نمی دانم می خواهيد اسمش را چی بگذاريد…عشق؟ جنون؟ ذليل بودن؟ محبت؟…
هر چه می خواهيد اسمش را بگذاريد ولی اين لحظه ای که توانستم با موبايل شکار کنم گمانم يکی از تکاندهنده ترين عکس هایی باشد که در عمرم گرفته ام.
سوار اتوبوس بودم و خيلی ديروقت بود، به طوری که بيشتر مسافران اتوبوس خوابشان می آمد. يک دختر خانم روی يک صندلی تکی نشسته بود و دوست داشت بخوابد اما جای مناسبی برای تکيه دادن سرش نداشت. برای همين دوستش کنار صندلی او زانو زد و شانه خودش را زير سر آن دختر خانم قرار داد. اين آقا پسر نزديک به بيست دقيقه در همان حالت نه چندان راحت زانو زده نشست تا آن دختر خانم بتواند راحت بخوابد.



21 comments
Comments feed for this article
اکتبر 31, 2009 در 11:35 ب.ظ
The most romantic scene you will ever see on a bus « The best way to have a good idea…
[...] on my cell phone camera. The picture is so breath taking that I had to blog about it in both Persian and [...]
اکتبر 31, 2009 در 11:36 ب.ظ
alooche
عکسه خیلی محشری گرفتی واقعا حرف نداره … من اسم اینو فقط عشق میتونم بزارم
نوامبر 1, 2009 در 5:01 ق.ظ
Shahab
اینهایی که این قدر احساساتی هستند، بعدش مردان زورگگویی خواهند شد!
دخترها هم باید یه کمی واسه زندگی آب دیده بشن.
نوامبر 7, 2009 در 3:10 ق.ظ
ناشناس
be nazare man jomleye avaletoon dorost bood vali joleye dovometoon dorost bood az lahazay va nadorost bood az ye lahazaye digeyy!
نوامبر 1, 2009 در 6:22 ق.ظ
sahari
13 آبان را سبز می کنیم حضورسبزما شکست گام خطرناکی از طرح کودتا یعنی اعدام مهندس موسویست
نوامبر 1, 2009 در 7:31 ق.ظ
mohammadpour
slm , besyar besyar axe por manaei bood. shayad eshgh in mani ro ham bede ke gharar nist har kari vase mashoghet mikoni on bedone . to in sahne ham mashoghe khabe!
نوامبر 1, 2009 در 9:41 ق.ظ
safaneh
kheili ahmaghanast
نوامبر 1, 2009 در 11:13 ق.ظ
kate
so nice
نوامبر 1, 2009 در 7:41 ب.ظ
پوریا
واقعاً صحنه بوده ممد جان . البته ما هم از این کارا واسه دوست دخترامون کردیم . چطور یادت نمی یاد .
راستی 8 – 8- 1388 همش یه 6 یا 7 تا از ریاضی ها اومده بودن + 18 تا از تجربی ها . اینکه چرا ؟ من هم بسیار متحیر شدم . عکساشو برات میفرستم .
نوامبر 2, 2009 در 9:54 ب.ظ
ario222
درود
مطلبی در مورد 13 آبان با عنوان “سپاه دهانت را ببند یا جنبش سبز ملی دندانهایت را خرد خواهد کرد” نوشتم
http://ario222.wordpress.com/2009/11/02/سپاه-یا-دهانت-را-ببند،یا-جنش-سبز-ملی-اری/
به منم سر بزن
نوامبر 3, 2009 در 6:02 ب.ظ
eghtesadesabz1
سلام آدرس وبلاگ جدید
اقتصاد سبز
http://eghtesadesabz1.wordpress.com
نوامبر 3, 2009 در 8:49 ب.ظ
eghtesadesabz1
اقتصــــــاد سبز
احمدینژاد هزاران میلیارد بدون نظارت مجلس میخواهد
http://eghtesadesabz1.wordpress.com
نوامبر 7, 2009 در 3:06 ق.ظ
ناشناس
.!!You have to be a fool to do such a thing I call this STUPIDITY
نوامبر 9, 2009 در 10:01 ق.ظ
خليل رضوي
خوبي جناب كيهاني عزيز . خوب همديگر را فراموش كرديم نه ؟ دنياي عجيبي است و زندگي ماشيني همه چيز را از ما گرفته است . يعد مدتها سري به انجمن سايت خودم ! زدم و يدفعه شما يادم افتاديد ! اميدوارم خوش باشيد . عكستان هم جالب است . كاش همه اينگونه مواظب داشته هايشان بودند و قدر ميدانستند قبل از اينكه از دستشان برود .
نوامبر 10, 2009 در 7:13 ب.ظ
amir bahador
عکس جالبی بود
نوامبر 15, 2009 در 7:22 ب.ظ
وائل
سلام آقای کیهانی …
یک صحنه واقعا عاشقانه ، قدر این احساس رو باید دونست …
راستی تو پست قبلی براتون یه کامنت گذاشتم که همچنان منتظر جوابشم!
دسامبر 12, 2009 در 4:38 ب.ظ
hessam_master@yahoo.com
سلام محمد جان.
امیدوارم که لحظه لحظه زندگیت را زندگی کنی. خیلی وقت بود که از شما خبری نداشتم. ولی چند روزی هست که به یاد لحظات گذته افتادم. حدود 2 تا 3 سال پیش بود. قبل از کنکور ارشد. و آشنایی و مصاحبت گروهی از ما از طریق وبلاگ شما. من ، شما، خلیل و مریم و …. روزی که همدیگر رو دیدیم در دانکده رو یادم نمیره. واقعا لحظات زیبایی بود. و شما رفتید و دوباره همه چیز شکلی دیگر گرفت. ما هم در پایان این دوره هستیم. انگار که چه زود همه چیر تحقق پیدا کرد. همه آرزوها ممکن شد.
راستی یادته می خواستی کتاب های دراکر را بخوانی؟ بارفیکس بری؟ و … ما می خواستیم کارآفرینی قبول شیم. شدیم. حالا هم در پایان این راه.
چه زیبا.
به یاد خاطرات گذشته حیفم اومد که اینارو ننویسم.
راستی من نمی دونم که الان روی همین وبلاگ کار می کنی یا جای دیگه. ولی به هر حال امیدوارم که پیام منو ببینی.
خوشحال شدم دوستی
شاد باشی
دسامبر 13, 2009 در 4:30 ب.ظ
Mohammad Keyhani
خييييلی ممنونم از نوشته است حسام. خيلي خوشحالم که وبلاگم باعث خاطرات قشنگی شده. هنوز اينجا می نويسم اما کمتر چون سرم خيلی شلوغه با درس. برايت آرزوی موفقيت دارم. کی دفاع می کنی؟ موضوع پايان نامه است چی هست؟ بعد از فارغ التحصيلی چه برنامه ای داری؟
دسامبر 21, 2009 در 11:29 ب.ظ
Mohamad
خیلی جالبه و عاشقانه
دسامبر 30, 2009 در 8:46 ق.ظ
هستي فهيمي نژاد
عكس جالبي بود.
ژانویه 24, 2010 در 1:25 ب.ظ
سیب
واقعا که دو تا عاشق برای هم میمیرند نه از هم سواستفاده میکنند.