ديگه سنت اين وبلاگ شده که هر دو سال يک بار در ششم بهمن ماه (حدود 25 ژانويه) يک مروری داشته باشم به گذشته ام و اهدافی که برای خودم گذاشته بودم را بررسی کنم و اهداف آينده ام را بنويسم. در سال 2007 اين مطلب را نوشتم که در آن پنج هدف را برشمردم و در سال 2009 اين مطلب را نوشتم که ميزان موفقيت خودم را در رسيدن به اهداف 2007 ارزيابی کردم و اهداف جديدی برای خودم گذاشتم.  حالا مروری خواهم داشت بر اهدافی که از آن سال ها داشتم و اهدافی که برای آينده دارم.

اهداف گذشته

خواندن و مطالعه زياد (ارزيابی پيشرفت: خوب امّا ناراضی)

واقعاً خيلی مطالعه کردم در اين دو سال. در واقع يک دانشجوی دکترا کار اصلی اش همين است. بيشتر مقاله خواندم اما از کتاب ها هم خوب استفاده کرده ام. در زمينه نظريه بازی های مشارکتی، اقتصاد مکتب اتريشی، کارآفرينی، و استراتژی حسابی مطالعه کرده ام و موضوع مقاله های اصلی که دارم برای تزم کار می کنم ترکيبی از اين چهار حوزه است. امّا به سه دليل ناراضی هستم . يک اين که هنوز فرصت نکرده ام خيلی از مطالب کلاسيک را بخوانم، به خصوص در رشته های ديگر که بنيادی تر محسوب می شوند مانند فلسفه و اقتصاد. و متأسفانه به نظر نمی آيد در آينده نزديک هم بتوانم به راحتی وقتی برای آنها پيدا کنم. ضمن اينکه اصولاً مطالب مفيد برای خواندن آنقدر زياد است که خواندن همه آنها از نظر منطقی کلاً غير ممکن است. دليل دوم اينکه مطالب زيادی خواندم در زمينه هایی که مجبورم فعلاً آنها را کنار بگذارم چرا که بايد روی کارهای اصلی تمرکز کنم. در زمينه های مختلفی مانند فلسفه چارلز ساندرز پيرس،  تجاری سازی فناوری، روانشناسی ارزش های انسانی، اخلاق کسب و کار، و… وارد شدم و مطالعه کردم ولی فعلاً فرصت ندارم اين زمينه ها را پيگيری کنم. دليل سوم اينکه در مورد بسياری از مقاله هایی که می خوانم و خودم دارم می نويسم اين احساس را دارم که اين چيزها فقط نظريه پردازی روی کاغذ است و کاربردهای عملی چندانی ندارند. به هر حال در آينده همچنان می خواهم به مطالعه ادامه بدهم و احتملاً همچنان اين نارضايتی ها باقی می ماند.

نوشتن مقاله (ارزيابی پيشرفت: خوب)

با وجود اينکه هنوز چيزی چاپ شده به اسم من بيرون نيامده اما پيشرفت خوبی در اين زمينه داشته ام و به اصطلاح اساتيدمان اينجا «pipeline» يا خط لوله نسبتاً مناسبی دارم.  کارهای محوری ام در زمينه مدل سازی کارآفرينی مطابق با مکتب اتريشی با استفاده از نظريه بازی ها است که اميدوارم تا دو سال آينده دو يا سه مقاله از آن چاپ کنم و بيشتر با اين يکی استاد راهنمايم روی آنها کار می کنم، دو سه تا کار کناری هم دارم که با اين يکی استاد راهنما انجام می دهم  (بله، دو تا استاد راهنما دارم) در زمينه عدم قطعيت، کارآفرينی، ترکيب و ادغام و مشارکت شرکت ها که فاصله  يکی دو تا از آنها تا چاپ کمتر به نظر می رسد. يک سری کارهای شخصی خودم هم هست درباره مدل ارزش آفرينی و مفهوم اقتصادی هزينه، هزينه فرصت، و نظريه ارزش که فعلاً وقت زيادی برايشان ندارم ولی اگر وقت بگذارم از آنها هم مقاله در می آيد. یکی از آنها در يک کنفرانس هم جايزه برده ولی هنوز فرصت نکرده ام بيشتر روی آن کار کنم.

