و بسياري چراي پزشکي ديگر. چرا مردم عادت کردن به محض يک بيماري ساده سريع بايد برن پيش دکتر؟ آيا مردم نمي توانند با يادگرفتن يک سري دستورالعمل ساده تا حد بسيار زيادي از بيماري ها پيشگيري کنند؟ چرا مردم نبايد دستورالعملهايي حتي به سادگي خوردن يک ميوه يا گياه خاص که مي تواند از بيماري هاي بزرگي مثل سرطان جلوگيري کند اطلاع داشته باشند؟ من فکر مي کنم اگر يک سري از اين دستورالعملهاي ساده در بين مردم رعايت شود هزينه هاي پزشکي بيش از 90% کمتر خواهد شد ولي در اينصورت بيزينس بزرگي به نام صنعت پزشکي به خظر مي افتد و اين اتفاق نبايد بيفتد و براي دستگاههاي غول پيگر و گران پزشکي ديگر مشتري نخواهد بود. همچنين رشته هاي ديگر علمي دست کمي ندارند. اگر کسي مقاله اي ضد اسرائيلي براي يک ژورنال علمي معروف بفرستد فکر مي کني شانس قبول شدن آن چقدر است؟
دوست عزيز هر چه که به اسم علم مي شنوي سريع باور نکن و يک حقه ديگر براي دور نگه داشتن مردم از يک حقيقت اين است که آن مسئله را آنقدر پيچيده و بزرگ جلوه دهند که مردم در اثر روزمرگي و شلوغي تفکر در مورد آن را به بهانه بزرگي مسئله بي خيال شوند. مسئله خدا به اين پيچيدگي که در اين صفحه آمده نيست.
اگر مردمي به دليل ندانستن چيزي، براي آن يک خداي خيالي خلق مي کنند و سعي مي کنند ندانستن خود را با آن توجيه کنند اين اصلا کار درستي نيست و نبايد اين را با حرف ما در مورد خدا مقايسه کرد. خواهش مي کنم دقت کن. ما از آنچه مي شناسيم و به آن فکر مي کنيم نتيجه مي گيريم خدا هست نه از آنجه درباره اش نمي دانيم. اين دو خيلي باهم متفاوتند. ما مي گوييم خدايي هست چون طبيعت را مي بينيم شگفتي هاي خلقت را مي بينيم. سوال ما اين است که اينها را کي درست کرده؟ کي اينها را خلق کرده؟ آيا خودبخود و رندوم بوجود آمده اند يا طبق عقل بايد سازنده اي داشته باشد و اگر دارد آن سازنده کيست؟ مثلا سازنده بدن خود تو کيست؟ چگونه بوجود آمده؟ آيا مادر تو سازنده بدن تو بوده؟ شگفتي هاي بدن تو کم نيست. مثلا در معده تو اسيدي هست که مي تواند فلز را سوراخ کند ولي چرا خود تو را سوراخ نمي کند؟ چرا؟ دليلش را که دانستي حالا مردم دو دسته هستند. يکي سري از خودشان مي پرسند کي اين را درست کرده؟ و يک دسته ديگر هرگز اين سوال را از خودشان نمي پرسند. تازه سازنده کسي است که محصولي را از مواد اوليه مي سازد ولي مسئله اين است که اين ماده خودش از کجا بوجود آمده؟ عقل مي گويد بايد خالقي داشته باشد که ماده را از هيچ بوجود آورده. مسئله اين است که خالق اينها کيست. که متاسفانه صورت مسئله را هم عوض کرده اند و اينقدر پيچيده کرده اند که مردم اصلا بي خيال فکر کردن به آن شده اند. عقل به تنهايي کافيست تا به اين سوالات پاسخ دهد و نيازي به فلسفه نيست. تازه اگر فلسفه واقعا صادقانه قضاوت کرده باشد. براي پاسخ به اين سوالات لازم نيست حتما رشته آدم فلسفه باشد. پس عقل براي چيست؟
البته خيلي از دانشمندان جواب خيلي سوالات را مي دانند ولي حق بيان آن را ندارند. زمانه امروز فرق زيادي با زمانه گاليله که مي خواست بگويد زمين گرد است ندارد. فقط کمي پيشرفته تر شده است و آنوقت با زور جلوي دانشمندان را مي گرفتند و امروز با رسانه و پيچيده کردن مسائل و کنترل علم و روشهاي مدرنتر و البته زور ولي زور مخفي که در رسانه ها هيچگاه گفته نخواهد شد يا بصورت وارونه گفته خواهد شد تا مردم اصل قضيه را متوجه نشوند.
فوریه 5, 2011 در 3:41 ب.ظ.
سيدروح الله احمدي
سلام
راستي يه سوال بزرگتر:
جواب اين سوال که دنيا دست کيه به چه دردي مي خوره؟
فرض کنيد دنيا دست شخص x يا اصلا دست اشخاص x,y,z,… است. خوب که چي؟ مي خواي در موردش مقاله ISI بنويسي؟ راستي اين هم بدان کسايي که دنيا دستشانه اونو دوستش دارن و دوست ندارن کسي روي اين مسئله حساس بشه چون فکر مي کنن تو مي خواي دنيا را از دستشان در بياري و بگيري دست خودت. پس مراقب خودت باش! اسم اين افراد خيلي مهم نيست چون کسي که توانسته دنيا را بگيره دست خودش اينقدر زرنگ هست که نزاره ديگران اسمش را بدانن. کسي که را دستش بگيره سعي مي کنه اونو نگه داره.