نوشتن کتاب (ارزيابی پيشرفت: نامناسب )

نوشته بودم که می خواهم يک کتاب فارسی بنويسم و مطالب يک کتاب را هم تقريباً داشتم و دارم ولی از آن کارهایی است که انجام نمی شود. هيچ نيروی راننده ای نيست که من را به تمام کردن اين کار بکشاند و در نتيجه هميشه از اولويت می افتد. ضمن اينکه استاندارد شخصی خودم برای محتوای کتاب دارد بالا می رود و حالا اگر بخواهم همان کتاب قبلی در زمينه تصميم گيری را هم بنويسم بايد بيشتر رويش کار کنم. يک پروژه کتاب ديگر هست که نيروی راننده بيشتری برای کار روی آن دارم چون يک پروژه مشترک با نامزدم هست. در پست قبلی وبلاگ آن را اعلام کردم و الان داريم روی يک وبسايت مخصوص برای آن پروژه کار می کنيم. اين کتاب البته قرار است به زبان انگليسی باشد و بسته به ميزان همکاری نويسنده ها ممکن است خودم فقط بخش کوچکی از آن را بنويسم.

ورزش (ارزيابی پيشرفت: نامناسب)

در اين دو سال زياد فرصت ورزش نداشتم و گمانم مقداری هم تنيلی کردم مثل هميشه. در دو سال آينده هم مثل هميشه اميدوارم بيشتر ورزش کنم! البته داشتن يک هميار در ورزش خيلی کمک می کند و اخيراً يک دوست جديد پيدا کرده ام که دارد من را تشويق می کند. اميدوارم واقعاً بيشتر ورزش کنم چون يک مقدار هم وزن اضافه کرده ام!

يادگيری روش تحقيق (ارزيابی پيشرفت: متوسط)

هم در زمينه روش های کيفی و هم کمّی درس های خوبی داشتم و مطالب خوبی ياد گرفتم و گمانم اگر بخواهم از اين روش ها استفاده کنم بتوانم کار معقولی توليد کنم. ولی هر کدام از آنها تا بی نهايت جا دارد که آدم باز ياد بگيرد و پيشرفت کند. ضمن اينکه هم روش های تحقيق مبتنی بر مصاحبه و مشاهده و هم روش های مبتنی بر پرسشنامه بسيار وقت گير و پر هزينه هستند (اگر آدم بخواهد کار درست و حسابی انجام بدهد) و من به نظرم می آيد که بعد از فارغ التحصيلی که به منابع بيشتری دسترسی پيدا کردم بهتر است اين روش ها را به کار ببرم. در حال حاضر بيشتر با شبيه سازی رايانه ای کار می کنم که خيلی هم دوست داشتنی است.

آشنايی با جهان (ارزيابی پيشرفت: متوسط)

خيلی بيشتر از قبل در جريان اخبار جهان و ايران قرار گرفته ام. تا قبل از آمدنم به کانادا زياد علاقه ای به سياست نداشتم و به خصوص در مورد ايران به نظرم اتلاف وقت می آمد. وضعيت آمريکا هم با رئيس جمهوری مثل بوش چندان جالب نبود. اما انتخاب اوباما به عنوان رئيس جمهور آمريکا و وقايعی که حول انتخابات رياست جمهوری در ايران اتفاق افتاد اميد برای تغيير را در من زنده کرد و حالا خيلی بيشتر اخبار سياسی را دنبال می کنم. اينطور که از وقايع اين روزهای کشورهای عرب مانند تونس و مصر معلوم است، اميد در دل خيلی ها هنوز هست. اخبار فناوری و به خصوص کسب و کارهای اينترنتی و شرکت هایی که در زمينه فناوری های اطلاعات و ارتباطات کار می کنند را هم اخيراً بيشتر دنبال می کنم. يکی از دلايل علاقه بيشتر پيدا کردنم به اين موضوعات اين بود که می خواستم موبايل جديد بخرم و شروع کردم به دنبال کردن وبلاگ ها  (به خصوص اين يکی) برای تصميم گيری. صنعت مخابرات در کانادا خيلی وضعيت جالبی دارد و خيلی ها باورشان نمی شود که از خيلی نظرات از ايران بدتر است. اخبار کلی در زمينه اقتصاد و کسب و کار را هم زياد قبلاً دنبال نمی کردم اما فاجعه اقتصادی دو سال پيش مقداری من را علاقه مند کرد و الان هم که دارم به عنوان دستيار تدريس به يک عده از دانشجويان دانشکده کسب و کار شوليک درس می دهم بخشی از وظيفه ام اين است که آنها را تشويق کنم به دنبال کردن اخبار جهانی در زمينه کسب و کار. اين موضوع باعث شده خودم هم بيشتر اين اخبار را دنبال کنم. يک نمونه از دنبال کردن اخبار که در کلاس انجام دادم را اينجا نوشته ام.

گسترش شبکه اجتماعی (ارزيابی پيشرفت: افتضاح)

تقريباً هيچ فرصتی برای شبکه گری و ايجاد ارتباطات جديد و حتی تقويت ارتباطات قديمی نداشته ام. ببشتر ارتباطم با تعداد معدودی ايرانيان تورنتو بوده است و آن هم خيلی کم چون بيشتر وقتم را واقعاً درس می گيرد. وقت اضافی ام را هم ترجيح می دهم بيشتر با نامزدم بگذرانم.  در دو سال آينده با توجه به اينکه بيشتر ندريس خواهم کرد و شاگردان بيشتری خواهم داشت و با توجه به اينکه امسال سر يک کلاس دانشجويان ام بی ای هم دارم میروم، به نظرم به تدريج ارتباطاتم بيشتر خواهد شد. عجله زيادی برای اين کار ندارم و به نظرم شبکه خودش می آيد.

اهداف جديد برای آينده

ازدواج، تشکيل خانواده و بودن همسری خوب

دو سال پيش که اهدافم را می نوشتم به تازگی با خانمی آشنا شده بودم که فکر نمی کردم زندگی ام را به کلی متحول کند. اما اين دو سال شايد زيباترين سال های زندگی ام بود چرا که آن را در اوج عشق و عاشقی سپری کردم. به تازگی مراسم نامزدی مان را گرفتيم و اميدواريم هر چه زودتر بتوانيم مراسم عروسی را هم بگيريم. در آمدن از مجردی هم مسائل جالب خودش را دارد ولی در کل خيلی خوب است! خيلی دلم می خواهد بهترين همسر دنيا باشم برای پريا و اين يکی از مهم ترين اهداف آينده ام هست. سوالاتی که همه می پرسند را بگذاريد جواب بدهم: بله او ايرانی است، اسمش پريا است، و دانشجوی کارشناسی روانشناسی همين دانشگاه يورک است.

پيشرفت در روش تدريس و بودن معلمی خوب

در ايران يکی از دغدغه هايم روش های تدريس و يادگيری بود. هميشه از روش های تدريس بسياری از معلم ها و اساتيدم ناراضی بوده ام و اينجا هم وضعبت اساتيد دانشگاه و معلم های دبيرستان چندان بهتر نيست. اما در دو سال گذشته کلاً تدريس را گذاشته بودم کنار. امسال شروع کردم درس دادن دو کلاس به عنوان دستيار تدريس (TA) که خيلی تجربه خوبی است و در آينده هم بيشتر بايد درس بدهم. بنابراين می خواهم معلم خوبی باشم و در دانشجويان علاقه ايجاد کنم و سعی کنم وقتشان سر کلاس تلف نشود و خوابشان  نبرد. خودم که تقريباً از اول دبيرستان تا اواخر ليسانس خواب بودم!

فارغ التحصيلی و يافتن کار مناسب

بيشتر دانشجويان دکترای دانشکده ما چهار ساله تمام نمی کنند. بازار کار برای فارغ التحصيل ها هم زياد خوب نيست و برای همين خيلی ها ترجيح می دهند حتی بعد از دفاع در دانشگاه بمانند تا شايد بتوانند مقاله بيشتر توليد کنند و پيشنهادات بهتری برای کار دريافت کنند (بله معيار اصلی ارزيابی يک فارغ التحصيل دکترای مديريت تعداد و کيفيت مقالات او است). می خواهم تلاش کنم چهار ساله فارغ التحصيل بشوم و کار به عنوان استاد دانشگاه را شروع کنم. می دانم که ممکن است بشود پنج سال ولی تلاشم را می کنم!

و در پايان…

به عنوان حسن ختام يادی داشته باشيم بر جملاتی  ماندگار که استيو جابز، يکی از بهترين کارآفرينان معاصر در يک آگهی تلوزيونی در اواخر دهه نود قرار داد تا سر آغاز دورانی جديد در شرکت اپل را نويد بدهد:

به افتخار ديوانه ها، متفاوت ها، انقلابی ها، دردسرسازها،

مهره های گردی که در سوراخ های مربعی جا نمی شوند، آنها که ديدشان متفاوت است.

آنها چندان علاقه ای به قوانين ندارند، و هيچ احترامی برای وضع کنونی قائل نيستند.

می توانيد از آنها نقل کنيد، با آنها مخالفت کنيد، از آنها تجميد کنيد يا بد بگوييد

امّا تنها کاری که نمی توانيد بکنيد اين است که آنها را ناديده بگيريد

برای  اينکه آنها تغيير ايجاد می کنند، آنها نوع بشر را به جلو می برند

و با اينکه ممکن است عده ای آنها را ديوانه ببينند، ما نبوغ می بينيم

چرا که آنهایی که به اندازه ای ديوانه هستند که فکر می کنند می توانند دنيا را تغيير دهند، همان هایی هستند که تغيير می دهند.