دنيا مثل يک دختر خوشگله که عاشق زياد داره و تا حالا دست خيليا بوده ولي هنوز هيچکس نتوانسته به وصالش برسه و تا خواستن به وصالش برسن يه دفعه مجبور شدن ترکش کنن. به همين خاطر اسم دنيا را گذاشتن «عروس هزار داماد»
و اما يک جواب رياضي براي اين سوال: در هر حالت دنيا دست اوناييه که دوست دارن دنيا دستشون باشه! چون اگه آدم يه چيزي را دوست نداشته باشه اونو تو دستش نميگيره و ميندازش دور. پس دنيا دست اونايي که دنيا را دوست ندارن نيست.
نمي دانم جواب اين سوال به چه دردي مي خوره. اما مي دانم سوالات دنيا بيشتر از اونه که بتوني جواب همشونو پيدا کني و همچنين عمر تو کمتر از اونه که بتوني به تمام سوالهاي دنيا فکر کني. پس بهتر نيست سوالهايي را انتخاب کني که جوابش بيشترين فايده را برات داشته باشه؟
اگه خواستي مي توانم چندتا سوال بهتر بهت معرفي کنم.
حيف نيست فکر با ارزشت را با اين سوالاي اکلي پر کني؟
فوریه 6, 2011 در 4:29 ب.ظ.
سپیده
سلام مدتیست که وقت گذاشتم و نظرهای متفاوت رو خوندم … و می تونم بگم بهترین شیوه برای تحقیق و فهمیدن اینکه فرضیه های شخصی خارج بشه چند فرضیه ی غیر متعصبانه پیدا بشه و بعد کم کم تحقیق بشه … آیا باز هم لازم است بعد از قرون وسطایی که بر اروپا گذشت باز هم بر سر ادیان و حقانیت آنها صحبت کرد؟ گاهی اوقات چنان مسئله دین و مذهب سنگین می شود که خیال می کنم انگار فقط جنبه قدرتش برای دیگران جذاب است، که چنان حالت عوام فریبی به خود میگیرد که آنهایی که عقلشان می رسد می توانند به راحتی سوء استفاده کنند …
شاید برایتان جالب باشد که ادیان ابراهیمی بیشتر از ادیان دیگه درگیر تصاحب هستند، جنگ های صلیبی … مسیحی هایی که یهودی ها را کشتند، یهودی هایی که مسلمان می کشند … می شود گفت صهیونیست به دنبال تصاحب است ولی اسلام قصد گسترش دین را دارد؟؟؟ آیا در تاریخ هیچ جنگ مشهوری به ذهنتان می رسد که از کفار باشد …
بهتر است کمی از تعصب به دور باشیم و فکر کنیم که چه نیرویی در حال حرکت هست … چه چیزهایی در حال تغییر هستند، قدرت در هزار سال پیش چگونه بود اکنون چگونه است و انگار که باید از این دنیا خارج شوی و از بالا نگاه کنی و همه چیز هایی که به آن معتقدی را رها کنی … کار خیلی سختیست
و این اصلا خوب نیست که سوال ها رو دور بزنیم تنها چیزی که باعث می شه سوالی به کنار بره استفاده از تعصب در جواب دادن … من می دونم که کنار گذاشتن پیش فرض ها بسیار کار سختیست مثل کاری که من الان می کنم ولی بحثی رو که الان می خوندم پر از پیش فرض و تعصب بود که شیوه ی تحقیق کردن نیست مگر اینکه شما بنویسید دنیا از دیدگاه یهود یا از دیدگاه صهیونیست یا دنیا از دیدگاه اسلام و … که خب خیلی راحت می شه پاسخ داد
بحث همیشه در این موارد آنهم در کشورهای دینی به نفع کسی نیست … ولی خیلی بیشتر از اینها می شود بحث کرد
فوریه 8, 2011 در 9:45 ق.ظ.
سيدروح الله احمدي
براي درک بهتر اينکه قدرت دست کيه:
http://www.project-syndicate.org/commentary/nye91/English
http://www.theory-talks.org/2008/05/theory-talk-7.html
http://en.wikipedia.org/wiki/Joseph_Nye
فوریه 8, 2011 در 9:50 ق.ظ.
سيدروح الله احمدي
درست است بنده متعصبانه نوشتم و مواردي را پيش فرض گرفتم که به دليل نداشتن شناخت کافي از مخاطبم بود. ولي به اين معني نيست که به بدون اين پيشفرضها نمي شود گفتگو کرد. اميدوارم بتوانم از اين به بعد بدون اين پيشفرضها گفتگو کنم. معذرت مي خواهم و اگر موارد پيش فرض را تذکر دهيد ممنون مي شوم.
مارس 13, 2011 در 3:47 ق.ظ.
خلاصه ای از ادامه گفتگو با روح الله « وبلاگ شخصی محمّد کيهانی
[...] از بحثی که در اين وبلاگ شروع کرديم، من و روح الله گفتگوی خود را در ايميل ادامه [...]